عرض و طول تاریخ فلسفه اسلامی و استاد آشتیانی به قلم دکتر سید حسین نصر

در چند دهه اخیر گرد و غبار فراموشی و غفلت تا حدی از چهره فلسفه اسلامی و سیر تاریخی آن زدوده شده و فصولی درخشان از فلسفه اسلامی که حتی وجود آن بین دانشمندان غرب و نیز عرب و هند و پاکستانی تا چندی پیش انکار می شد، اکنون مورد توجه همگان قرار گرفته است. می توان گفت که در نیم قرن اخیر هم به طول تاریخ فلسفه اسلامی افزوده شده است و هم به عرض آن، هم دیگر ختم فلسفه اسلامی با ابن رشد را نمی توان جدی گرفت و هم انکار پیوند فلسفه اسلامی را با کلام و عرفان و اصول و علوم طبیعی و ریاضی و غربیه تایید کرد و آثار ناشناخته فلاسفه اسلامی را نادیده گرفت.
تحولی بزرگ در تصویر کلی از فلسفه اسلامی بوقوع پیوسته است ، و برغم مخالفت گروههای گوناگون از طرفداران تعبیر کاتولیکی از تاریخ فلسفه قرون وسطی و سهم مسلمین در آن گرفته تا ناسیونالیستهای عرب که نمی خواهند عنایتی به فلسفه دیرین اسلامی داشته باشند، افقی جدید در زمینه تحقیق در فلسفه اسلامی گشوده شده است که در کتب و مقالات گوناگون چند دهه اخیر منعکس است.
استاد آشتیانی یکی از عوامل اصلی این تعریض و تطویل تاریخ فلسفه اسلامی هستند و سهمی اساسی در این تحول مهم داشته و هنوز نیز دارند. از آن جا که سالیان در از شاهد و همکار فعالیتهای استاد در این زمینه بوده است. لازم می داند کلمه ای چند درباره خود استاد و فعالیت های ایشان در زمینه فلسفه و شیوه کارشان مرقوم دارد گرچه یقیناً دیگران در این مجلد و در جاهای دیگر مفصلاً درباره زندگی نامه و آثارشان مطالبی مبسوط مندرج ساخته اند.
استاد آشتیانی از دوران شباب به علم و مخصوصا فلسفه و حکمت نظری علاقه مند بودند و سالیان در از در محضر استادانی همچون میرزا احمد و میرزا محمود آشتیانی و سید محمد کاظم عصار و علامه طباطبائی و سید ابو الحسن رفیعی قزوینی به تلمذ پرداخته و در ایام جوانی بر متون فلسفی و عرفانی تسلط یافته و در عین حال از مطالعات ادبیات عربی و فارسی نهایت بهره را برده و با بزرگترین آثار ادبی این دو زبان آشنایی کامل حاصل کرده بودند چنانکه در آثار علمی آن استاد ارجمند مشهود است.
وانگهی مانند بسیاری از منشیانی که از دیار آشتیان در قرون گذشته برخاسته و از نعمت خط زیبابهرمند بودند، و استاد آشتیانی سبک های مختلف خط و  مخصوصاً خط شکسته را با استادی کامل نوشته و در واقع خطاطی هنرمند هستند که آن خود نشانه ذوق ایشان توام با حدث ذهن در حل مسائل فلسفی است.
 از سال ۱۳۳۷ که اولین بار با استاد آشتیانی سعادت آشنایی دست داد تا به هنگام عزیمت حقیر از ایران در سال ۱۳۵۷ دوستی و همکاری نزدیک بین ما وجود داشت و این بنده همواره ناظر بر استغراق ایشان در حکمت و فلسفه و عشق به احیای معارف اسلامی و تربیت شاگرد و بی توجهی به امور دنیا بوده است.
با هم به کرات به قزوین سفر کردیم تا از محضر حکیم بی بدیل مرحوم سید ابو الحسن قزوینی که در تحریر حکمت ملاصدرا نظیر نداشتند، بهره مند شویم، نیز دهها بار با هم در حلقات درس علامه طباطبایی شرکت کردیم، و به خاطر دارد آقای آشتیانی روزی پس از یکی از این ملاقات ها به بنده گفتند: «قبل از آمدن حاجی آقا(علامه طباطبائی) به قم ما فقط ،دروس فقه و فلسفه می خواندیم و توجهی به جنبه اخلاقی تعلیم و تربیت اسلامی نداشتیم. ایشان بودند که ما را متوجه ساختند که همراه با فراگیری متون باید به تصفیه نفس و کسب صفات اخلاقی پرداخت. نیز دفعاتی بی شمار به خدمت مرحوم سید محمد کاظم عصار رسیده و مشکلات عرفان و حکمت را خدمتشان مطرح ساختیم.
استاد آشتیانی از همان آغاز عشقی حیرت آور به متون فلسفی و عرفانی و احیای آنها داشتند و بسیاری از کتب ایشان پس از مشورت بین ما دنبال و تکمیل می شد. چنان که ایشان با لطفی که به حقیر داشتند به چاپ اولین آثار خود پیرامون ملاصدرا در سال ۱۳۴۰ اهتمام ورزیدند. درست در زمانی که حقیر به چاپ «رساله سه اصل» صدر المتألهین و یادنامه او در تهران اشتغال داشت و می کوشید که به مناسبت چهار صدمین سالگرد تولدش توجه بیشتری به او در داخل و خارج از کشور بشود. هرگاه حقیر استاد آشتیانی را ملاقات می کرد ،چه در تهران و چه در سفرهای گوناگونی که به مشهد انجام می شد. ایشان نسخ خطی آثار مختلف فلسفی را با خود حمل کرده و در محل اقامت حقیر درباره آن به بحث می پرداختیم و بنا به امر ایشان حقیر معمولاً مقدمه ای ناچیز به انگلیسی و با فارسی و با هر دو بر اثر مورد بحث می نگاشت.
 
 ونیز از آغاز تدریس ایشان درمشهدرابطه ای محکم بین استاد وشاگردانشان ایجاد شدکه هنوز نیز ادامه دارد.طی قریب به چهل سال که این استادمبرز به تدریس اشتغال داشته اند تعداد زیادی از طالبان دانش از محضر ایشان استفاده کرده وبرخی خود در زمره دانشمندان وفلاسفه در آمدند.

این حلقه ها نه فقط در دانشگاه بلکه در خانه ایشان نیز تشکیل می شد و هنوز نیز می شود و استاد مانند بزرگان سلف رابطه ای انسانی و پدرانه با شاگردان خود داشته و دارند. شاگردان استاد آشتیانی به ایرانیان محدود نبوده و ایشان همواره متوجه اهمیت خاص اشاعه فلسفه اسلامی که خانه و ماوای آن در قرون اخیر بیشتر در ایران بوده است در سایر کشورهای اسلامی و نیز غرب و ژاپن داشته اند و در راه نیل به این هدف تعداد قابل توجهی دانشجوی خارجی پذیرفته از این افراد اکنون خود محققان و دانشمندان آنان در زمینه فلسفه و عرفان پرداخته اند.

برخی از این افرادخودمحققان ودانشمندان بنام هستند مانند استاد ویلیام چیتیک که اکنون برجسته ترین مفسر افکار ابن عربی در جهان انگلیسی زبان است و مدتی نزد استاد فصوص و شروح آن را تلمذ می کرد.

همین علاقه به اشاعه فلسفه اسلامی در خارج بود که پس از معرفی استاد هانری کربن به آقای آشتیانی توسط این بنده رابطه گرم علمی بین آن دو به وجود آمد به خاطر دارد روزی استاد کرین طرح چند جلدی «منتخبانی از آثار حکمای الهی ایران» را با حقیر در میان گذاشت و پاسخ فوری بنده. این بود که تنها راه تحقق یافتن این طرح عظیم دعوت استاد آشتیانی به همکاری است. طولی نکشید که این موضوع با استاد آشتیانی مطرح شد و ایشان نیز با آغوش باز از این همکاری استقبال کردند. و با کوششی بلیغ متونی فراهم ساختند که برخی از آنها از استادان فن در خود ایران تا آن زمان مکتوم و پنهان مانده بود با همکاری این دو استاد چهار مجلد از این طرح عظیم به اتمام رسید و باب جدیدی در تاریخ فلسفه اسلامی در ایران گشوده شد. افسوس که درگذشت کرین اجازه تکمیل سه جلد نهایی را نداد. باید یادآور شد که کربن به استاد آشتیانی لقب «ملاصدرای دوباره زنده شده» داده بود. و در نوشته های خود نیز این لقب را به زبان لاتین درباره ایشان بکار برد. ثمره عظیم فعالیت های علمی و فلسفی استاد آشتیانی را می توان به چهار دسته تقسیم کرد.

 

اول – تصحیح و تنقیح و شرح متون عرفانی

از متقدمین و متاخرین از شرح فصوص قیصری گرفته تا آثار آقا محمدرضا قمشه ای و سید محمد کاظم عصار

دوم – تصحيح و تنقیح و شرح متون فلسفی

که در این زمینه توجه ایشان بیشتر به حکمای بعدی و مخصوصا پیروان مکتب ملاصدرا و خود او معطوف بوده است. ایشان آثار متعددی از صدر المتالهین و نیز شاگردش ملامحسن فیض کاشانی و حکمای دوران قاجاریه مانند میرزا مهدی تراقی و ملاعبدالله و ملا علی زنوزی و حاجی ملاهادی سبزواری و نیز برخی از معاصران مانند سید محمد کاظم عصار را به حلیه طبع آراسته و با شروح و تفاسیر پرارج خود این نصوص را زنده کرده اند.

 

 سوم تحقیق در تاریخ فلسفه اسلامی

و نیز عرفان که بیشتردرمقدمه های مبسوط استاد برمتون گوناگون . مانند «الشواهد الربوبية»، و«شرح مشاعر» آمده است. علاوه بر منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران  خود منبع عظیمی از برای تحقیق در تاریخ فلسفه از دوران میرداماد به بعد است. آقای آشتیانی رابطه بین استاد و شاگرد و انتقال مشعل فلسفه و عرفان اسلامی را از یک نسل به نسل دیگر به صورتی بی سابقه روشن ساخته و در برخی موارد برای اولین بار چگونگی انتقال سنت فلسفی را در اسلام نمودار ساخته اند. چنان که در مورد تفحصی که در انتقال مکتب ملاصدرا از اصفهان به قم در پایان دوران صفویه کرده اند مشهود است. تحقیقات ایشان در تاریخ عرفان نظری و گستر ارزش فراوان است. و گسترش مکتب این عربی نیز دارای ارزش فراوان است

چهارم

استاد آشتیانی فقط احیا کننده متون عرفانی وفلسفی نیستند ،بلکه خود در این زمینه صاحب نظرندواز حکمای برجسته معاصر محسوب میشوند،تحلیلات فلسفی وعرفانی ایشان نه تنها در کتبی مانند «هستی از نظر فلسفه وعرفان» و «شرح مقدمه برفصوص الحکم»دیده می شود،بلکه بسیاری از مقدمه های ایشان برمتون عرفانی وفلسفی خود حائز ارزش فراوان فلسفی وعرفانی است.

اگر طول تاریخ فلسفه اسلامی را به معنای سیر زمانی علی سیزده قرن تفکر اسلامی، و عرض تاریخ فلسفه اسلامی به معنای مباحث گوناگون فلسفی و آثاری که در این زمینه در هر دوران نگاشته شده و ارتباط فلسفه با سایر نحله های اندیشه و تفکر انتزاعی تلقی کنیم، باید اذعان داشت که خدمات استاد آشتیانی در هر دو بعد این تاریخ بسیار شایان توجه و عظیم است. از لحاظ سیر تاریخی فلسفه اسلامی ایشان دیدشان به مانند فلاسفه غربی که تاریخ فلسفه را خود فلسفه دانسته و برای مباحث فلسفی اصالتی خارج از زمان و دوران خاص تکوین این و آن اندیشه قائل نیستند نبوده است، بلکه با وجود توجه به پیوند حلقه مانند ادوار گوناگون فلسفه اسلامی برای مکتبهای گوناگون فلسفه اسلامی اصالت قاتل بوده و گفتار «و انظر الى ما قال ولا الى من قال» هیچ گاه از مدنظر ایشان دور نبوده است و لذا تصور ایشان از فلسفه اسلامی و تاریخ آن خود از دیدگاه فلسفه اسلامی است و به غربی به همین جهت هانری کرین که سخت با تاریخ گرایی متداول در غرب مخالف بود و روزی می گفت باید اکنون کتابی پیرامون «ضد تاریخ ضد فلسفه» در غرب نگاشت سخت به آثار استاد آشتیانی حتی برای تحقیقات اصیل تاریخینه فقط تاریخ گرایی علاقه مند بود.

از آنجا که برخی از ادوار فلسفه اسلامی بیشتر از ادوار دیگر مورد مطالعه قرار گرفته بود، استاد آشتیانی هم خود را مصروف حلقه های مفقوده سلسله فلسفه و حکمت اسلامی کردند. در آغاز فعالیتهای علمی ایشان تاریخ فلسفه اسلامی مانند سلسله جبالی رفیع بود در افق که فقط قله های مرتفع آن مشهود بود و آن هم تا حدی در پرده ابرها پنهان. ایشان به تجسس و تفحص در نشیب و فرازهای این قلل و تپه و ماهورهای کمتر نمایان آن پرداختند. چندان عنایتی به دوران اول تفکر فلسفی که درباره آن آثار متعدد چاپ شد نداشتند؛ ولی به رابطه بین شیخ الرئیس و خواجه و حکمای فی مابین آن دو بزرگ مانند بهمنیار و لوکری سخت علاقه مند بودند و توانستند رابطه نسل بعد از نسل حکمای مشائی را از استاد بزرگ این مکتب یعنی این سیتا تا احیا کننده افکار او در قرن هفتم یعنی خواجه نصیر در تحقیقات خودرو روشن سازد.

دوران بعدی تاریخ فلسفه اسلامی مورد توجه استاد آشتیانی که در واقع بیش از هر دوران دیگر از آن غفلت شده است. یعنی قرون هشتم تا دهم، شاگردان خواجه و قطب الدین شیرازی را به مکتب اصفهان می پیوندد، همواره مورد توجه ایشان بود و حقیر به خاطر دارد بارها درباره بزرگان این دوران همچون محمود و محمد دهدار و خاندان دشتکی خفری و دیگران که اکنون به اعضای مکتب شیراز شهرت یافته اند با هم سخن داشتیم و امیدوار بودیم بتوانیم برخی از آثار عمده این دوران را به حلیه طبع بیاراییم.

استاد علاقه ای خاص به یکی از برجسته ترین عصر داشتند که همان ابن ترکه اصفهانی بود و همین علاقه منجر به چاپ اثر بدیع این حكيم «تمهيد القواعد» با مقدمه مبسوط ایشان شد. از آنج که استاد آشتیانی مانند اکثر طلاب رشته های معقول دوران خود به فراگیری حکمت متعالیه پرداخته بودند، طبعاً توجه خاصی به آثار صدر المتالهين و مکتب آن بزرگ داشتند چنان که آثار متعدد ایشان در این زمینه گواهی می دهد. از لحاظ تاریخ اندیشه این دوران یعنی عصر صفویه و دنباله آن در دوران قاجاریه آثار استاد آشتیانی واقعا از لحاظ کمی و کیفی کم نظیر بلکه بتوان گفت بی نظیر است. ایشان بسیاری از گوشه و کنارهای تاریخ فلسفه این دوران را به صورتی بی سابقه روشن کردند و بر بسیاری از آرای متداول مانند ادعای به این که حکمت متعالیه سریعا فراگیر شد و سایر مکتب های فلسفی را از صحنه بیرون رانید و با اینکه شاگردان بلافاصله ملاصدرا به علت شرایط خاص سیاسی دوران خود از حکمت متعالیه دوری جستند خط بطلان کشیدند. ظهور کتاب «منتخباتی از آثار حکمای الهی  الهی ایران» خود نظریه اولیه را را مطرود ساخت و چاپ «اصول المعارف»ملا محسن فیض کاشانی استمرار تعالیم حکمت متعالیه را در نوشته های معروف ترین شاگرد او روشن ساخت.

نیز استاد آشتیانی علاقه ای خاص به کشف نحوه استمرار مکتب آخوند و انتقال آن از اصفهان به قم و سپس دوباره به اصفهان و تهران داشتند و کوششی بلیغ در کشف آثار اردستانی و سایر حکمای گمنامی که رابط بین شاگردان ملاصدرا و ملاعلی نوری بودند مبذول داشتند و راه را برای محققان بعدی هموار ساختند. اثری مانند مانند کتاب پرارج آقای منوچهر صدوقی سها پیرامون حکمای الهی چهل سال اخیر پیرامون تاریخ تفکر فلسفی در ایران در سده های اخیر بدون تفحصات رهگشای استاد آشتیانی غیر قابل تصور است.  و بالاخره از لحاظ سیر تاریخی فلسفه اسلامی باید به کوشش استاد آشتیانی از روشن ساختن انتقال حکمت از اصفهان به تهران و تأسیس مکتب تهران در عصر قاجاریه و استمرار آن تا دوران معاصر اشاره کرد، ایشان در این زمینه، تفحص در متون و رسائل خطی را با سنت شفاهی که سینه به سینه انتقال یافته و از استادان ایشان که خود تربیت یافتگان این مکتب بودند دریافت شده بود. آمیختند و نکاتی مهم را در سیر اندیشه فلسفی از ملا اسماعیل خواجونی و ملاعلی نوری تا استادان خودشان مانند مرحوم سید محمد عصار و مرحوم سید ابو الحسن قزوینی روشن ساختند. البته هنوز راهی طویل در پیش است تا تمام جزئیات سیر فلسفه اسلامی روشن شود، ولی یقیناً تحقیقات متعدد استاد آشتیانی نه تنها روشنگر این راه است، بلکه راهنمایی نیز برای مراحل بعدی تفحص و تحقیق در این مهم است. به یمن آثار پر برکت و چند جانبه ایشان تا حدی قلل رفيع سلسله جبال فلسفة اسلامی از پشت ابرها بیرون آمده و تپه و ماهورهای دیگری که تاکنون نامرتی بود. نمایان شده است. گرچه هنوز نقشه دقیق تمام  این سلسله جبال در دست در دست نیست.

اما عرض و طول تاریخ فلسفه اسلامی ، در این زمینه فعالیت استاد آشتیانی بیشتر به بخش الهیات در فلسفه و نیز عرفان و تا حدی کلام اختصاص داشته است و ایشان کمتر به طبیعیات و منطق و نیز علوم طبیعی و ریاضی قدیم توجه داشته اند و حتی عنایتی به کلام اهل تسن نداشته و دیدگاه ایشان نسبت به کلام کما پیش همان منظر ملاصدرا و استادان مکتب حکمت متعالیه بوده است؛ ولی به رقم نقد از اشاعره و حتی انکار مشروعیت بحث های متکلمان این مکتب استاد اشتبانی خدماتی شایان به بهتر شناساندن کلام فلسفی تشیع کرده و پیرامون شروح متعددی که طی قرون بر «کتاب التجرید» خواجه نگاشته شده نکاتی فلسفي تشیع کرده و پیرامون شروع متعددی که طی قرون بر «کتاب التجرید» خواجه نگاشته شده نکاتی از علامه حلی گرفته تا دانشمندان قرن گذشته انجام پذیرد.

با علاقه خاصی که به مباحث الهیات و در ظل آن علم النفس داشته و دارند طبعا بیشتر آثار استاد آشتیانی صرف احیای متون این فن شریف و شرح وبسط آن شده است و باید گفت که هیچ دانشمندی در ایران به اندازه ایشان در تنقیح و تفسیر متون فلسفه و عرفان نظری موفق نبوده است. از چاپ الشواهد الربوبيه ملاصدرا با شرح حاجي والمبدأ و المعاد آخوند و رسائل متعدد دیگری از او گرفته تا آثار حکمای دوران قاجاریه مانند حاجی و زنوزی ها، استاد آشتیانی به تنهایی کتابخانه ای بسیار ارزنده از لحاظ کمی و کیفی به طبع رسانیده و ثمر کار شخص ایشان از بسیاری از مؤسسات و گروه های دانشگاهی که فعالیتشان در این زمینه هاست بیشتر بوده است. کرین که خود دانشمندی فوق العاده پرکار بود، هر بار به ایران می آمد و با اثری جدید از ایشان مواجه می شد. از پشتکار و توفیق ایشان در عرضه کردن آن به کردن آثار مهم فلسفی حیرت می کرد.

در نتیجه فعالیت های علمی استاد آشتیانی «عرض» حیات فلسفی بسیاری از دوران های پرثمر فلسفه اسلامی بیش از پیش روشن شد و عظمت چهره بزرگانی که با وجود شهرت نامشان بیشتر آثارشان به بوته فراموشی سپرده شده بود نمایان شد. این امر حتی در مورد ملا صدرا صادق است. کیست که بتواند سهم بزرگ استاد آشتیانی را در احیای تفکر ملا صدرا که اکنون همه در جستجوی آثارش هستند انکار کند؟ هنگامی که به مناسبت چهار صدمین سال ولادت او به اشاره مرحوم علامه طباطبایی قرار شد آثاری از او چاپ شود،چه آثاری از این حکیم بی بدیل در دسترس بود؟ اکنون پس از گذشت چند دهه شاید فراموش شده باشد که در آن زمان به جز اسفار و شواهد و چند رساله چاپ سنگی که نادر بود. دسترسی به نوشته های این ستاره درخشان آسمان فلسفه در دوران اخیر امکان نداشت مگر برای آنان که می توانستند از نسخ  خطی آثار او استفاده کنند. این امر درباره رسائل حاجی صادق است و در واقع بسیاری از این رسائل برای اولین بار توسط استاد آشتیانی ویراسته شد و با تحلیل و نقد دقیق به طبع رسید.

در عرفان نیز بسیاری از آثار مهم عربی و فارسی مکتب این عربی و در رأس آن مقدمه قیصری بر شرح فصوص که دوره ای کامل از عرفان علمی را به زبان فارسی در اختیار علاقه مندان به این علم عالی بلکه اعلی قرار داد.

در این گفتار امکان بحث پیرامون تمام آثار استاد آشتیانی وجود ندارد و هدف نیز این نبوده است. بلکه مقصود اشاره به اهمیت فعالیت های چهل ساله استاد آشتیانی در بهتر شناسانیدن عرض و طول تاریخ فلسفه اسلامی است. البته هنوز به عرض و به طول این سنت پربار فلسفی و عقلائی حصر شده و تمام نشیب و فرازهای آن از پرده فراموشی و غفلت بیرون آمده است. هنوز راهی در از باقی است تا آثار متعددی که در گوشه و کنار باقی مانده است، بررسی شده و بسیاری از در و اندیشه که در این آثار مستر مانده است به لسان امروزی عرضه شود. لکن بدون شک تحول شگفتی که در دهه های اخیر در بهتر شناختن فلسفه اسلامی انجام پذیرفته است، مرهون فعالیتهای خستگی ناپذیر استاد آشتیانی است، و نام ایشان همواره به عنوان یکی از پیشاهنگان راه کشف دوباره میراث فلسفی اسلامی ایران و احیای این سنت فکری که تنها وسیله دفاع فکری در مقابل تهاجم اندیشه های ضد حکمت الهی و دنیا مدارانه جدید است ثبت خواهد شد، مخصوصا که بخش مهمی از آثار ایشان مصروف بزرگان اندیشه در دوران اخیر همچون مرحوم سید محمد کاظم عصار شد، بزرگانی که خود شاهد تهاجم فلسفه غربی به ایران بودند. دیگران را رسالت مقابله با این فلسفه بود ولی استاد آشتیانی کار خود را در حفظ و استمرار و احیای فلسفه اسلامی می دیدند و سلاح این مبارزه فکری برای دیگران را فراهم ساختند.

در این زمان که کاخ فلسفی غرب از درون تزلزل یافته و نه یکی دو بلکه بسیاری از فلاسفه غربی از پایان نفس فلسفه سخن می گویند و هستند آنان که با جدیت در جستجوی فلسفه به معنی عشق به حکمت به سوی فلسفه اسلامی روی می آورند و در این دوران که نسلی جوان تر در ایران و سایر ممالک اسلامی خود باختگی نسل گذشته را در مقابل فلسفه غربی از دست داده و با چشمی باز به سوی یافتن دوباره خویش در بعد فکری و فلسفی آن هستند، اهمیت کوشایی پیایی توام با حدث فکر و ایمان و عشق به حق و حقیقت که در وجود استاد آشتیانی ساری است نمایان می شود. پرتو تحقیقات استاد بر عرض و طول تاریخ فلسفه اسلامی نظرگاه این سنت بزرگ فلسفی را برای همیشه در جهت کمال تغییر داد، و به همین جهت برای نه فقط این دوران بلکه نسل های آینده ،مجموعه آثارشان یک راهنمای مطمئن و یک زاد ضرور در این سفر بزرگ در جهان وسیع فلسفه اسلامی است و نام ایشان برای همیشه در تاریخ فلسفه این عصر باقی خواهد ماند. از درگاه پروردگار متعال مسألت دارد که افاضات ایشان سالیان دراز ادامه یابد و رهنمود و رهگشای شاگردان مستقیم و غیر مستقیم ایشان و طالبان معرفت و حکمت در ایران و سایر ممالک اسلامی و حتی سایر نقاط عالم باشد.

دکتر سید حسین نصر

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *