علامه سید جلال الدین آشتیانى در محضر درس امام خمینی

بهتر از هر جاى دیگرى یافته‏ ها، آموخته ‏ها و عظمت روحى و فکرى یک فرد را در عرصۀ تدریس و گفت و شنود او مى‏توان به دست آورد. هر چند تألیف و نوشته‏ ها نشانگر معلومات یک نویسنده است اما به دلیل یکسویه بودن، نمى ‏تواند آئینه ‏اى از خلقیات او باشد. شخصیت یک فرهیخته را بایستى در پاى کرسى تدریس او جستجو کرد. در برخوردها، گفتگو و انتقادهاست که حدود پایبندى شخصى به اخلاق علمى و ارج نهادن به آن و بسیارى از دیگر مسائل روشن مى ‏شود.

بزرگانى که هم اکنون خود در مقام استادى ‏اند و به راستى برخى از آنان در عرصۀ فعالیت خویش از نوادر عصر ما به شمار مى ‏آیند، زمانى به تلمّذ زانوى ادب در برابر امام خمینى(س) زده ‏اند و اینک از آن دوران و از آن عزیز سخن مى‏ گویند. خاطراتى که على ‏رغم گذشت سالها در ذهن و خاطر آنان زنده مانده است. از تأثیر عمیقى که کلام و سخن امام در رفتار و زندگى ‏شان داشته از نظم و انضباط، آراستگى، ارج نهادن به تحقیق و سؤال، استقامت فکر، اخلاق علمى، شوخ طبعى، پرهیز از تشریفات، خوب گوش کردن به سخن دیگران، نقد نظریه در عین حرمت به صاحبان نظریه، جامع ‏نگرى و بلند پروازى ذهن در عین تواضع و فروتنى، از منقولات گفتن و معقول نگریستن، تدریس شریعت و سالکانه و عارفانه اندیشیدن و ابعاد مختلف دیگرى که هر یک از حضور در دروس فقه و اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق امام مطرح کرده ‏اند.

آنچه در ادامه می آید خاطرات علامه سیدجلال الدین آشتیانی از دوران تحصیلش در محضر امام است:

جاذبه اى حیرت آور

این بندۀ حقیر قدرى بعد از شهریور 1320 خورشیدى که براى تحصیل به قم مشرف شدم، حضرت امام ـ سقى اللّه  تربته  را در مدرس زیر کتابخانۀ مدرسۀ فیضیه در حالى که مشغول تدریس بودند، زیارت کردم و تمام مطالبى را که آن روز تقریباً در یک ساعت افاضه فرمودند، به حافظه سپردم. عباراتى که ایشان با زبان روشن و بیان محکم تقریر مى فرمودند، از جاذبه اى حیرت آور برخوردار بود که در بیان و تقریر و تحریر و عبارات نمى گنجد. آن روزگار، ایشان جوان و فوق العاده بانشاط بود و سعى داشت معضلات تفهیم شود و الحق در مستمع صاحب ذوق یک نوع اهتزاز روحانى و طرب قدسى و ملکوتى ایجاد مى کرد. زبان موعظۀ امام، دومى نداشت، یا ما ندیدیم. صحبت در خداشناسى و مراتب و درجات آن بود و تقریر این مهم که احوال همۀ طوایف از سعیدان و اشقیا و متوسطان، در قرآن مذکور است. یک درجه از معرفت، تحصیل علم به خداوند از طریق موجودات محسوسه اى است که جزء عجایب خلقتند. شتر از عجایب خلقت است، ولى اگر کسى حق را از طریق معرفت به حالات و اطوار و ظاهر و باطن شتر بشناسد، این خود یکى از طرق خداشناسى است و اگر معرفت انسان، مادام العمر منحصر شود به معرفت به حق از طریق این حیوان عجیب الخلقه، و از محسوس به معقول تجاوز نکند و از بند عقل خلاص نشود و مخاطب به این خطاب نگردد که «اولم یکف بربک انه على کل شى شهید*»، او شترشناس است، نه خداشناس.[1] [2]

استاد مسَلم در حکمت متعالیه و علوم منقول

زمانى که بنده به قصد تحصیل به شهر قم مشرف شدم، آن مرد بزرگ استاد مسلم در حکمت متعالیه و از اساتید مسلم در کتب عالیۀ سطوح در علوم منقول بودند. متجاوز از بیست سال «شرح منظومه» و «اسفار» تدریس کردند و یگانه مشعل فروزان علم توحید و معرفت ربوبى و استاد یگانه در علم عرفان، یعنى معرفت اسماءاللّه  و نفیس ترین دانش بشرى موروث از اولیا، علم توحید و ولایت ونبوت و شئون آن، محسوب مى شدند و مدتى براى برخى از ارباب معرفت شرح قیصرى بر «فصوص*[3]» را تدریس کردند، ولى محیط، لیاقت آموزش اشرف علوم و فنون را نداشت.[4]

پاسخ راجع به تدریس فصوص قونوى

روزى از آن جناب سؤال کردم که: آیا آنچه شارح قیصرى در فرق بین عطایاى ذاتى و اسمائى نوشته است، بنظر حضرتعالى درست است؟ فرمودند: «نه» و به نحو اختصار فرق بین این دو قسم از عطایا را بیان فرمودند. عرض کردم: حیف نیست که منع فیض مى فرمایید؟ اگر همین فصوص قونوى را که با تعلیقات مرحوم آقا میرزا هاشم چاپ شده است، براى افراد مستعد تدریس بفرمایید، مشکلى پیش مى آید؟ فرمودند: «مساوى است با انتحار، عیب دیگرى وجود ندارد»![5]

حاج آقا روح اللّه  چشم و چراغ حوزه

بندۀ حقیر در سال 1340 «شرح مشاعر» ملاصدرا را با تعلیقات و مقدمۀ مفصل خود براى، چاپ مهیا کردم که در سال 1342 چاپ شد. در مقدمۀ این کتاب که نظرى اجمالى به سیر فلسفه و عرفان در چند قرن اخیر دارد، نوشته ام: استاد علامه آقاى حاج آقا روح اللّه  خمینى زعیم بزرگ شیعه از دانشمندان بزرگ و متفکر این عصراند و معقول و منقول را سالیان متمادى تدریس کرده اند و در این اواخر متمحض در تدریس فقه و اصول شدند و در مدت کمى حوزۀ تدریس آن جناب پرجمعیت تر از حوزۀ تدریس جمیع اساتید عصر مى باشد (مقدمۀ شرح مشاعر، چاپ مشهد، ص78).

براى اهل فن واضح و آشکار است که به ندرت استادى را مى توان سراغ گرفت که در حدى عالى در علوم فقه و اصول و حکمت الهى و عرفان توانا باشد. در غالب آثار خود، با ذکر عناوین مذکور، از مرحوم امام(ره) مطلب نقل کرده ام. در دورانى که ذکر نام او ممنوع و رسالۀ عملیۀ او به قول برخى از دانشجویان، قاچاق بود، کسى از ارباب علم و معرفت به ما اعتراض نمى کرد که چرا با این عناوین از آن بزرگ یاد مى کنى و ما نیز با شناسایى کامل و معرفت تام، به او ارادت داشتیم و جاذبۀ علمى و جامعیت او تأثیرى عمیق داشت. چنانکه مرحوم آیت اللّه  العظمى بروجردى ـ اعلى اللّه  مقامه ـ روزى به نگارنده فرمودند: «حاج آقا روح اللّه  چشم و چراغ حوزه اند». منظور حقیر آن است که امام(ره) قبل از ورود به میدان مبارزه با حکومت زمان، علماً و عملاً مورد تصدیق همگان بودند و منکر نداشتند، جز مغرضان که در هر عصر وجود دارند.[6]

رفتار امام به گونه اى دیگر

در روزگارى که در حوزه همه به فکر چاپ کردن رساله عملیه، زیاد شدن سهم امام و شهریه بودند، امام به گونه اى دیگر رفتار مى کردند. معمولاً معلمان و مدرسان و مراجع یا آنهایى که در خط مرجعیت بودند و مى خواستند به طرف مرجعیت بروند، سعى مى کردند یک شهریه اى بدهند. اما امام(ره) با آن روح بزرگ نمى خواستند که جز سرمایۀ علمى چیز دیگرى بدهند. من هشت سال پیش ایشان درس مى خواندم، ولى هشت قران (ریال) از ایشان ندیدم؛ نه من، شاگردان خاص ایشان هم ندیدند.[7] زندگى حضرت امام(ره) همیشه مقتصدانه بود.[8]

هوش سرشار

امام ـ اعلى اللّه  مقامه ـ خود بنیانگذار مرجعیت خویش بود. به این معنى که توفیق او در تدریس خارج فقه و اصول فقه حیرت آور بود. آن مرحوم در مدتى نسبتاً کم از نواحى هوش سرشار و ذوق کم مانند و دقت نظر و حسن سلیقه در تدریس، به انضمام روانى زبان و قدرت بیان و قوۀ فوق العاده در تفهیم مطالب و احتراز از نقل اقوال علما و فقها در حد خارج از اعتدال و لزوم، طلبه هاى مستعد و باهوش را به درس خود متوجه کرد.[9]

بلیغ و فصیح در بیان مطالب

عباراتى که ایشان با زبان روشن و بیان محکم تقریر مى فرمودند، از جاذبه اى حیرت آور برخوردار بود و در بیان و تقریر و تحریر و عبارات نمى گنجد. بیان او در مطالب دقیق علمى، بلیغ و فصیح بود. حضرت امام خیلى خوش بیان بودند. سرتا پا ذوق بودند. بسیار عالى مطالب را تقریر مى کردند و به خوش بیانى معروف بودند.[10]

ارائه مطالب اصلى و نخبه

از خصوصیات حضرت امام در درس این بود که تورم درست نمى کردند. هى از این نقل کند، یا از دیگرى نقل کند. چیزهایى فقط براى سرگرمى طلبه بگوید. ایشان مطالب نخبه را نقل مى کردند و زود سر و ته مطلب را جمع مى کردند. مثلاً کتابهاى ایشان قطور نیست. با این روش طلبه هاى جدید نه تنها از درس بى حوصله و فرارى نمى شدند بلکه درس را نیز خوب مى فهمیدند.[11]

هر علم جا و مقام خاص دارد

با آنکه استاد مسلم معقول و حکمت بود، از آمیختن مسائل حکمى با علم اصول و فقه سخت خوددارى مى فرمود و معتقد بود که هر علمى جا و مقام خاص دارد. اگر از فضل و دانش و معنویات کسى سؤال مى شد، چنانچه آن شخص صاحب فضیلت بود، با احترام از او نام مى برد و اگر توخالى بود، مى فرمود: «چه عرض کنم»![12]

تجزیه و تحلیل خوب مسائل توسط آقاى مطهرى

از شاگردان حضرت امام آنها که خوب تجزیه و تحلیل مى کردند مسائل را مرحوم آقاى مطهرى بود. بعضى شاگردان امام سنشان از خود ایشان بیشتر بود، مثل حاج میرزا عبدالجواد سدهى که یکى از مدرسین بسیار خوب بود. امام شاگردان خود را نمى شناخت و در صدد شناسایى هم برنمى آمد و در فکر جمع کردن مرید نبود.[13]

مانند پدرمان امام را صدا مى زدیم

کمتر کسى بود که بعد از یک آشنایى اندک و یا مدتى که شیرینى و مزۀ گفتار حضرت امام(ره) را مى چشید، ایشان را حاج آقا صدا نکند؛ مانند کسى که پدر خودش را صدا مى کند. درس حاج آقا دیگر براى ما مانند درس پدر خودمان بود. یعنى محبوبیت امام(ره) نزد شاگردانشان تا این پایه بود.[14]

منبع: سلسله موی دوست، خاطرات دوران تدریس امام خمینی، به کوشش مجتبی فراهانی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص1-6


پیوست:

[1] کیهان اندیشه؛ ش 24، ص 3

[2]* فصلت / 53.

[3]* کتاب فصوص الحکم تألیف شیخ محى‏الدین عربى از عرفاى نامدار جهان اسلام است که شروح زیادى بر آن نوشته شده و شرح قیصرى بر این کتاب از بهترین شرح ها شناخته شده است. امام خمینى در سال 1355 هجرى قمرى 1315 شمسى تعلیقۀ خود را (به زبان عربى) بر شرح فصوص ‏الحکم قیصرى به اتمام رسانیده است که خود گویاى تسلط نویسنده بر آراء اساطین عرفان نظیر شیخ ‏اکبر قونوى، ملا عبدالرزاق کاشانى، فرغانى، عراقى و قیصرى است. این رساله همراه با رسالۀ مصباح ‏الانس در یک کتاب توسط مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى چاپ شده است.

 [4] همان؛ ص 4.

 [5] همان‏جا.

 [6] همان‏جا.

[7] در مورد سابقۀ پرداخت شهریه توسط امام خمینى به پاورقى خاطرۀ شمارۀ 518 مراجعه شود.

 [8] آرشیو واحد خاطرات.

 [9] کیهان اندیشه؛ ش 24، ص 4.

[10] آرشیو واحد خاطرات.

 [11] همان.

[12] کیهان اندیشه؛ ش 24، ص 4.

 [13] آرشیو واحد خاطرات.

[14] همان.

امام خمینی

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *