نکاتی درباره فلسفه و عرفان به قلم علامه سید جلال الدین آشتیانی

آقای سید عباس قائم مقامی در شماره یازده همین مجله مرقوم نموده بودند که تصمیم دارند کتابی در تاریخ حکمای متاخر و اساتید مکتب اصفهان تألیف نمایند« نیت خیر مگردان که مبارک فالی است». ایشان از میرداماد و میرفندرسکی شروع نمایند تا عصر ما، بنده هم در این زمینه برای اولین بار در مقدمه چند کتاب، جمعی از اساتید فن را معرفی کردم و از جمعی از محققان رساله و کتاب چاپ نمودم که با استناد به آثار اکابر فن، مقام علمی آنها را به قدر فهم خود مشخص کرده ام و در چهار جلد منتخبات فلسفی با مقدمه و تعلیقات مستشرق فرانسوی هنری کرین چاپ شد و سرآمد محققان که دارای آثار حاکی از مقام علمی آنها میباشد در منتخبات فلسفی تا زمان آخوند نوری ذکر شده است دیگران آنچه نوشته اند دنبال کار حقیر را گرفتند.(1)

آقای قائم مقامی با چند نفر از دوستان موافق به کار مهمتری دست بزنند و حکمای بعد از خواجه و معاصران وی را معرفی نمایند و به تحقیق در احوال محققان مکتب شیراز پرداخته و به ترجمه احوال میرسید شریف و محقق دوانی و صدرالدین دشتگی و محقق خضری و فخر الدین سماکی استاد میرداماد) و میر غیاث و مولانا جمال الدین محمود و دیگر دانشمندان این حوزه تا عصر میرفندرسکی و میرداماد بپردازند.

آثار نفیسی از اساتید مکتب فارس در دست داریم و میتوان رسائلی متعدد از آن اعاظم نشر داد و شارحان و تعلیق نویسان بر تجريد العقاید محقق طوسی خواجه نصیر الدین را معرفی نمود و مناظرات علمی بین دوانی و میر صدر وغيات العلما و دیگران را به طبع رساند. شرح مواقف و مقاصد از آثار حوزه فارس بشمار می رود و باید اهمیت حوزه عظیم فارس را گوشزد نمود تا طلاب بدانند که در دوران گذشته دانشمندان کشور ما با دست و پنجه نرم کردن با مشکلات افتخار آفریدند.

حقیر نمیداند چرا برخی از دوستان رنگ و صبغه ای را که در اوایل دوران طلبگی بخود گرفته اند محکم نگه داشته اند و تعصب به خرج می دهند و با پیغام و گاهی مستقیماً ، عدم تعرض نسبت به برخی از مباحث را می خواهند.

باید عرض کنم اگر آنچه عرض می شود باطل است. مورد نقد قرار دهید و اگر حق است بپذیرید. در بین این دوستان افراد دست به قلم نیز وجود دارند.دشمنی مطلق با علم و دانش در حوزه مشهد ریشه دارد که جهل مرکب ریشه آن می باشد. بنده از باب امتثال امر کسی که اطاعت از او را واجب میدانم، در نامه ای توسط آقای ملایی از( افاضل حوزه که شخصی بسیار متدین و سلیم النفس است) از آقایان خواهش کردم که شما الهیات اسفار و شرح فصوص قیصری را مطالعه و برای ما درس بدهید و افاضات شما را ضبط خواهیم کرد. اگر شما از عهده تدریس این دو کتاب برآمدید آنگاه حق دارید اشکال کنید و اگر نتوانستید از عهده تدريس الهیات اسفار و فصوص برآیید عقلاً و شرعا حق مخالفت و اعتراض ندارید.

حامل نامه به آقای ملایی گفته بود نامه را به آقایان رساندم سکوت اختیار کردند. و نیز حامل نامه پیغام داده بود که من حاضرم در موضوع معاد با نویسنده این نامه بحث کنم بنده عرض کردم حاضرم در معاد بحث کنم ولی نه پادر هوا، بلکه باید از اول سفر نفس اسفار که در نحوه ظهور نفس و تحقق آن از عالم غیب به عالم شهادت و ماده است بحث کرد و به دلایل تجرد نفس پرداخت و بعد در نحوه وجود آن بعد از مرگ و عود آن به بدن در قیامت و آخرت گفتگو کرد. باید فهمید که آیا اصل معاد اعم از جسمانی و روحانی اصل است و در حقیقت اصل معاد ضروری است؟ یا آنکه ضروری معاد جسمانی است. اگر معاد جسمانی ضروری باشد بحث درآن نارواست و کسانی که به معاد جسمانی معتقدند عود روح به بدن را در آخرت معاد و در دنیا تناسخ می دانند.

بهر حال کسی حق اعتراض به ملاصدرا که خود از متصلبان در معاد جسمانی است دارد که باید حاضر شود از اول سفر نفس تا آخرین مبحث معاد جسمانی را تقریر نماید. ولی اگر در همان صفحه اول سفر نفس متوقف شد و نتوانست مطلب کتاب را درک نماید شرعاً در این باب محکوم به سکوت است. این گوی و این میدان. در آینده از آثار حضرات مطالبی نقل و جرح می کنیم که موجب حیرت خواهد شد و جا از برای جواب و دفاع برای آنها باز است.

آن آقا بهتر است مانند مشایخ خود ساکت باشد. چه آنکه او وقتی حق بحث در معاد را دارد که از عهده مباحث نفس اسفار بر آید.

یکی از دوستان که شخصی فاضل و متدین و محترم و در معارف (به اصطلاح خودشان) از تلامیذ مرحوم آقای حاج شیخ مجتبی قزوینی است زیاده از حد ناراحت گردیدند که چرا مجله کیهان اندیشه مقاله مفصل حقیر را در مقام نقد بر کتاب ابواب الهدی چاپ کرده است. آن مقاله اگر مستدل نبود باید آقایان که خود اهل قلم و نویسنده اند درصدد نقد آن بر می آمدند نه آنکه نسخ مجله را جمع کنند که کسی نبیند.

مرحوم آقا میرزا مهدی (قده) در کتاب ابواب الهدی صریحا مرقوم داشته اند که اگر کسی مقدمه اصول کافی و مقدمه توحید صدوق و سفرها و احتجاجات حضرت رضا علیه السلام را با دقت مطالعه کند می فهمد که روش حکما نزد امام(ع)  و مرحوم کلینی و صدوق مباین روش ائمه علیهم السلام است.

شاگرد اول حوزه آن مرحوم حاج شیخ مجتبی که به حرفهای میرزای اصفهانی به خیال خود سروصورت داده است. به این قبیل از کج رویها که تعمیه نام دارد. زیاد توسل جسته است از آن مرحوم نقل کردم که در اول یکی از آثار خود از قبیل توحید قرآن نوشته است از صد سال قبل به این طرف کلية حكما مطرود كليه فقها بوده اند. بنده در طی مقاله ای این حرف را مورد تثریب و تهجین قرار دادم.

در مقالات گذشته نوشتم که میرزای اصفهانی صریحا به تعمیه متوسل شده است. نه حضرت رضا عليه السلامبا فیلسوفی بحث کرده است و نه مرحوم کلینی و مرحوم صدوق نامی از حکما برده اند. در مقدمه کتاب خود مجبره و دیگر فرق عامه نالیده اند و احتجاجات حضرت رضا (ع) نیز با متکلمان عامه صورت گرفته است.

شکار این قبیل افراد طلبه های تازه وارد است که با ذهن خالی قابل پذیرش اوهام به اسم « معارف» دردام گرفتار میشوند جمع کثیری از اکابر علمای نزد آنها ملحد ومخرب اسلام جلوه دادند. اکثر افرادی که در کمند حضرات گرفتار میشوند. حوصله تحصیل عمیق را ندارند و اگر توفیق تحصیل پابند، بی ذوقی و کج سلیقگی اظهر خواص آنها است.

در این قبیل از اجتماع است که استادی علی روؤس الاشهاد می گوید، ما توحید در افعال را قبول نداریم و اختیار ذاتی انسان است. انکار توحید فعلی ملازم است با نفی توحید ذاتی و صفاتی و معتزله نیز بهمین مشرب الحادي معتقدند. لعن الله القدرية على براى لسان سيعين نبيا و القدرى مجوس هذه الامة.

 بر کتاب مثنوی هندیها شروح و تعليقات متعدد نوشته اند. عدد شرحها و تعالیق بر این کتاب بالغ بر صد و پنجاه شرح و تعلیق است. مولانا یکی از نوادر قرون حقیق و اعصار است و روح بزرگ او دریایی است مواج و کتاب مثنوی اثری عظیم در حکمت و معرفت است و مملو از شرح و تقریر و تحقیق در آیات قرآنیه و روایات است و مشتمل برزبده ترین مطالب در توحید و نبوت و ولایت.

در غزلیات او شور و حال حیرت آوری وجود دارد. مولانا مستغرق در معنویات است و مانند آهن ربا نفوس معرا از اعوجاج و ارواح لطیف را می رباید. وی فقط با معنویات سر و کار دارد و روح بلند او بدون تکلف خود به خود منشأ فیضان خیرات و برکات است و معانی عالیه و خالصه را بازبان گرم خاص خود و شور و حال غیر قابل توصیف در قالب شعر تقریر میکند و خداوند را در همه جا حاضر می بیند نور توحید بر تمام هستی وی حاکم است و با تمام وجود موحد و از انواع شرک خلاصی یافته و متحقق به توحید وجودی است.

ما غیر خدا در دو جهان یار نداریم
جز با غم او با دگران کار نداریم

ما بر سر و تن جبه و دستار نبندیم
کز عشق سر جبه و دستار نداریم

ماست الستیم و بیک جرعه چو منصور
انديشه فتوای سردار نداریم

مسکین و فقیریم به کاشانه دنیا
با نیک و بد هیچ کسی کار نداریم

دریاب دل خسته شمس الحق تبریز
ما خود بجز این شیوه و گفتار نداریم

کتاب مستطاب معنوی و غزلیات شمس از ارکان عظیم ادب فارسی و در حقیقت مثنوی محک و میزان ازبرای تمیز ارباب فهم و درایت و صاحبان سلیقه مستقیم از اشخاص بی ذوق و صاحبان نفوس معوج و جامد و مبتلا به قصوردانی است.

انسان مانوس با مولانا یعنی اشعار روح افزای وی از گرایش به اتحاد مصون و محفوظ است افکار مولانا در حقیقت رکن و اساس فرهنگ و معارف فارسی محسوب می شود.

عرفان در صاحبان ذوق و قریحه شعری اثری حیرت آور دارد و فصاحت و بلاغت خاص در زبان گوینده بوجود می آورد و شور و حال خاص به طبع وقاد می بخشد و شاعر منغمر در عرفانیات عالم وجود را به چشمی دیگر می بیند.

به چه علت دانشمندان ما در شرح عویصات مثنوی سهم اندک دارند به نحوی که قابل عرضه نمی باشد؟ در حوزه های علمی ما بحث در فروع احکام اسلام مطلوب بود و تحصیل در عقاید و اصول کلی مانند توحید و نبوت و ولایت بازار گرم نداشت و مورد اعراض و تخطئه بود و اشخاصی را که به اصول و عقاید توجه داشتند گاهی به نام حکیم و زمانی به نام صوفی و عارف سخت مورد حمله قرار می دادند.

بی دلیل نیست که بر اصول کافی مباحث توحید و نبوت و ولایت و نیز توحید صدوق چهار یا پنج شرح نوشته شده ولی کتابخانه ها مملو است از کتب طهارت و صلوة. آیا آیات ذات و صفات و افعال و به نحوکلی معرفت حق و عرفان نبوت و ولایت و معاد فاقد اهمیت است؟ و روایات عالية المضامين در شناسایی حق و صفات و افعال حق و احادیث راجع به نبوت و ولایت و نیز روایات وارده در اخلاق و سلوک قابل بحث نمی باشد؟

اگر درس تفسیر تحقیقی رایج بود و اصول کافی و توحید صدوق در سطحی وسیع تدریس میشد و در قواعدی کلی و اصیل غیر قابل تغییر در آیات و روایات در ابواب مختلف مورد دقت قرار می گرفت و کتابهای مثنوی و فصوصی این عربی و اسفار ملاصدرا مقام  خاص خود را نشان می داد و معلوم می شد که شریعت اسلام ماخذ تحقیقات حکمیه و اصول عرفانیه است.

بعد از تاسیس رشته ادبیات فارسی و عربی و عرفان وفلسفه نشسته در دانشگاه یکی دو نفر یا سه نفر از بقیه الماضین بودند که در عرفان و فلسفه ماهر و متضلع و محققانی عظیم القدر در مطرف اسلامی محسوب می شدند.

فیلسوف بارع و عرف نامدار آقا میرزا مهدی آشتیانی یکی از بزرگترین اساتید در عرفان و حکمت متعالیه و مدرسی بزرگ در حکمت مشائیه و اشراق بود. و در دانشگاه تدریس می کرد. و در همان محل سابق دانشکده معقول و منقول برای طلاب شواهد ربوبیه و رسائل درس می داد و صبحها شرح اشارات التدريس می نمود.

زمانی که آن مرحوم بیمار نبود و تدریس می کرد. بنده مبتدی بودم و زمانی که حقیر اسفار و شفا قرائت میکردم مرحوم میرزا سخت مریض و بی حال بود. ولی هر وقت خدمت آن مرحوم شرفیاب می شدم و مشکلات خود را سوال میکردم او در پاسخ آنچنان در کتب ملاصدرا و شفا و اشارات این سینا از احاطه برخوردار بود که موجب حیرت میشد. اگر عرض کنم فصوص این عربی و مفتاح الغیب و نصوص و فکوک و نفحات قونوی را حفظ بود و با احاطه حیرت آور به هر سوالی در عرفان جواب فوری می داد. گزاف نگفته ام.

مرحوم میرزا سال ۱۳۱۹،۱۳۱۸ خورشیدی به مرض پرقان مبتلا شد و معالجه شد ولی تبعاتی از آن کسالت در او بجا ماند، چهره مهتابی ،زردی صورت با مختصر بی حالی او را رنج می داد ولی عشق و شوق به علمیات او را با نشاط می نمود. مرحوم میرزا نشاط عجیبی به مطالعه و تدریس داشت و با حالت ضعف مشتاقانه صبح زود به مدرسه سهالار قدیم می رفت و سه ساعت متوالی تدریس می کرد و مستمع مشتاق کمتردیده می شد.

همچنین مرحوم آقای عصار نیز استاد مسلم مشارب فلسفی و عرفان بود و بسیار دقیق و محقق بود. در دانشگاه هرگز از او استفاده نشد سالهادر دانشگاه ادبیات تدریس می کرد، کسی از او نخواست که اصول عرفان ومبانی تصوف را طبق یکی از کتب عرفانی ومبانی تصوف را طبق یکی از کتب عرفانی مانند اشعه اللمعات ولوایح جامی ویا در دوره بعد از لیسانس یکی از متون دقیق عرفانی از قبیل نصوص قونوی وفصوص ابن عربی را تدریس نماید تا شاگردان با ذوق در نهایت بتوانند به تفسیر وتدریس نظم ونثر کتب عرفانی بپردازند ورکن عظیم ادبیات فارسی را زنده نگهدارند.

 در حوزه ای تعلیماتی قدیم اساتید جامع بسیار بودند محقق جامی یکی از همان اساتید بشمار می رود که علاوه بر استادی در علوم نقلی مانند فقه و اصول و تفسیر وحدیث عارفی بارع و شاعری تواناست که در چند علم استاد مسلم و در تاریخ علوم اسلامی سلامی منبع دارد.

عرض شد دانشمندان مسلمان شبه قاره شروح متعدد بر مثنوی نوشته اند و از علمای محقق شیعه فقط حکیم سبزواری(2) و قبل از او ملاحسن لنبانی بر مثنوی شرح نوشته انه که این اخیر در دست ما نیست.

از استاد بدیع الزمان و استاد جلال همایی و محقق معاصر استاد عبدالحسین زرین کوب که من به ایشان ارادت دارم و آثار او را دیده ام ، در آینده پیرامون نوشته های ایشان و همانی و بدیع الزمان در این مجله بحث می نمایم.

شرح محقق سبزواری برمثنوی عالمانه است ولی از آنجا که مرحوم در روز سه درس می گفت ،یکی برای اشخاص تازه وارد برای استفاضه از محضر او به سبزوار رفته بودند شرح منظومه تدریس میکرد ،دوم برای اشخاص مستعد اسفار می گفت وبرای منتهیان شواهد ربوبیه را در سطحی عالی تدریس می فرمود .ولذا مجالی برای کار منظم ورجوع ممتد ومتوالی به کتاب شریف مثنوی باقی نمی ماند وبه بعضی از شرحهای تحقیقی اثر محققان رجوع نمی کرد چون فرصت نداشت که وقت خود را بیشتر صرف این کتاب نماید.سردار جنگی شاهزاده حسام السلطنه از حکیم سبزواری خواست که ابیات مشکل مثنوی را شرح نماید.

از این نکته نباید غافل ماند که شارحان افکار مولانا و دیگر عرفای نامدار از افکار این عربی و تلامیذ و اتباع او استمداد نموده اند چه آنکه ابن عربی از حیث سعة معلومات و قدرت اندیشه و تفنن در تفکر به نحوی است. که محققان از عرفا قهراً زیر چتر تعالیم او قرار دارند او در احاطه به آراء و عقاید و مطالعات عمیق در مشارب مختلف عرفان کم نظیر است و درک تعالیم عرفانی وی کار هر کس نیست ولذا شارحان موفق مثنوی در فهم عويصات كتب شیخ اکبر ناموفق و اغلب اظهار عجز نمودند.

ابن عربی از موفقترین عارفان در تحریر مکاشفات عرفانی با اسلوبی دقیق و جامع الاطراف است او با دقت اصول کلیه عرفانی را در کتاب مبسوط فتوحات تحریر و فروع و مسائل مختلف را بدان اصول مرتبط ساخته است و با تألیف فصوص الحکم با مهارتی کم نظیر بهترین کتاب درسی را در عرفان نظری تصنیف نمود و در کار خود آنچنان موفق شد که فصوص همچون بهترین کتاب درسی محسوب میشود و بر آن کتاب به زبانهای مختلف پیروان او شرح نوشتند.

در بین شرحهای متعدد که متجاوز از دهها شرح است شرح علامه قیصری از حيث تشریح مشکلات کتاب و تحقیق و تصرف در عویصات در ردیف کتب درسی قرار گرفت و نگارنده مشغول طبع این اثر عمیق با حواشی مفصل استاد مسلم عرفان آقا محمدرضا اصفهانی قمشه ای بر مقدمه کتاب و حواشی محققانه وی و دیگر اساتید فن میباشم

از علمای شیعه سید حیدر آملی مازندرانی اولین عارف متبحر و مسلمی است که بر فصوص ابن عربی مقدمة مبسوط و شرح مفصل نوشته است. سید حیدر کتابی در عرفان بنام جامع الاسرار نوشته است که با تصحيح عثمان یحیی از دانشمندان سوریه و مقدمه مفصل پرفسور کرین چاپ شده است. کربن جلد اول مقدمه سید حیدر بر فصوص را نیز چاپ کرده و همچنین تصمیم داشت شرح این عارف بزرگ را چاپ نماید که اجل به او مهلت نداد.

کربن معتقد بود که هر عارفی باید شیعه باشد به این دلیل که پایه و اساس ولایت در کلمات اهل بیت است و علی علیه السلام به تصریح محققان از عرفا سر الا نبیاء والاولیاء میباشد و مطابق احادیث عترت که عامه و خاصه از خاتم الانبیاء والاولیاء نقل کرده اند. یکی از اقطاب وجود در هر عصری از اعصار تا ظهور قیامت بر سبیل تجدد افراد دارای مقام ختمیت و خاتم ولایت خاصه یا مطلقه محمدیه اند وخاتم کمال ولایت مهدی موعود علیه السلام است که به تصریح روایات وجود او از اشراط ساعت و قیامت است و به تصریح حضرت ختمی مرتبت «ان الله خليفة… يملأ الارض قسطا و عدلا ….» خلافت مانند خلافت مقام ختمی و دیگر ائمه هدی(ع) لا بلا واسطه است، روایت مذکور نبوی است. علیه و آله السلام .کربن از اینکه به آثار سید حیدر دست یافت و به چاپ دو جلد از آثار عالی او توفیق حاصل نمود حقا احساس غرور می کرد.

کربن در سال ۱۳۴۹ خورشیدی برای مشورت با نگارنده جهت چاپ منتخبات فلسفی در شش مجلد به مشهد آمد و در باشگاه دانشگاه سخنرانی نمود و خطابه آن مرحوم را آقای دکتر غلامرضای ذات علیان استاد زبان فرانسه در دانشگاه مشهد برای مستمعان ترجمه کرد.

موضوع سخن او ولایت در شیعه بود. همچنین پیرامون این موضوع که با توجه به آنکه در بین فرق اسلامی در امامیه عقیده به وجود انسان کامل در هر عصر ضرورت دارد صحبت کرد و از آنچه که اختصاص به صاحب الزمان علیه السلام دارد ماهرانه بحث نمود بگونه ای که اساتید دانشگاه خصوصا آنهایی که در فرانسه تحصیل کرده اند غرق در حیرت شدند و آنچنان با شور و حال بدون نوشته (از حافظه) پیرامون شخصیت ختم الاولیا گفتگو نمود که حضار را واله و شیدا نمود. از او خواستند که چند روز در مشهد بماند و پیرامون امامت به مشرب شیعه صحبت نماید ولی او وقت نداشت و بیش از شانزده ساعت نمیتوانست در مشهد بماند.

دوستان بنده که هنگام مرگ در خدمت کربن بودند از توسل او به ائمه شیعه خصوصاً صاحب الزمان (ع) و حالات ملکوتی او موقع نزع روح مطالب حیرت اور نقل کردند. دانشمندان (عربي الجنسية واللسان) از نوشته های کربن راجع به شیعه عصبانی بودند و از انواع تهمتها نسبت به آن دانشمند بزرگ و مستشرق فقید خودداری ننمودند.

در این مجله پیرامون شروح و تعلیقات مختلف که دانشمندان مسلمان شبه قاره و غربی ها و دانشمندان خودمان برمثنوی نوشته اند به نحو اختصار بحث ان از ون من می شود.

بحر العلوم ومحمد ولى و مؤلف کتاب دقیق و عمیق اسرار الغيوب «شرح مثنوی اثر خواجه ایوب» که بحق عارف است. از شارحان مثنوی بشمار می روند. و شارح معاصر محقق ما نیز مشکلات را شرح کرده است که باید از تحقیقات رشیقه شارح قرن ما ذکر نمود.

تاج الدین حسین خوارزمی نیز چند دفتر از مثنوی را شرح کرده است و بر فصوص نیز شرح نوشته است و شرح او بیشتر از شارح قیصری ماخوذ است که در حقیقت برگردان فارسی بدون تصرف چند شرح است و مطلقا در کار او ابتکار وجود ندارد و بر خلاف زعم مصحح فاضل عویصات را نه خوب جویده و نه خوب هضم کرده است و سطحی بودن شرح خود را با شیرین زبانی و شعر جبران نموده و به ظاهر آرایشی به اثر خود داده است و هر جا که مطلبی جهت شرح اصل فصوص ترجمه نموده از تصرف در عبارت خود داری کرده است. حقیر در مقدمه بر شرح قیصری از شروح و تعالیق بر فصوص الحکم و روش شارحان یاد می نماید.

محقق جامی نیز در تقریر و شرح مطالب نقش الفصوص از خود مایه نگذاشته است ولی مواقعی که مطلبی را به فارسی بر می گرداند. با حفظ اصول و قواعد زبان فارسی عالمانه در منقولات تصرف نموده و چه با ترجمه او از حیث زیبایی کلام بر اصل ترجیح دارد و در شرح خود بر خصوص از خود نیز مطالبی به سلک تحریر در آورده و در کتب فارسی تألیف خویش مانند شرح لمعات عراقی به نام واشعة اللمعات، بین دقت نظر و عذوبت بیان و طلاقت لسان جمع نموده است.

حقیر شرح فصوص قیصری را چند سالی است که تدریس می کند و به شرح جندی و کاشانی و بالی افندی و عبدالغنی نابلس و جامی مراجعه می نماید. عرفای محقق از هر طریقه و روش و مشرب و مرام از آثار ابن عربی و پیروان طریقه او بی نیاز نیستند بلکه مطالب ابن عربی روحی تازه بر کالید طرق مختلف تصوف می دمد.

در دانشکده ادبیات دانشگاههای کشور باید به عرفان توجه شود تا کتب بسیار نفیس عرفانی به زبان بسیار شیرین فارسی اعم از نظم و نثر زنده بماند و دانشجویان ممالک عالم برای تحصیل در رشته عرفان و فلسفه به کشور ما رهسپار شوند.

زبان فارسی زمانی در حوزه های علمی بزرگ ممالک اسلامی زبان علم خصوصاً علم عرفان بود. ابن عربی فارسی میدانسته و قونوی و تلامیذ او نیز به زبان فارسی تدریس میکردند و ارباب عرفان در برخی از کشورها مشعل دار اسلام بودند و فعالانه مردم را به اسلام دعوت میکردند و موفقیت چشمگیری داشتند.

خانقاه در قدیم مظهر کمالات و در حال حاضر دکه عرفان است. اشخاصی جاهل رسما خود را قطب می نامند پیروان فرقه چشتیه از فرق صوفیه در هند و پاکستان و ممالک مجاور در تبلیغ اسلام بسیار موفق بودند و باید کتابی در نحوه فعالیت آنها تألیف کرد تا مقدس مآبان و مکفران بدانند که بدست ابناء نوع آنها یک نفر مسلمان نشده است و کار آنها تهمت و اهانت و شکار تیر زهر آلود آنها مردان والامقام بوده اند که در تاریخ کشورهای اسلامی مانند الماس درخشانند و زینت بخش تاریخ بشر و سرگذشت بنی نوع انسان می باشند.

در کشورهای رشد یافته و دانشگاههای مترقی علوم انسانی مقام ارجمند را داراست و در ممالک خفته یا رو به رشد طالبان علوم انسانی اغلب نخاله های باقی مانده در غربالها هستند که نصیب ما میشوند و کار کم کم به اخذ مدرک از هر جهت که شد می انجامد.

 صریحاً عرض می کنم به مللی باید تغییر و تحول بنیادی در دانشگاههای کشور حاصل شود و قدری بهتر با مختصر برای علم نیز باید ارزش قائل شد. عده ای با شعار دادن تنها برای علم و دانش و تکامل و رشد فرهنگی جایی باقی نگذاشته اند و جابجا کردن علم ناقص بجای جهل مطلق ضروری است.

اما اینکه حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی (عظم الله قدره) از چه فرقه ای بودند؟ باید عرض کنم که ایشان از فرقه حقه شیعه جعفری بود. وی شرح لمعه و خلاصة الحساب و معالم نیز درس می گفت. به او از آن جهت نخودکی می گفتند که در نخودک- ملک احفاد میرزا مهدی شهید و نوادگان مرحوم حاج میرزا حبیب خراسانی مجتهد عارف و شاعر تواند مسکن گزیده بود، به این جهت که این املاک وقف نبوده و هیچ نحو شبهه در آن راه نداشته است. حاج شیخ حسنعلی به اجازه یکی از مالکان در اطاقک گلی واقع در نخودک مسکن گزید و در آنجا به عبادت و اذکار و ریاضت اشتغال داشت از او به تواتر کرامات باهره و داستانهای حیرت آور و عبرت آموز نقل کرده اند. آن مرحوم شیخ و پیر فرقه چشتیه در خراسان بود ولی دیده نشده است که کسی را بطریقه خود بخواند در تشییع جنازه او همه طبقات شرکت کردند و تا آن زمان از احدی آن قسم تجلیل نشد.

ارباب عرفان در عتبات عالیات به تصریح مرحوم آقای عصار و آقای طباطبایی و آقا سید علی همدانی جزء سلسله ای از سلاسل متصوفه نبودند و اما آقا محمد بید آبادی معلوم نیست سید قطب جد آقا میرحکیم شیرازی استاد آقا محمد باشدوبه فرض آنکه آقا محمد  نزد او درس خوانده باشد دلیل نمی شود که درویش ذهبی باشد.

میرسید علی همدانی شارح زیارت جامعه از تلامید ملاحسینقلی بود که عمری پس طولانی نمود. شرح او بر زیارت جامعه بسیار ارزنده است که در تهران چاپ شده است. فرزندان آن مرحوم در قید حیاتند و باید از آنها اجازه گرفت و با چاپ خوب در دسترس اهل ذوق قرار داد او از دوستان مرحوم بهاری و الفاسید احمد کربلایی بود.

اینکه آقای قائم مقامی مرقوم داشته اند حاج شیخ محمد بهاری نزد آقا میرزا حسینقلی بر سید احمد ترجیح داشت قابل تامل است. آقا سید احمد کربلایی در فقه نیز بسیار متبحر و صاحب ذوق بود، به حدی که مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی برای تقلید مردم را به او ارجاع می داد.

و آقاسید احمد کربلایی از این جهت بسیار از میرزا شکایت داشت زیرا تجار تهران برای تقلید بارها به او مراجعه و اصرار داشتند که رساله بنویسد و جمله « جهنم رفتن واجب کفایی است» از آن مرحوم میباشد. بنا به نقل از مرحوم آقا سید محمود امام زنجانی از اعاظم تلاميذ حاج شیخ محمد حسین اصفهانی).

نوشته آقاسید احمد کربلایی بر تحریرات مرحوم بهاری ترجیح دارد و این نیز مسلم است که حضرات ساکن در اعتاب مقدمه در عرفان نظری به پایه اساتید تهران نمی رسند و آقا محمدرضا قمشه ای علاوه بر احاطه حیرت آور در عرفان نظری در عرفان عملی نیز مقامی ارجمند داشت و سیر و سلوک و ریاضات عملی برای او امری عادی بود. وی دارای روحی لطیف و بیانی جذاب بود.

از آخوند ملالطف الله واعظ تهرانی نقل کرده اند. که آقامحمدرضا در مقام تقریر مطالب عرفانی در مستعدان تصرف روحی می نمود و حالت شبیه جذبه به مستمعان رخ می داد. مرحوم آقا جواد معلم اراکی اظهار می داشت من و آقای رثائی خراسانی، آقاشیخ حسن ترشیزی با اینکه طلبه مبتدی بودیم از شنیدن مطالب درسی آقای محمدرضا که درس را توام با اشعار زیاد عرفانی مینمود به عالمی دیگر منتقل میشدیم.

 اما روش عرفانی اساتید اخلاق و عرفان در اعتاب مقدسه در عرفان علمی همان طریقه محققان از عرفای اسلامی است ولی در خفا نیز جرأت تدریس کتبی از قبیل فصوص و نصوص و مصباح الانس را نداشتند و در مقام تقریر مباحث توحید و نبوت و ولایت با اندک اختلافی در بحث توحید و ولایت همان روش ارباب معرفت را دنبال می نمودند و سربسته عباراتی از فتوحات و فصوص و تاویلات قرآن را نقل و تقریر مینمودند.

مفاوضات علمی بین قدوه ارباب معرفت سید احمد کربلایی با استاد محقق در عقلیات و نقلیات علامه حاج شیخ محمد حسین اصفهانی دلیل واضح بر گفته حقیر است. استادنا العلامه مرحوم طباطبایی کرارا به حقیر فرمودند استاد ما آقا سید علی آقای قاضی عباراتی زیاد و قابل توجه از فتوحات در حافظه داشت.

شاخص مکتب ملافتحعلی و ملاحسینقلی (قدس الله اسرار هما) آقا سید احمد کربلایی و حاج میرزا جواد ملکی و بهاری همدانی و سید مرتضی کشمیری و سید علی همدانی و یکی دو نفر دیگرند. و تنزل علمی و شد. عملی و وارستگی در طریقه آنها به حدی سریع واقع : که هماکنون صاحبدلی در بین مدعیان وجود ندارد.(2)

راجع به درس اسفار مرحوم علامه طباطبایی و مخالفت آیت الله العظمی بروجردی (قده) با ادامه آن درس باید عرض کنم که نه آقای بروجردی درس استار را تحریم نمودند و نه شهریه شاگردان درس اسفار را قطع کردند و نه آقای بروجردی دستور دادند که شفا تدریس شود نه اسفار بنده از مشتاقان درس اسفار بودم و آیت الله بروجردی بنده را هر روز کنار منبر تدریس می دیدند و گاهی از باب تبرک و نیمن زیر بازوی آن مرحوم را گرفته کمک می کردم که به منبر درس جلوس فرمایند.

از آقای علم الهدی مشهدی( دو برادر بودند برادر بزرگتر) نقل کردند که حضرت آقا فرمودند درس اسفار تعطیل شود. بنده شخصا در قم نزدیک گذرخان آقای علم الهدی را دیدم و گفتم چرا چنین حرف بی اساسی را از آقا نقل کرده ای؟ او بسیار نگران شد و گفت من در خواب دیدم که آقا فرمودند در قم اسفار تدریس نشود و من خواب خود را نقل کردم مرحوم آقای طباطبایی قدری ناراحت شدند و احتمال صدق در کلام شخص مذکور دادند.

یکی از شاگران خود را نزد آیت الله بروجردی فرستاده کسب تکلیف کردند و آقا فرموده بودند اگر آقای حاج میرزا محمد حسین تکلیف شرعی خود می دانند که اسفار تدریس نمایند چه اشکالی دارد. خدمت آقا عرض شده بود که نظر شما را پرسش می نمایند. فرموده بودند به تکلیف شرعی خود عمل نمایند.

نه شهریه کسی قطع شد و نه کسی را از درس اسفار منع نمودند و نه زمان زمانی بود که مرجع دینی جامع و متبحری مانع تدریس اسفار شود. از مشهد لا ینقطع برای تعطیل فلسغه فعالیت شروع شد و نامه ها به آقای بروجردی نوشتند و به مرحوم آقا سید محمود شاهرودی نوشتند که از ناحیه تدریس فلسفه در قم بیضه اسلام در خطر قرار دارد و گویا آیت الله شاهرودی خدمت آقا نامه نوشته باشند.

 ولی تأثیر ننمود و بحمد الله وجود حقیر به تنهایی کافی بود که این قسم دسیسه ها را بی اثر نماید. برخی از طلابی که درس اسفار می آمدند در قید حیانند از جمله بنده حقیر نه کسی بنده را منع از حضور به درس اسفار نمود و نه شهریه بنده قطع شد و نه آقای طباطبایی فرمودند حتماً باید اسفار تدریس شود نه شفا. بلکه ایشان به واسطه ضعف مزاج و تسریع در امر تفسیر المیزان به اختیار خود درس اسفار را ترک نمودنه از ناحیه دیگر.

اینکه آقا سید محمد حسین لاله زاری (علامه آیت الله سید محمد حسین تهرانی) نوشته اند مرحوم آقای بروجردی درس اسفار را تحریم نمود…. بی اساس است. مرحوم آقای طباطبایی آنچنان محترم و با تقوی بود که نمی شد تکلیف شرعی برای او تعیین کرد.

در همه جا در حوزه های علمی جمعی سطح و قلیلی خارج تدریس مینمایند و به عناوین استادی در سطوح یا خارج مشهورند. در حوزههای دیگر تفسیر و حدیث و کلام و عرفان و فلسفه تدریس میشود و در دوران قبل که حوزه مشهد حوزه علمی جامع الاطراف بود استادان بزرگ در علوم مختلف وجود داشت ولی در مشهد جهت سلبی مخالفت با عرفان و فلسفه موجب پنهان نگه داشتن علوم بود.(3)


(1) نگارنده در آنجا اثبات کردم که دوران صفویه دوران نضج کامل حکمت متعالیه است و ملاصدرا شاخص و تنها مشعلدار مكتب اصفهان است که حیاتی تازه بر کالید فلسفه و عرفان دمید و مكتب او زمان ملاعلی نوری به اوج خود رسید و بعد از ملاعلی دیگر محققان در اصفهان و تهران و دیگر مراکز علمی از تابعان مکتب اصفهان هستند.

از حکیم سبزواری رسائل متعددی به فارسی و عربی که عمیقترین آثار او باید محسوب شود چاپ کردم و از ملاعبدالله زنوزی دو اثرنفیس چاپ نمودم و نیز از ملا محمد جعفر لنگرودی از تلامیذ آخوند نوری شرح وی بر مشاعر ملاصدرا و از آقامحمدرضا قمشه ای و آقامیرزا هاشم رشتی آثاری به طبع رسید و فعلا مشغول چاپ تعليقات محققانه اقا محمدرضا (١٣٠٦ هـ ق) بر شرح و مقدمه قیصری بر فصوص الحکم میباشم و حواشی متعددی از میرزا هاشم رشتی اشکوری) بر فصوص نیز فردست چاپ است و حواشی از آقا علی و آقا میرزا هاشم و آقاشیخ غلامعلی شیرازی و حواشی مختصر از آقامیر و شیخ مهدی اصفهانی بر اسفار برای چاپ دو جلد اسفار از مباحث وجود تا آخر مباحث حرکت برای چاپ مهیا کرده ام و چه بسا موجد اول و دوم اسفار به چاپ اخیر درسه مجلد در اختیار طالبان قرار گیرد.

گویا ایرانیان در انتظار نشسته اند کتاب بی نظیر اسفار را نیز مصری ها مانند شما چاپ نمایند و بعضی ریز خوانی کنند که جلد اول منطق شفا که آقای میرزا ابوالحسن جلوه تصحیح کرده است به مراتب بهتر از چاپ مصری هاست. از منتخبات فلسفی دو جلد در دست تهیه است که مواد اصلی آن چاپ شده است به انضمام آثاری از آقامیرزا محمد علی شاه آبادی از احفاد آقا محمد بیدآبادی و آقامیرزا احمد و آقامیرزا مهدی آشتیانی و آقامیرزا ابوالحسن قزوینی و آقاسید کاظم عصار و آثاری از حضرت امام خمینی (مدظله) و مرحوم آقای طباطبایی، با چاپ این دو جلد نحوه سیرفلسفه و عرفان از زمان سیرداماد و میرفندرسکی ناصر حاضر مستند به آثار علمی توام بادقت در دسترس ارباب علم قرار می گیرد.

با کمال تاسف آثار مفصل از میرزامحمد علی میرزا مظفر و آنا موزا سید حسن طالقانی و آقا محمد بیدآبادی و محقق النباتی شارح مثنوی و آقا سید رضی لاریجانی عرفان عالی مقام مکتب علیم اصفهان به دست نیاوردیم از قاضی سعید آثاری مبتنی بر عرفان وجود دارد ولی آن مرحوم چون در مکتب طرف محققی ر او یک نواخت نیست من شرح او بر چهار سیر از کتاب عظیم ائولوجیا در منتخبات چاپ کرده ایم. ملا نعیما طالقانی نیز در عرفانیات دست داشته است و اثر نفیسی از او و ملاعبد الرحیم دماوندی از مشایخ تعبیه چاپ نمودیم.

در حوزه تشیع انساتید بزرگ عرفان تربیت نشده است. و اولین عارف متبجر شیعی که و فصوص الحكم ابن عربی مقدمه و شرح نوشته است. عارف متبحر سید حیدر آملی مازندرانی است مقدمه او بر فصوص الحكم و نیز کتاب جامع الاسرار أو بالتصحيح دقیق عثمان یحیی و مقدمه دانشمند فقید و مستشرق فرانسوی هنری کرین جزء انتشارات انستیتوی ایران فرانسه چاپ شده است. هری کرین درحقیقت این دو اثر نفیس را احیا نمود

2-خاندان مرحوم استواریجانی در آذربایجان وزنجان بسیار محترم و پدر و اجداد او از علمای بزرگ و مورد احترام همه بودند و منزل آنها پناهگاه مردم و به اصطلاح دبسته بود. فرد شاخص این سلسله جلیله از سادات حسینی در عصر ما استاد محقق این الله معظم آقا عز الدین (مدظله) است. ایشان فرزند مرحوم آقا سید محمود امام زنجانی و ساکن مشهد میباشند که شخصی جامع و صاحب مکارم اخلاقند و علم و معرفت را باکرامات نفسانی و صفای باطن جمع نموده اند. آقا عز الدین شرح منظومه و اسفار را نزد حضرت امام خمینی مدظله خواننده و به درس علامه طباطبایی نیز رفته اند. نزد والد ماجد خود و مرحوم آقای حجت و آقای بروجردی (قدس الله ارواحهم) سالها تحصیل کردهاند. نگارنده از سال ۱۳۳۷ یا ۲۱ تا بحال به آن جناب ارادت خاصی دارم.

3-قبلا عرض کردم شیوعی های(کمونیست ها) عراق وابسته به چین کتابی چاپ کردند بنام «الله في نفس الاتهام »و جزوه دیگری نیز به همان روش و چاپ مخفیانه نشر دادند که در آن از هیچ فقیه و اصولی و محدث و مفسر و…. انتقاد نشده بود و هدف تیر زهر آلود آنها حکما و متألهان اسلام بود و بیشتر حملات خود را متوجه صدر المتالهین و اتباع او نموده و مدافعان توحید را افرادی تایع خرافیات دانسته بود. سال اول که بنده به نجف مشرف شدم. موقع مراجعت کتاب مذکور را به ایران آوردم و تقدیم مرحوم ایت الله العظمی بروجردی نمودم.

در مقالات گذشته استدلال قائلان به انقطاع عذاب را نقل نموده جمعی از عرفا به انقطاع عذاب و خلود در نار معتقدند و بنده به . دلیل آنها اشاره نمودم اگر کسی اشکالی دارد در مجله مطرح نماید نه آنکه در منبر مجلس روضه خوانی سیدالشهدا، بگوید. خداوند لعنت کنند آن شخص را که به انقطاع عذاب قائل است. باید دلیل آنها را رد کرد. آنها به آیات و روایات تمسک نمودهاند.

کیهان اندیشه هفدهم فروردین واردیبهشت 1367

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *