فعالیت های علمی علامه سید جلال الدین آشتیانی

سال شمار فعالیتهاى دانشگاهى

علامه آشتیانى از سال 1338 تا 1375هـ ش که از خدمت بازنشسته شد، به تدریس و تحقیق و تصدّى برخى از مناصب اجرایى در مراکز و مجموعه هاى دانشگاهى اشتغال داشت و مراکز مزبور و مجموعه هاى علمى – پژوهشى به منظور تقدیر و تشکر از فعالیتهاى عالمانه اش نشانه هاى علمى و جوایزى به ایشان تقدیم مى کردند. به طور مسلم این نشانه ها و جوایز کمتر از آن بود که بتواند افتخارى براى ایشان شمرده شود.

* آغاز تدریس در دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه مشهد و مؤسسه وعظ و تبلیغ به موجب تصویب نامه شماره 16749 مورخ 27/10/1334 (مهر 1338).

* تألیف رساله اى در مبحث وجود و عرضه آن به دانشکده در بهمن 1338 به منظور استخدام در دانشگاه مشهد به موجب ماده 4 قانون تکمیل عده معلمین دانشگاههاى شهرستانها، مصوبه بیست و ششم اردى بهشت 1338.

* عضویت در انجمن تألیف و ترجمه دانشگاه مشهد به نمایندگى از دانشکده علوم معقول و منقول در بهمن 1339.

* رتبه دانشیارى در خرداد 1340.

* رتبه استادى در دانشگاه در آذر 1345.

* مأموریت یک ساله به دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه تهران در مهر 46.

* سخنرانى در آیین بزرگداشت ملاهادى سبزوارى در دانشگاه تهران به دعوت مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک گیل کانادا، شعبه تهران با عنوان «سبزوارى کیست؟» در بهمن 48.

* شرکت در نخستین کنگره ملى ایران شناسى در دانشگاه تهران در شهریور 49.

* تصدى مدیریت گروه فلسفه و حکمت اسلامى در دانشکده الهیات و معارف اسلامى در مهر 49.

* انتصاب مجدد به مدیریت گروه فلسفه و حکمت اسلامى در آذر 52.

* عضویت در کمیته تألیف و ترجمه دانشکده الهیات و معارف اسلامى به موجب رأى هفتادمین جلسه شوراى دانشکده مزبور در دى 52.

* عضویت در شوراى پژوهش دانشگاه فردوسى براى دو سال از آبان 55.

* عضویت در کمیته انتخابات و ترفیعات دانشکده الهیات و معارف اسلامى در آبان 55.

* دریافت جایزه بنیاد فرهنگى البرز به خاطر آثار علمى و پژوهشى در سال 1355.

* انتصاب به سمت مدیر گروه فلسفه و حکمت اسلامى در خرداد 1370.

* عضویت در هیأت تحریریه نشریه علمى-پژوهشى دانشکده الهیات در اسفند 1374.

* انتصاب مجدد به سمت مدیر گروه فلسفه و حکمت اسلامى در خرداد 1375.

* بازنشستگى از خدمت در دانشگاه فردوسى مشهد در آبان 1375.

* انتخاب به عنوان «دانشمند برجسته» توسط فرهنگستان علوم جمهورى اسلامى ایران در اسفند 1376.

* اشتغال مجدد در دانشکده الهیات به پیشنهاد دانشگاه مشهد به استناد مجوز کمیسیون امور اجتماعى هیأت دولت از شهریور 1377.

* تصمیم هیأت رئیسه دانشگاه فردوسى مبنى بر برپایى آیین بزرگداشت براى علامه استاد آشتیانى در مهر 1377.

* دریافت جایزه شانزدهمین دوره کتاب سال جمهورى اسلامى ایران به مناسبت انتشار کتاب شرح قیصرى بر فصوص الحکم در بهمن 1377.[12]

استاد در این کتاب -آن گونه که در مقدمه خویش بر شرح قیصرى فرموده است- چند کار انجام داد:

1- براى مقابله و تصحیح شرح قیصرى از چند نسخه معتبر سود برد.

2- براى درک بهتر کتاب از چند حاشیه و تعلیقه، مثل تعلیقات میرزا محمد رضا الهى قمشه اى و تعلیقات میرزا ابوالحسن جلوه و حواشى امام خمینى(ره) استفاده کرد. نیز شرح قیصرى ویرایش گردید و فهرستهاى فنى به آن افزوده شد.

 

زندگی و آثار(کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی)

علامه سید جلال‌الدین آشتیانی پرچمدار حکمت صدرایی در دوران معاصر و شارح بزرگ مکتب فلسفه اشراق و عرفان اصیل اسلامی، بی‌گمان یکی از شخصیت‌های استثنایی تاریخ و فرهنگ معاصر ایران زمین بود. نکته‌ای که درباره وی مورد اتفاق همگان است، این است که: علامه ‌آشتیانی، انسانی متعالی و فیلسوفی والامقام و به قول هانری کربن در حد ملاصدرای زمان بود. زندگی او، زندگی فیلسوفی زبده و دانشمندی پرمایه است که فقط با عشق به علم و فلسفه و عرفان، سپری شد و او هرگز از این عشق خود نیاسود و هیچ یک از تحولات کوچک و بزرگ روزگار، سبب نشد که او راه و روشی را که برای خود برگزیده بود، ترک کند!

در این قسمت درنگی خواهیم داشت درباره زندگی و آثار این شخصیت فرهیخته که یاد و خاطره‌اش زنده و جاوید خواهد ماند.

استاد آشتیانی طبق نقل در «زندگی ‌خودنوشت» در سال 1304 ش. در خانواده‌ای معمولی در قصبه ‌‌آشتیان از «مضافات ‌سلطان‌آباد اراک» پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش فردی مؤمن و کاسب عادی و مادرش بانویی خانه‌دار بود. جلال‌الدین دروس ابتدایی تحصیلی را در دوران ستم‌شاهی‌ رضاخانی آغاز کرد و در مدارس جدید، که به تازگی در ایران پاگرفته بود، حضور یافت.

وی پس از چندی با راهنمایی‌های یک روحانی پارسا که تا پایان عمرش از او به نیکی یاد می‌کرد، به تحصیل علوم دینی و مطالعات اسلامی روی آورد. نخستین گام‌های این مسیر را که آموزش مقدمات زبان عربی بود، در زادگاه خود آشتیان برداشت. آشتیان با اینکه در آن زمان دهکده‌ای بیش نبود، اما در همان عصر هم عالمانی بزرگ و فیلسوفانی بی‌نظیر را در دامن خود پرورده بود ـ آن هم درست در همان زمان که آشتیانی نوجوان به فراگیری «الهیات» می‌اندیشید ـ در آفاق فکر و فلسفه در عالی‌ترین حد ممکن می‌درخشید. در این راستا، می‌توانیم از دو فیلسوف بزرگ و علی‌الاطلاق، نام ببریم که پسوند «آشتیانی» را در نام خود داشتند: علامه میرزا مهدی آشتیانی که استاد مسلم در میان فلاسفه عهد خود محسوب می‌شد و دیگری آیت‌الله آقا میرزا احمدآشتیانی که فردی باتقوا، عالم، فرهیخته و فیلسوف بود و گمنامی را می‌پسندید.

یکی از بزرگان در پاسخ به این سؤال که مرحوم میرزا احمد چرا ناشناس و گمنام بود؟ گفته بود: «الناس‌الی اشباههم امیل»!‌…

چندی بعد ـ سال 1323 ش ـ استاد آشتیانی در حالی که از نوجوانی چندان فاصله نگرفته بود، به قم آمد و در درس‌های کسانی حضور یافت که بعدها هرکدام به ستاره‌ای از ستاره‌های علم و فقه تبدیل شدند: شیخ ‌محمدصدوقی یزدی، میرزا عبدالجواد جبل عاملی اصفهانی و…

در آن زمان، حوزه‌ علمیه قم تازه «استقرار» یافته بود و با رفتن رضاخان از ایران، حوزه تحرکات علمی و فرهنگی خود را با جذب عملی و غیر ارادی استعدادهای توانمند که یکی از آن‌ها استاد آشتیانی بود،‌ آغاز کرده بود و می‌رفت که نقشی بزرگ در تاریخ علمی و فرهنگی ایران و حتی همه‌ جهان اسلام ایفا کند. استاد آشتیانی در همین دوران، چندی نیز به اصفهان رفت و در نزد حاج‌آقا رحیم‌ارباب مکاسب شیخ انصاری را خواند و آنگاه به صورت جدی وارد حوزه فلسفه و علوم عقلی گردید.

استاد حتی برای همین منظور به تهران سفر کرد تا محضر فیض‌بخش همشهری خود و فیلسوف بزرگ میرزامهدی آشتیانی را درک کند. فیلسوفی بزرگ که به سن کهولت رسیده بود،‌ و از دیگر سو با بیماری‌هایی طاقت‌فرسا دست‌وپنجه نرم می‌کرد، ولی وقتی اشتیاق طلبه همشهری خود را دید، وی را به حضور پذیرفت و اجازه داد که سؤالات خویش را مطرح نماید. نظر به اینکه فاضل جوان اساساً نیاز به زانو زدن در برابر استادانی برجسته داشت، و میرزا اغلب مریض و ناتوان بود، طی نامه‌ای جلال‌الدین را به یکی از هم‌دوره‌های خود در قم که منزوی بود، معرفی کرد. این شخص «میرزا مهدی مازندرانی» نام داشت که از حکمای بزرگ و باز ناشناخته، به شمار می‌رفت.‌

او بنا به سفارش دوست حکیم خود ـ میرزا مهدی حکیم آشتیانی ـ از سید جلال‌الدین آشتیانی استقبال نمود و دروسی چون «شرح ‌منظومه» و «شوارق‌الالهام» را که از متون دست اول فلسفی به شمار می‌رفتند، به صورت کامل به خاطر او تدریس نمود و پس از آن بود که مقام علمی و فلسفی این مرد حکیم که در گوشه انزوا می‌زیست، به آرامی کشف شد و مورد توجه دیگر فضلای جوان حوزه علمیه قم قرار گرفت و کسانی چون: علامه محمدتقی جعفری و آیت‌الله سید ابوالحسن مولانا نیز از محضر وی استفاده نموده و درس‌ها آموختند که در شرح زندگی و تاریخ حیاتشان ذکر شده است. جالب اینکه شهید آیت‌الله مرتضی مطهری نیز با اینکه خود عالمی استاد دیده بود،‌ زبان به تمجید مقام درخشان فلسفی مرحوم مازندرانی گشوده است…‌

علاوه بر این، همزمان، استاد جلال‌الدین آشتیانی از محضر حکیم دیگر، میرزا احمد آشتیانی نیز بهره برد که نشان می‌داد برای فهم مسائل حکمت از هیچ ‌کوششی و تلاشی و درک محضر استادی، فروگذار نمی‌کند. آشتیانی طبق نوشته خود در این ایام با مدرس بزرگ حوزه حاج‌آقا روح‌الله خمینی آشنایی نزدیک یافت. و مدتی نیز پای درس وی نشست… این آشنایی برای او امری کاملاً سرنوشت‌ساز بود. این آشنایی که خود را در رفاقت و دوستی با فرزند بزرگ امام، مرحوم حاج ‌سید مصطفی خمینی نشان می‌داد، بعدها عمق بیشتری یافت و تا آخرین روزهای حیات امام خمینی(ره) همچنان برقرار بود، تا آن‌جا که وقتی یک سال پیش از ارتحال امام، استاد برای معالجه در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری بود، ایشان فرزند دیگرش را برای عیادت فرستاد و تمایل خود را برای تجدید دیدار به او ابلاغ نمود که استاد آشتیانی در چندین مصاحبه خود به این موضوع اشاره کرده است.

آشتیانی مقام علمی و موقعیت والای فقهی و فلسفی مرحوم امام ‌خمینی را می‌ستود و حق استادی او را پاس می‌داشت؛ همچنان که به رفاقت و صمیمیت خود با فرزندش اشاره کرده و به آن افتخار می‌نمود. (برای تفصیل مراجعه شود به مقاله چاپ شده وی تحت عنوان: «در رثای امام عارفان»)‌.

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

زندگینامه علامه سید جلال الدین آشتیانی (کتاب جلال حکمت)

موطن و مولد

آشتیان امروز، تقریباً همان سرزمینی است که در متون کهن «وَرَه » نامیده شده است . البلدان یعقوبی (ح 280 ق) از وره نام برده است . با توجه به روایات مربوط به آتشکده های واقع در رستاق وره و فراهان می توان حدس زد، این ناحیه در دورة پیش از اسلام از اهمیتی برخوردار بوده است . فتح مناطق وره ، طَبْرِس و فراهان در سال های 23 یا 24 ق انجام شده است . تاریخ قم (ح 378 ق) از اشتجان در رستاق و رهام برده است . میرزا محمّد علی بلبل آشتیانی (زنده در 1060 ق)، مستوفی اصفهان در عصر صفوی و شاعر، میرزا حسن آشتیانی (م 1261 ق)، مستوفی عهد محمّد شاه ، حاج میرزا حسن آشتیانی (م 1319 ق) و فرزندان دانشمندش و عباس اقبال آشتیانی (م 1349ش ) محقق و مورخ شهیر و ده ها چهرة دیگر در تاریخ علم و فرزانگی این مرز و بوم از این دیارند.

آیت الله میرزا مهدی آشتیانی مشهور به فیلسوف شرق، آیت الله میرزا احمد آشتیانی حکیم و فیلسوف و آیت الله سید جلال الدین آشتیانی یا به عبارتی «آشتیانی های ثلاث » سه نام بلند آوازه ای است که در تعلیم و گسترش فلسفة اسلامی در دوران معاصر نقش مهمی داشته اند. کمتر کسی است که با فلسفه و عرفان اسلامی سر وکار داشته باشد و با نام و آثار این گرامی گوهران فرهیخته آشنا نباشد.

میرجلال الدین موسوی آشتیانی ، در سال 1304 ش ، در دارالمؤمنین آشتیان پا به عرصة حیات گذاشت .1 پس از دوران طفولیت در دبستان خاقانی تحصیل کرد و در مکتب خانه های آشتیان ، نزد مکتب داران و اساتید محلی ، گلستان سعدی ، نصاب الصبیان ، تاریخ عجم ،استاد آشتیانی از عوامل تعریض و تطویل تاریخ فلسفه اسلامی در عصر حاضر است او توانست غبار نسخ را از میراث فلسفی ایران و اسلام بزدایدکلیله ودمنه ، جامع المقدمات و مختصری از دُرّة نادری ، بخشی از سیوطی و حُسنِ خط را فرا گرفت .2

هوش ، استعداد و پشتکار سید جلال ، در کسب علم و دانش ، مورد توجه و شناخت پیشوای دینی شهر، مرحوم آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم دانش آشتیانی ـ قدّس سره العزیز3 ـ واقع شد و آن مرحوم ، نیک دریافت که دانشور جوان ، باید علم را در غربت به دست آورد، و در آن محیط کوچک نماند و به اقیانوس ، رهنمون شود.

آشتیانی با مساعدت و تشویق آیت الله دانش ، در سال 1323ش به قم رفت و در کنار بارگاه ملکوتی کریمة اهل بیت ، حضرت فاطمه معصومه (ع) به تحصیل مشغول شد.

 

اساتید

سرگذشت حوزه های علوم اسلامی و دست آوردهای گرانبار آن بی تردید از خواندنی ترین ، آموزنده ترین و شگفت ترین نمونه های همة مراکز علوم و اندیشه و تحقیق در همة آکادمی ها، دانشگاه ها و مدارس ، در همة تاریخ جهان است .

روش آموزش و تدریس ، انگیزة تعلیم و تعلّم ، روابط استاد و شاگرد و کمیت و کیفیت دروس ، شرایط زندگی دوران تحصیل و ده ها عنوان دیگر، در حوزه های علوم دینی ، بایستة بحث مفصلی است و تحقیق ارزنده و جذابی در پی دارد.

استاد سیدجلال الدین آشتیانی ، از زمرة برترین نمونه ها و ارزشمندترین گوهرهایی است که در چنین محیطی ملکوتی و آسمانی پرورش یافت و به قله های رفیع علم و مدارج والای دانایی دست آزید. محضر نیک مردان سترگ میدان فقه و اصول و حکمت و فلسفه و تفسیر را قدر نهاد و با جد و جهد و تلاش و کوشش وصف ناپذیر خود، زلال معرف ایشان را آموخت و خود تاریخ پرافتخار حکمت و فلسفة اسلامی شد.

ای در رخ تــو پیدا انــوار پادشاهـــی //در فکرتِ تـــو پنهـان ، صــد حکمت الهـــی

بــر اهـــرمن نتابد انوار اسـم اعظــم// ملکْ آنِ تست و خاتم ، فرمای هر چه خواهی

در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید //بــر عقل و دانش او، خندند مــرغ و مـاهـی

باز، ارچه گاه گاهــی ، بر سر نهد کلاهی// مـرغـان قــاف دانند، آیین پـــادشــاهـــی

اساتید او را به اختصار بر می شماریم :

 

1. آیت الله میرزا رضی تبریزی (1294 ـ 1370 ق)

متولد تبریز بود و مقدمات علوم را در آن شهر گذراند. به نجف رفت و از محضر صاحب کفایه ، صاحب عروه و شیخ الشریعه اصفهانی بهره برد. در 1334 ق به تبریز بازگشت و در 1348 ق به قم آمد و مشغول تدریس شد. وی در 1370 ق درگذشت .4

استاد آشتیانی مدت یک سال و نیم در درس فقه او حاضر شده است .5

 

2. آیت الله شیخ محمّد صدوقی یزدی (1327 ـ 1401 ق)

مقدمات علوم را در یزد طی کرد و به قم آمد. در درس آیت الله حائری یزدی ، سید صدرالدین صدر، سید محمّد تقی خوانساری ، سید محمّد حجت و امام خمینی شرکت کرد. پس از انقلاب به یزد رفت و امامت جمعة این شهر را به عهده گرفت . عمر او به شهادت در نماز جمعه ختم شد.6

علامة آشتیانی ، دربارة استادشان فرموده اند:

«قم که آمدیم ، مغنی و مطوّل را پیش مرحوم صدوقی خواندم . ایشان خیلی خوش بیان و خوش تقریر و خیلی پرحافظه بود و این کتاب ها را خیلی عالی درس می گفت . بعد، شرح لمعه را هم پیش ایشان و چند نفر دیگر خواندم ، تا رسائل و مکاسب را هم خواندم .»7

 

3. آیت الله العظمی حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (1292 ـ 1380 ق)

ایشان در اصفهان از آقا سید محمّد باقر دُرچه ای ، ملا محمّد کاشی ، ابوالمعالی کلباسی ، سید محمّد تقی مدرس و میرزا جهانگیرخان قشقایی ، استفاده کرده بود. در نجف به درس صاحب کفایه ، صاحب عروه و شیخ الشریعة اصفهانی حاضر شد و در 1329 ق به بروجرد باز گشت . به سال 1364 ق به قم آمد و به درخواست علمای این شهر در قم ماند. مرجعیت و زعامت شیعه به او ختم شد.8

جلال الدین آشتیانی سال ها در درسِ پر شور آن زعیم والامقام ، حاضر شد و مورد توجه ایشان قرار گرفت . خود در این باره نوشته است :

«این مرجع عالیقدر، مدت 9 سال تمام با کمال رأفت و گشاده رویی و اظهار عطوفت و مهربانی هرچه تمام تر، کلیّة مخارج تحصیلی حقیر را متکفل بودند و حقیر در ظل مراحم این استاد بزرگ و عظیم الشأن ، در کمال آرامش و راحتی خیال و فراغت بال ، به تحصیل اشتغال داشت . اگر در عالم معرفت و فضیلت ، بهره ای نصیب حقیر شده باشد و در تحصیلات خود، توفیقی حاصل کرده باشد، نتیجة عنایات و توجهات این روحانی جلیل القدر است . اعلی الله قدره فی النشئآت الالهیه . مدت هشت سال متوالی از حوزة تدریس آن جناب استفاده نمودم .»9

 

4. آیت الله حاج شیخ مهدی امیرکلایی مازندرانی (1302 ـ 1378)

ایشان از فقها و حکمای طراز اوّل حوزة قم بود. در تهران از حاج شیخ فضل الله نوری شهید، سید علی اکبر لاهیجی ، میرزا هاشم اشکوری ، آقا میر شهاب نیریزی و آقا حسن کرمانشاهی بهره برد. به نجف رفت و درس صاحب عروه ، صاحب کفایه ، شیخ الشریعة اصفهانی و میرزا محمّد حسین نائینی را درک کرد. در قم ، حوزة درس تشکیل داد و شاگردان زیادی داشت .10

آشتیانی به سفارش آیت الله میرزا مهدی آشتیانی ، به درس حاج شیخ مهدی مازندرانی حاضر شد و منظومة سبزواری و بعد، نیمی از شوارق و مقداری از مکاسب را از وی استفاده کرد.11

 

 

5. آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (1306 ـ 1396 ق)

او از اسطوانه های فلسفه و حکمت متعالیه بود. پس از اخذ مقدمات علوم به قم آمد و از حاج شیخ عبدالکریم حائری استفاده کرد. در تهران از اساتیدی چون ، آقا حسن کرمانشاهی ، میرزا ابراهیم زنجانی ، سید محمّد تنکابنی ، شیخ عبدالنبی نوری ، شیخ محمّدرضا نوری و میرزا محمود قمی ، بهره برد. استاد بلامنازع علوم عقلی بود و جمع زیادی در درس او تربیت یافتند.12

استاد از او چنین یاد کرده است :

در فلسفه و تدریس اسفار، کرّ و فرّ داشت و واقعاً ید وبیضا می نمود. و به عبارت واضح تر در مقام بیان مقاصد ملاصدرا، از ذکر دقیقه ای ، فروگذار نمی کرد و به واسطة بیان زیبا و عذوبت تقریر و طلاقت لسان خاص خود، مستمع صاحب فهم را مجذوب می نمود و در مقام بیان مطالب یک صفحه اسفار، چنان مطالب را جای خاص خود ادا می کرد، که واقعاً آدم به عیان می دید، که در مقام بیان مراد مؤلف ، نه یک کلمه زاید به زبان او جاری می شد و نه یک کلمه کم .13

درس اسفار مرحوم رفیعی که به اصرار آشتیانی روزی دو درس بود، استاد ابراهیمی دینانی و میرزا ابوالقاسم خرمشاهی هم شرکت کردند.

استاد آشتیانی در جای دیگر از آیت الله رفیعی چنین یاد کرده است : کتاب اسفار و حواشی ملاصدرا و مفاتیح الغیب و حواشی ملاصدرا بر حکمت الاشراق را در حافظه داشت و خداوند گویا او را برای تدریس اسفار خلق کرده بود. نگارنده بعد از چند جلسه گمشدة خود را یافتم . آن مرحوم عنآیت خاص به حقیر داشت … استاد ـ اعلی الله درجاته ـ در عرفان تخصص نداشت ایشان از حوزة آقا میرزا هاشم استفاده نکرده بود. نگارنده و چند نفر از دوستان که در خدمتشان سفر نفس اسفار می خواندیم ، استدعا کردیم ، مقدمة قیصری تدریس بفرمایند؛ در همان ابتدای ورود، در مقام تقریر فصل اول مقدمات قیصری معلوم شد که استاد در عرفانیات توانایی ندارد و آن مجذوبیت بیان ، در این مقام و مشهد از او دیده نمی شد، بنده احساس کردم مرد میدان فصوص ابن عربی نیست. مرحوم رفیعی به خواهش حقیر ایام تعطیلی نوروز به قم مشرف شدند. حقیر و مرحوم استاد علامه حاج آقا مصطفی و برخی از دوستان سفر نفس اسفار را خدمت ایشان شروع کردیم و درس خارج اصولی هم برای ایشان قرار دادیم ، به این عنوان که مدتی در قم از محضرشان استفاده کنیم . حضرت امام ـ مدظله ـ فرمودند: دو سال هم بتوانید آقای حاج سید ابوالحسن را در قم نگه دارید، غنیمت است ، ولی ایشان بعد از یک ماه مصمم شد که به قزوین مراجعت کند.14

آیت الله رفیعی قزوینی در تقریظی که به شرح مقدمة فصوص زده اند، مراتب علمی آشتیانی را گواهی و تأیید کرده است .15

 

6. آیت الله علامه سید محمّد حسین طباطبایی تبریزی (1321 ـ 1402 ق)

فیلسوف و مفسر بزرگ عصر ما در تبریز متولد شد و پس از گذراندن مقدمات علوم به نجف رفت . شیخ محمّد حسین تنکابنی ، میرزای نائینی ، سید ابوالحسن اصفهانی در فقه و اصول ، سید ابوالقاسم خونساری در ریاضیات و سید حسین بادکوبه ای و میرزا احمد آشتیانی در معقول از اساتید او محسوب می شوند. سال ها در تبریز بود و در 1325 به قم آمد. حوزة درس تفسیر و فلسفة او از با برکت ترین محافل علمی دوران معاصر و تفسیر المیزان ، اثر جاودان اوست .16

استاد آشتیانی نوشته اند:

«مدت هشت سال نیز به حوزة تدریس فلسفه و تفسیر قرآن کریم ، و اصول فقه استاد دانشمند و محقق جامع ، مشعل فروزان علوم عقلی در حوزة علمیة قم ، آقای حاج سید محمّد حسین طباطبایی تبریزی ـ مدظله ـ حاضر شد [شدم ]. الهیات کتاب شفای شیخ الرئیس و الهیات بالمعنی الاخص اسفار و امور عامة این کتاب را به انضمام قریب به یک دورة اصول و فقه و قسمتی از تفسیر قرآن مجید را، خدمت آن جناب قرائت نمود.»17

 

7. آیت الله سید حسن موسوی بجنوردی (1316 ـ 1396 ق)

نسب او به سید ابراهیم مجاب ، نوادة امام موسی بن جعفر(ع) می رسد. در مشهد از میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری ، حاج فاضل خراسانی ، آقا بزرگ حکیم شهیدی ، آقا محمّد آقازادة کفایی و حاج آقا حسین قمی درس گرفت . در 1340 ق به نجف رفت و محضر آقا ضیاء الدین عراقی ، میرزا محمّد حسین نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی را درک کرد. در فقه ، اصول ، فلسفه ، ادبیات و اطلاعات تاریخی و جغرافیایی ، مشهور بود. القواعد الفقهیه ، مهم ترین تألیف اوست .18

آشتیانی دربارة استاد خود گفته است :

«دو سال درس ایشان رفتم . منتها او هم از آن اشخاص نادری بود که بنده در عصر خودم دیدم . اولاً ایشان ، در ادبیات شاگرد ادیب نیشابوری بوده و از حافظة حیرت آور، برخوردار بود که آقا شیخ محمّد رضای مظفر به من گفت ، آقا میرزا حسن قریب صدهزار بیت از قصائد عربی که در مدح حضرت امیر(ع) گفته شده ، حفظ است … آن وقت در فارسی هم که زبان مادریش بود، تمام خاقانی ، قاآنی ، ناصرخسرو و از خزانیه های منوچهری می خواند، سنائی ، حتی از ملک الشعرای بهار و شعرای معاصر، گاهی اوقات شعرهای فکاهی از ایرج میرزا می خواند. او هم از اساتید بزرگی بود که آن طور که باید و شاید تجلیلی از او نشد.»19

 

8. آیت الله میرزا مهدی آشتیانی (فیلسوف شرق) (1306 ـ 1372ق)

سال درگذشت عارف نامدار، آقا محمّد رضا قمشه ای ، تهران شاهد تولّد کودکی بود که چیزی نگذشت که آثار خرد و هوش او همه را حیران ساخت . پدرش آیت الله آقا میرزا جعفر آشتیانی (م 1327 ق)، داماد و شاگرد میرزای بزرگ آشتیانی است . میرزا مهدی در محضر پدر دانشمندش و اساتید بزرگ زمان خود مانند: شیخ مسیح طالقانی ، شیخ فضل الله شهید نوری ، آقامیر شیرازی ، آقا حسن کرمانشاهی ، میرزا هاشم اشکوری گیلانی ، در تهران و صاحب عروه ، صاحب کفایه ، میرزای نائینی ، آقا ضیاء الدین عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی ، در نجف ، کسب فیض کرد و به مرتبه ای بلند از علم و عمل و تقوا رسید. مسافرت های زیادی به بخارا، مصر، اسکندریه ، برلن ، پاریس ، روم ، هند، و بلژیک کرد و با فلاسفه و دانایان روزگار ملاقات و مباحثه نمود.20

استاد جلال الدین آشتیانی اگر چه به طور مرتب و مستمر، شاگردی میرزا مهدی را نکرده ؛ ولی استفاده های زیادی از ایشان نموده است . خود می نویسد:

«این جانب چندین سال ، ایام تعطیل ، خدمت آن بزرگوار می رسیدم … از ناحیة حافظة غرا و سرعت انتقال ، در مقابل مشکل ترین سؤال ، جواب کافی و شافی در حافظه داشت و حقیر افسوس می خوردم از این که ، توفیق استفادة کامل از محضر آن استاد را نیافتم . … یک سال که تاریخ آن را به یاد ندارم ، از قم رفتم تهران ، به قدری هوا گرم بود که قابل تحمّل نبود. آقای آشتیانی [میرزا مهدی] ، به من فرمود: کجا برویم ، تا از این گرمای کشنده نجات پیدا کنیم ، عرض کردم : برویم آشتیان و از آنجا برویم پُوگرد، ملکی که معتصم الملک به حاج شیخ مرتضی آشتیانی بخشیده بود و حاج شیخ آن را به ، آقا میرزا محمود و آقا میرزا ابراهیم و آقا میرزا اسماعیل منتقل نموده بود. نزدیک پامنار رو به میدان توپخانه ، چندین گاراژ وجود داشت که یکی از آن گاراژها، مسافر به آشتیان و گرَکان و تفرش می بُرد. آقا میرزا ابراهیم ، نامه ای به مرحوم حاج سمیعی نوشت . (پدر حاج سمیعی صد سال عمر کرد و میرزای آشتیانی که از نجف به آشتیان آمد را به یاد می آورد.) فردای همان روز ساعت 10 صبح ، خدمت آقای میرزا به طرف آشتیان حرکت کردیم ، دو شب در آشتیان بودیم و صبح سه شنبه ای ، از آشتیان به آهو و از آهو با عبور از گردنه ای توسط درازگوش ، به تدریج به پوگرد نزدیک شدیم … .»22

9. آیت الله میرزا احمد آشتیانی (1300 ـ 1395 ق)

او فرزند میرزای بزرگ آشتیانی (م 1319 ق) است . فقه و اصول را از پدر دانشورش و همچنین دیگر اساتید تهران آموخت . فلسفه و حکمت را از آقا میرزا هاشم اشکوری گیلانی ، آقا میر شهاب نیریزی ، آقا حسن کرمانشاهی ، میرزا علی اکبر حَکَمی یزدی و ملا محمّد هیدجی فرا گرفت . حدود ده سال مدرّس رسمی مدرسة سپه سالار بود، تا این که در 1340 به نجف رفته از محضر میرزای نائینی و آقا ضیاءالدین عراقی استفاده کرد. در 1350 به تهران آمد و به تدریس مشغول شد. با فوت آیت الله حاج شیخ مرتضی آشتیانی ، تولیت مدرسة مروی ـ که با اعلم علمای تهران است ـ به او منتقل شد. در تهران موقعیت ممتازی داشت .22

سید جلال آشتیانی نوشته است :

«بندة حقیر حدود یک سال به درس اسفار حضرت استاد کامل ، آقا میرزا احمد آشتیانی ـ اعلی الله مقامه ـ حاضر شدم … بعد از چاپ شرح خود بر مقدمة قیصری ، نسخه ای خدمت آن استاد تقدیم کردم . در نامه ای حقیر را بسیار تشویق نمودند و مرقوم داشتند «نوشتی و ننوشتی ». به عقیدة آن بزرگوار، کارم خالی از نقص نبود. لذا یک سال در دانشکدة ادبیات ، به تدریس پرداختم و هفته ای سه شب ، مطابق دستور آن بزرگوار، مشکلات فصّ آدمی و شیثی و فصّ نوحی را، با آن که ، نشاط گذشته را نداشتند، تقریر فرمودند، بنده خود، مشکلات را مطالعه و عنوان می کردم ، آن بزرگوار تقریر می فرمودند، حقیقتاً در دوران طلبگی ، بنده را بسیار تشویق می فرمودند.»23

وی در جای دیگر از آقا میرزا احمد، چنین یاد کرده است :

«آقای آقا میرزا احمد آشتیانی ، جامع ترین اساتید، در علوم عقلی و نقلی می باشند. معظم له ، در فلسفه و عرفان اسلامی ، استاد مسلم و ماهرند، در فنون ریاضی ، شخصی وارد و در طب قدیم ، یگانه استاد این عصراند، به طور مسلم ، از عهدة تدریس قانون شیخ و سایر کتب طبی بر می آیند.»24

علامه سید جلال الدین آشتیانی ، علاوه بر اساتید فوق، به صورت پراکنده و مختصر، در قم از حضرات آیات : سید محمّد حجت کوهکمری (1310 ـ 1372 ق)، سید محمّد تقی خوانساری (1305 ـ 1371 ق)، سید محمد محقق داماد (ح 1322 ـ 1388 ق)، حاج میرزا عبدالجواد جبل عاملی ، و در نجف از سید محسن حکیم (1264 ـ 1394 ق)، سید عبدالهادی شیرازی (1305 ـ 1371 ق) و شیخ حسین حلی (1309 ـ 1394 ق)، در اصفهان از حاج آقا رحیم ارباب (1297 ـ 1396 ق) و در شهرضا از ملاهادی فرزانة قمشه ای اصفهانی بهره ها برده است و خوشه ها چیده است . او همچنین مدتی در درس مطول شهید مطهری شرکت کرده بود و استصحاب رسائل را نیز نزد آن استاد فراگرفته بود.25

اساتید فرزانه ، استاد یگانه پرورش دادند و جلال الدین واسطة انتقال علم اسلاف به اخلاف شد.

ایشان از 1345 ش به مقام استادی دانشگاه مشهد رسید و در 1349 ش به مدیریت گروه فلسفه و حکمت دانشکدة الهیات این دانشگاه انتخاب شد. در 1355 جایزة بنیاد فرهنگی البرز به او تعلق گرفت . در 1375 بازنشسته شد و سال بعد، فرهنگستان علوم ، او را به عنوان دانشمند برجسته شناخت . بعد از بازنشستگی ، دانشگاه مشهد، دوباره وی را دعوت به تدریس کرد. آشتیانی در مهر 1378 نشان درجة یک دانش جمهوری اسلامی را دریافت کرد و در همین سال از تدریس رسمی کناره گرفت .

نقش استاد در فلسفه و حکمت معاصر

استاد آشتیانی از عوامل اصلی تعریض و تطویل تاریخ فلسفة اسلامی در عصر حاضر است.

اگر طول تاریخ فلسفة اسلامی را به معنای سیر زمانی ، طی سیزده قرن تفکر اسلامی ، و عرض تاریخ فلسفة اسلامی به معنای مباحث گوناگون فلسفی و آثاری که در این زمینه در هر دوران نگاشته شده و ارتباط فلسفه با سایر نحله های اندیشه و تفکر انتزاعی ، تلقی کنیم ، باید اذعان داشت که خدمات استاد آشتیانی ، در هر دو بُعد این تاریخ بسیار شایان توجه و عظیم است . از لحاظ سیر تاریخی فلسفة اسلامی ، ایشان دیدشان به مانند فلاسفة غربی که تاریخ فلسفه را خود فلسفه دانسته و برای مباحث فلسفی اصالتی خارج از زمان و دوران خاص تکوین این و آن اندیشه ، قائل نیستند، نبوده است ، بلکه با وجود توجه به پیوند حلقه مانند ادوار گوناگون فلسفة اسلامی ، برای مکتب های گوناگون فلسفة اسلامی ، اصالت قائل بوده و گفتار «أنظروا إلی ما قال و لاتنظروا إلی من قال » هیچ گاه از مدّنظر ایشان دور نبوده است و لذا تصور ایشان از فلسفة اسلامی و تاریخ آن ، از دیدگاه فلسفة اسلامی است و نه غربی .

از آنجا که برخی از ادوار فلسفة اسلامی ، بیشتر از ادوار دیگر، مورد مطالعه قرار گرفته بود، استاد آشتیانی همّ خود را مصروف حلقه های مفقودة سلسلة فلسفه و حکمت اسلامی کردند. در آغاز فعالیت های علمی ایشان ، تاریخ فلسفة اسلامی مانند سلسله جبالی رفیع بود در افق ، که فقط قله های مرتفع آن مشهود بود و آن هم تا حدی در پردة ابهام پنهان . ایشان به تجسس و تفحص در نشیب و فرازهای این قلل و تپه و ماهورهای کمتر نمایان آن پرداختند. چندان عنایتی به دوران اوّل تفکر فلسفی که دربارة آن آثار متعدد چاپ شده ، نداشته اند ولی به رابطة بین شیخ الرئیس و خواجه و حکمای فی مابین آن دو بزرگ مانند، بهمنیار و لوکری سخت علاقه مند بوده اند و توانستند رابطة نسل بعد از نسل حکمای مشائی را از استاد بزرگ این مکتب یعنی ابن سینا تا احیا کنندة افکار او در قرن هفتم یعنی خواجه نصیر در تحقیقات خود روشن سازند.

دوران بعدی تاریخ فلسفة اسلامی ، یعنی قرون هشتم تا دهم ، شاگردان خواجه و قطب الدین شیرازی و پیوند با مکتب اصفهان ، همواره مورد توجه ایشان بوده است .

استاد علاقه ای خاص به یکی از برجسته ترین شخصیت های این عصر داشته که همان ابن ترکة اصفهانی است و همین علاقه منجر به چاپ اثر بدیع این حکیم « تمهید القواعد » با مقدمة مبسوط ایشان شد.

از لحاظ تاریخ اندیشة عصر صفویه و دنبالة آن در دوران قاجاریه ، آثار آشتیانی ، واقعاً از لحاظ کمی و کیفی کم نظیر بلکه بتوان گفت بی نظیر است . ایشان بسیاری از گوشه و کنارهای تاریخ فلسفة این دوران را به صورتی بی سابقه روشن کردند و بر بسیاری از آراء متداول مانند ادعای به این که حکمت متعالیه سریعاً فراگیر شد و سایر مکتب های فلسفی را از صحنه بیرون راند، و یا این که شاگردان بلافاصلة ملاصدرا، به علت شرایط خاص سیاسی دوران خود، از حکمت متعالیه دوری جستند، خط بطلان کشیدند. ظهور کتاب منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، خود نظریة اولیه را مطرود ساخت و چاپ اصول المعارف ملامحسن فیض کاشانی ، استمرار تعالیم حکمت متعالیه را در نوشته های معروف ترین شاگرد او روشن ساخت .

نیز استاد، علاقه ای خاص به کشف نحوة استمرار مکتب آخوند و انتقال آن از اصفهان به قم و سپس دوباره به اصفهان و تهران داشتند و کوششی بلیغ در کشف آثار اردستانی و سایر حکمای گمنامی که رابط بین شاگردان ملاصدرا و ملاعلی نوری بودند مبذول داشتند و راه را برای محققان تصحیح او همراه با مقدمه های مفصلی است که نه فقط تحلیل متن بلکه تاریخ فلسفه اسلامی است پروفسور هانری کربن: آقای آشتیانی به نظر من مانند یک ملاصدرایی است که در عصر ما زندگی می کندبعدی هموار ساختند. کنکاش پیرامون تاریخ تفکر فلسفی در ایران ، در سده های اخیر بدون تفحصات راه گشای استاد آشتیانی ، غیر قابل تصور است .

و بالاخره از لحاظ سیر تاریخی فلسفة اسلامی ، باید به کوشش استاد آشتیانی در روشن ساختن سیر انتقال حکمت از اصفهان به تهران و تأسیس مکتب تهران در عصر قاجاریه و استمرار آن تا دوران معاصر اشاره کرد. ایشان در این زمینه ، تفحص در متون و رسائل خطی را با سنت شفاهی ـ که سینه به سینه انتقال یافته و از استادان او، که خود تربیت یافتگان این مکتب بودند دریافت شده بود ـ آمیختند و نکاتی مهم را در سیر اندیشة فلسفی از ملا اسمعیل خواجویی و ملا علی نوری تا استادان خودشان مانند سید محمّد عصار و سید ابوالحسن قزوینی روشن ساختند.26

البته تصحیحات ایشان از کتب نه تصحیح انتقادی بلکه اجتهادی بود، یعنی به همان نسخه ای که در دسترس بود، اکتفا می کرد و با تسلطی که به متن داشت ، مطلب را از آب در می آورد. اگر چه برخی به این شیوه انتقاد دارند و آن را تصحیح امروزین نمی دانند؛ اما باید توجه داشت که این منابع در زمانی به دست آمد که نه تنها شیوة مرسومی از تصحیح ، متداول نبود بلکه اساساً سنت تصحیح در میان حکیمان ، مهجور بود. او حکیمی بود که تصحیح و احیای متون متأخر با وی آغاز شد. این مطلب نیز گفتنی است که تصحیح او همراه با مقدمه های مفصلی است که برخی مانند مقدمة تمهید القواعد ابن ترکه ـ که اولین کتاب حوزة عرفان اسلامی است ـ مفصل و حدود دو برابر متن رساله است و این مقدمه ها نه فقط تحلیل متن ، بلکه تاریخ فلسفة اسلامی است .

 

استاد از دیدگاه صاحب نظران

مقام علمی و آفاق فکری سید جلال الدین آشتیانی ، ده ها سال است ، زبانزد صاحبان اندیشه و فکر و گوهرشناسان بزرگ می باشد.

مستشرق معروف فرانسوی پرفسور هانری کربن (1903 ـ 1979م ) بارها آشتیانی را ستوده و او را ملاصدرای عصر ما خوانده است . کسانی که کربن را می شناسند و سیطره و تسلط او را در فکر فلسفی و عرفانی ایرانی می دانند، یک می یابند، سخن او از چه پآیت بلند و دقیقی برخوردار است .

کربن نوشته است :

«در مساعی و تمایلات فکری خود، آقای آشتیانی به نظر من مانند یک ملاصدرایی است که در عصر ما زندگی می کند، به نحوی که ملاصدرایی دوباره زنده شده . گمان نکنم بتوانم تمجیدی بالاتر از این بیان کنم . آقای آشتیانی یک فیلسوف ایرانی است که نمایندة تمام عیار فلسفة دیرین است ، منتهی فلسفة دیرینی که به نحوی کاملاً امروزی درک شده است . به این صورت آثار ایشان شاهد تجدد این تفکر است که علائم بسیاری از آن را می توان در ایران معاصر مشاهده کرد.»27

دکتر داریوش شایگان دربارة استاد نوشته است :

«معرفی فرزانه مردی چون استاد جلال الدین آشتیانی که از ستون های استوار حکمت و فلسفة کشور ماست ، کار چندان آسانی نیست . مضافاً به این که این فرازنه مرد، دوست هم باشد. سید جلال ، مرد بسیار مهربان و گشاده رو است و اگر به کسی مهر بورزد، دوستی اش را بی دریغ ایثار می کند و در مقابل ، چشم داشتی نیز ندارد. جنبة دیگر این دوستی تلمذ بود. یعنی آموختن رموز عرفان و تصوف .

آشتیانی نقطة تبلور یک نحوة هستی است که از یک سو معطوف به قله های بزرگ تفکر این مرز و بوم است یعنی ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین و از سوی دیگر نگاهی است باز به سوی آینده ، کوتاه سخن ، آشتیانی ، دربرگیرندة بهترین صفات معنوی این آب و خاک است ، در آنچه طی قرون متمادی ، روح این قوم کهنسال به تقطیر فراهم کرده است . و با حوصلة مورچه وار، در کتب و رسائل ، آداب و خلقات ساری نموده است . از این رو ملاقات با او، فقط برخورد با یک شخصیت استثنایی نیست ، هر چند این شخصیت کم نظیر، بزرگوار و وارسته باشد، بلکه به نظر بنده برخورد با او یعنی تشرف به یکی از وجوه اصیل روح ایرانی ، یعنی برخورد با یک نهاد. نهادی که علی رغم گسست های زمانه و چرخ گیتی همچنان پابرجاست و مانند صخره ای عظیم از بلندی ها به عرصة زمان به گذشته و آینده می نگرد و شاید این دو را به هم پیوند می دهد و در این درنگ ، لنگرگاهی نیز برای ما می جوید.»28

استاد دانشمند دکتر مهدی محقق ، که خود از مفاخر و فرزانگان است ، آشتیانی را با کلام زیبایی ، معرفی می کند:

«متجاوز از پنجاه سال است که این حقیر، از افتخار دوستی و محبّت استاد استادان زمانه میر سید جلال الدین آشتیانی ، برخوردار هستم .»

علاّمة العلماء واللُّجّ الّذی لاینتهی و لکلّ لجَّ ساحلٌ

«سید جلال الدین آشتیانی ، همچون اسلاف خود از صفات برجسته و والای انسانی برخوردار است . همة عمر خود را به تحقیق و تتبّع و تدریس و تألیف کتاب ، سپری ساخته و در پی جاه و جلال دنیوی و احترام ظاهری نبوده و باقیات و صالحات را به جزئیات داثرات نفروخته است . جزاه الله عن العلم خیر الجزاء.»29

دکتر سید حسین نصر که سال ها از نزدیک با آقای آشتیانی محشور بوده و کار کرده است ، فعالیت او را چنین شرح می دهد:

«… در نتیجة فعالیت های علمی استاد آشتیانی عرض حیات فلسفی بسیاری از دوران های پرثمر فلسفة اسلامی ، بیش از پیش روش شد و عظمت چهرة بزرگانی که با وجود شهرت ، نامشان بیشتر از آثارشان به بوتة فراموشی سپرده شده بود نمایان شد. این امر حتی در مورد ملاصدرا صادق است . کیست که بتواند سهم بزرگ استاد آشتیانی رادر احیای تفکر ملاصدرا، که اکنون همه در جستجوی آثارش هستند انکار کند؟ هنگامی که به مناسبت چهارصدمین سال ولادت او به اشارة مرحوم علامة طباطبایی قرار شد، آثاری از او چاپ شود، چه آثاری از این حکیم بی بدیل در دسترس بود؟ اکنون پس از گذشت چند دهه ، شاید فراموش شده باشد که در آن زمان ، بجز اسفار و شواهد و چند رسالة چاپ سنگی که نادر بود، دسترسی به نوشته های این ستارة درخشان آسمان فلسفه ، در دوران اخیر امکان نداشت ، مگر برای آنان که می توانستند از نسخ خطی آثار او استفاده کنند. این امر دربارة رسائل حاجی نیز صاد است و در واقع بسیاری از این رسائل برای اولین بار، توسط استاد آشتیانی ویراسته شد و با تحلیل و نقد دقیق به طبع رسید.

در عرفان نیز بسیاری از آثار مهم عربی و فارسی متعلق به مکتب ابن عربی و در رأس آن مقدمة قیصری بر شرح فصوص ، که دوره ای کامل از عرفان نظری است ، توسط استاد بررسی و چاپ شد و شرح خود ایشان ، دوره ای کامل از عرفان عملی را به زبان فارسی در اختیار علاقه مندان به این علم عالی ، بلکه اعلی قرار داد… .»30

دکتر سید جعفر شهیدی در این باره می گوید:

«عارف وارسته و عالم در عزلت نشسته ، حضرت آقای آشتیانی دامت افاضاته را، بیش از نیم قرن است می شناسم ، و به او ارادت دارم . در سال 1325ش هنگام عزم تشرف به آستان قدس رضوی (ع) مدتی در قم به سر بردم . در آن روزها جناب آشتیانی هم در آن شهر مقدس به تحصیل مشغول بود و هنوز عمامه بر سر نگذاشته بود. اما به فضل و جهد و کوشش در راه تحصیل علم شهرت داشت .»31

 

 

آثار و تألیفات

ثمرة فعالیت های علمی و فلسفی استاد آشتیانی را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

اول ـ تصحیح و تنقیح و شرح متون عرفانی از متقدمین و متأخرین از شرح فصوص قیصری گرفته تا آثار محمّدرضا قمشه ای و سید محمّد کاظم عصار.

دوم ـ تصحیح و تنقیح و شرح متون فلسفی که در این زمینه توجه ایشان ، بیشتر به حکمای بعدی و مخصوصاً پیروان مکتب ملاصدرا و خود او معطوف بوده است . ایشان ، آثار متعددی از صدرالمتألهین و نیز شاگردش ملا محسن فیض کاشانی و حکمای دوران قاجاریه مانند میرزا مهدی نراقی و ملاعبدالله و ملاعلی زنوزی و حاجی ملاهادی سبزواری و نیز برخی از معاصران مانند سید محمّد کاظم عصار را به حلیة طبع آراسته و با شروح و تفاسیر پر ارج خود این نصوص را زنده کرده اند.

سوم ـ تحقیق در تاریخ فلسفة اسلامی و نیز عرفان که بیشتر در مقدمه های مبسوط استاد بر متون گوناگون مانند الشواهد الربوبیة و شرح مشاعر آمده است ، علاوه بر منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، که خود منبع عظیمی برای تحقیق در تاریخ فلسفه از دوران میرداماد به بعد است . ایشان در برخی موارد برای اولین بار چگونگی انتقال سنت فلسفی را در اسلام نمودار استاد، همیشه از نبود یک تاریخ فلسفه و عرفان در ایران، متأثر و نگران بود آشتیانی با شجاعت مخصوص خود، در زمانی که بردن نام امام هم جرم بود، بی واهمه در بسیاری از آثار خود، نام آن عزیز را با احترام تمام می آورد و تجلیل می کرد ساخته اند، چنانکه در مورد تفحصی که در انتقال مکتب ملاصدرا از اصفهان به قم در پایان دوران صفوی کرده اند، مشهود است . تحقیقات ایشان در تاریخ عرفان نظری و گسترش مکتب ابن عربی نیز دارای ارزش فراوان است .

او همیشه از نبود یک تاریخ فلسفه و عرفان در ایران ، متأثر و نگران بود. می نویسد:

«نداشتن یک تاریخ فلسفه و عرفان و کیفیت پیدایش و رشد آن در ایران که هزاران استاد مسلم متون عقلی و علوم فلسفی از حکمت الهی و انواع و اقسام علوم ریاضی و طب از این گوشة جهان برخاسته اند و جهان را به نور علم خود روشن نمودند و دوران تاریکی و ظلمت ، چراغ روشنی بخش بوده اند، تأسف آور است . بی مبالاتی و بی فکری در نگهداری آثار و احیاء نام و نشان بزرگان علم و فضیلت منجر به غبن فاحش می شود.»32

چهارم ـ استاد آشتیانی فقط احیا کنندة متون عرفانی و فلسفی نیستند بلکه خود در این دو زمینه صاحب نظر و از حکمای برجستة معاصر محسوب می شوند. تحلیلات فلسفی و عرفانی ایشان نه تنها در کتبی به مانند هستی از نظر فلسفه و عرفان و شرح مقدمة قیصری بر فصوص الحکم دیده می شود، بلکه بسیاری از مقدمه ها و حواشی ایشان بر متون عرفانی و فلسفی گذشتگان خود حائز ارزش فراوان فلسفی و عرفانی است .

فقیه ، حکیم و فیلسوف بزرگ حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در مقدمه و تقریظی بر کتاب هستی از نظر فلسفه و عرفان فرموده اند:

«کتاب مستطاب هستی از نظر فلسفه و عرفان که از افکار عالیة جناب مستطاب قدوة العلماء الراسخین و سید الحکماء المتألهین آقای آقا سید جلال الدین آشتیانی ـ دامت افاضاته ـ تراوش نموده ، به قلم بلاغت شیم معظم له نگارش یافته ، مورد مطالعة حقیر قرار گرفت . پس از تأمّل و تدبّر در مطالب و محتویات آن بر هر شخص هوشمند محقق و بصیر معلوم خواهد شد که کتاب مزبور بهترین کتابی است که در مباحث راجعه به وجود نوشته شده است . چه آن که اکثر مباحث مشکله و معضله را به تحقیق وافی با بهترین اسلوب به مرحلة وضوح رسانیده و جمیع نکات معنویه و صوریه را به کار برده اند، و در مقام ردّ اوهام قاصرین دقیقه ای از ذکر حقیقت مطلب فروگذار ننموده اند. لهذا بر طالبین معارف حقیقیّه لازم است که کتاب مزبور را قدردانی نموده و در استفاده از تحقیقات آن غفلت نفرمایند. و هم از جناب مؤلف آن تقدیر و توقیر را به نحو کمال مراعات نمایند.»

بر این کتاب پرفسور هانری کربن و دکتر سید حسین نصر نیز مقدمه نوشته اند.

فهرست آثار گستردة آن فرزانه استاد، مجالی وسیع می طلبد که ما در این کوتاه به شماری از آنها اشاره می کنیم .34

بیشتر میراث معنوی او دارای چاپ های مکرر است و بوستان کتاب قم با همکاری هیئت تحقیقی فلسفی خود همة این آثار گرانقدر را با ویرایش جدید و با عنوان «آثار استاد آشتیانی » به چاپ می رساند که تاکنون 20 جلد آنها ارائه شده است .

 

الف ) تألیفات مستقل

  • 1. تفسیر سورة توحید، مشهد، مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی ، 1366ش .
  • 2. شرح بر زاد المسافر ملاصدرا، تهران ، انجمن اسلامی حکمت و فلسفة ایران ، چاپ اول ، 1359.
  • 3. شرح حال و آراء فلسفی ملاصدرا، مشهد، انتشارات زوار، چاپ اول ، 1339ش ، تهران ، نهضت زنان مسلمان ، چاپ دوم (1360ش ).
  • 4. شرح فصوص الحکم فارابی ، مشهد، مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی ، 1353ش .
  • 5. شرح مقدمة قیصری بر فصوص الحکم ، تهران ، چاپ اول ، 1384هـ (1343ش )، چاپ دوم 1405هـ ، چاپ سوم (1370ش )، انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم (1372ش )، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی .
  • 6. هستی از نظر عرفان و فلسفه ، مشهد، انتشارات زوار، چاپ اول ، 1380 هـ (1338ش )، تهران ، نهضت زنان مسلمان ، چاپ دوم (1360ش )؛ چاپ سوم (1376ش ).

ب ) تعلیقات و تصحیحات و مقدمات آثار عرفانی و فلسفی

  • 7. اثولوجیا (با تعلیقات قاضی سعید قمی )، افلوطین ، تهران ، 1396هـ ، (1359ش )، انجمن اسلامی حکمت و فلسفة ایران .
  • 8 . اصل الاصول ، ملا نعیما گیلانی ، الف : تهران ، 1357ش ، انجمن اسلامی حکمت و فلسفة ایران ، ب : مندرج در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، جلد 3.
  • 9. اصول المعارف ، ملا محسن فیض کاشانی ، مشهد، چاپ اول ، 1359هـ (1354ش )، مؤسسة مطالعات اسلامی ، چاپ دوم 1412هـ (1371ش )، انتشارات امیر کبیر.
  • 10. انوار جلیه ، ملا عبدالله زنوزی ، تهران ، چاپ اول 1359هـ (1354ش )، مؤسسة مطالعات اسلامی ، چاپ دوم 1412هـ (1371ش )، انتشارات امیرکبیر.
  • 11. تحفه در مباحث علم ، ملانظر علی گیلانی ، الف : تهران ، 1357ش ، ب : مندرج در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، جلد4.
  • 12. تحفه المراد (شرح قصیدة میرفندرسکی )، عباس شریف دارابی با شرح خلخالی و گیلانی ، تهران ، 1372ش ، انتشارات الزهرا.
  • 13. تفسیر فاتحة الکتاب ، تهران ، 1402هـ (1360ش )، انجمن اسلامی حکمت و فلسفة ایران .
  • 14. تمهید القواعد، ابن ترکه با حواشی آقا محمّد رضا قمشه ای و آقای میرزا محمود قمی ، تهران ، چاپ اول 1396هـ (1355ش )، چاپ دوم 1402هـ (1360ش )، انجمن اسلامی حکمت و فلسفة ایران .
  • 15. رسالة المشاعر، صدرالمتألهین ، با شرح ملامحمّد لاهیجی ، چاپ اول ، 1384هـ (1343ش )، چاپ دوم (1360ش )، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ سوم (1376ش )، تهران ، امیر کبیر.
  • 16. رسالة النصوص ، صدرالدین قونوی با تعلیقات میرزا هاشم اشکوری ، تهران ، 1362ش ، مرکز نشر دانشگاهی .
  • 17. رسالة نوریه در عالم مثال ، حکیم بهائی لاهیجی ، تهران ، چاپ اول ، 1397هـ (1350ش )، انجمن فلسفة ایران ، چاپ دوم 1404هـ (1351ش )، چاپ دوم (1362ش )، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی .
  • 18. رسائل فلسفی (متشابهات قرآن ـ المسایل القدسیه ـ اجوبة المسائل )، صدرالدین شیرازی ، مشهد، چاپ اول 1393هـ (1351ش )، چاپ دوم (1362ش )، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی .
  • 19. رسائل فلسفی شامل رساله تحفه (ملانظر علی گیلانی ) ـ رسالة وحدت وجود (ملا علی نوری ) ـ رسالة بسیط الحقیقة کل الاشیا (ملا علی نوری ).
  • 20. رسائل وحدت وجود و بداء، سید محمّد کاظم عصار، تهران ، 1389هـ (1348ش )، انجمن فلسفة ایران .
  • 21. رسائل التوحید و النبوة والولایة ، محقق قیصری .
  • 22. شرح فصوص الحکم ، مؤید الدین جندی (با همکاری دکتر ابراهیمی دینانی )، مشهد، 1361ش ، انتشارات دانشگاه فردوسی .
  • 23. شرح فصوص الحکم ، محمّد داوود قیصری رومی ، تهران ، 1375ش ، انتشارات علمی و فرهنگی .
  • 24. شرح دعاء المعرفة ، ملا محمّد علی فاضل خراسانی ، مشهد، نشریة دانشگاه الهیات ، ش 26/27(1357)، ص 65 ـ 129 و ش 28 (1358)، ص 67 ـ 136.
  • 25. شکوه شمس (سیری در آثار و افکار مولانا)، آن ماری شیمل ، ترجمة حسن لاهوتی ، تهران ، 1367ش ، شرکت انتشارات علمی فرهنگی .
  • 26. الشواهد الربوبیه ، صدرالدین شیرازی با تعلیقات حکیم سبزواری ، مشهد، چاپ اول 1386هـ (1346ش )، چاپ دوم ، (1360ش )، چاپ سوم (1373ش )، بیروت .
  • 27. قرة العیون ، ملامهدی نراقی ، تهران ، 1357ش ، انجمن فلسفة ایران .
  • 28. اللمعات الالهیه و الکلمات الوجیزه ، ملااحمد نراقی ، تهران ، 1398هـ (1357ش )، انجمن فلسفة ایران .
  • 29. لمعات الهیه ، ملا عبدالله زنوزی ، تهران ، چاپ اول ، 1395هـ ، انجمن فلسفة ایران ، چاپ دوم (1361ش )، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی .
  • 30. المبدء والمعاد، صدرالدین شیرازی ، تهران ، 1395هـ (1354ش )، انجمن فلسفة ایران .
  • 31. مجموعه رسائل حکیم سبزواری ، تهران ، چاپ اول 1389هـ (1348ش )، چاپ دوم (1361ش )، انجمن فلسفة ایران ، چاپ سوم 1412هـ (1370ش )، انتشارات اسوه .
  • 32. المسائل القدسیه ، صدرالدین شیرازی ، مشهد، (1391هـ ، انتشارات دانشکدة الهیات .
  • 33. مشار الدراری (شرح تائیه ابن فارض )، سعید الدین فرغانی ؛ تهران 1398هـ ، انجمن فلسفة ایران .
  • 34. مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة ، امام خمینی ، تهران ، چاپ اول 1413هـ (1372ش )، چاپ دوم (1373ش )، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی .
  • 35. المظاهر الالهیه ، 1381هـ .
  • 36. مکاتب عرفانی ، سید احمد حائری و شیخ محمّد حسین غروی ، تهران ، نشریة جاویدان خرد، سال دوم ، شمارة اول .
  • 37. منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، جلد اول ، تهران ، چاپ اول 1392هـ (1350ش )، انجمن دولتی ایران و فرانسه ، چاپ دوم (1363ش )، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، شامل منتخباتی از میرداماد؛ منتخباتی از رساله صناعیه میرفندرسکی ؛ آثاری از ملاصدرا؛ اثبات واجب از ملارجبعلی تبریزی ؛ منتخباتی از عبدالرزاق لاهیجی ؛ بخشی از تعلیقات شفا از آقا حسین خوانساری ؛ رسالة مسالک الیقین از ملا شمسا گیلانی .
  • 38. منتخباتی از آثار حکمای ایران ، جلد دوم ، تهران چاپ اول 1359هـ (1354ش )، انجمن دولتی ایران و فرانسه ، چاپ دوم (1363ش )، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، شامل : حاشیه بر شفا از سید احمد علوی عاملی ؛ گزیدة اصول المعارف از فیض کاشانی ؛ شرح بر قبسات از محمّد بن علی رضا بن آقاجانی ؛ رساله در صنوف الناس در معاد از حسین تنکابنی ؛ رساله ای از قوام الدین رازی ؛ المعارف الالهیه از محمّد رفیع پیرزاده ؛ حاشیه بر شفا از ملا محمّد باقر سبزواری .
  • 39. منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ، جلد سوم ، مشهد، 1355ش ، با همکاری انتشارات انجمن فلسفة ایران ، شامل : تعلیقات بر اثولوجیا از قاضی سعید قمی ؛ زواهر الحکم از میرزا حسن لاهیجی ؛ اصول الاصول از ملانعیما طالقانی ؛ حاشیه بر شفا از بهاءالدین محمّد اصفهانی ؛ شرح اسرار اسماء الحسنی از ملا عبدالرحیم دماوندی رازی .
  • 40. منتخباتی از اثار حکمای الهی ایران ، جلد چهارم ، مشهد، 1357ش ، با همکاری انتشارات انجمن فلسفة ایران ، شامل : حکمت صادقیه از ملاحمزة گیلانی ؛ رسالة ثمرة الفواد از ملااسماعیل خواجویی ؛ رساله در حدوث دهری از ملااسماعیل خواجویی ؛ رساله در مبداء و معاد از آقا محمّد بیدآبادی ؛ قرة العیون از ملامهدی نراقی ؛ رساله در وحدت وجود از آخوند نوری ؛ رسالة تحفه در مباحث علم از ملانظر علی گیلانی .
  • 41. نقد النصوص فی شرح نقش النصوص ، عبدالرحمن به احمد جامی به تصحیح ویلیام چیتیک ، تهران ، چاپ اول 1397هـ (1356ش )، انجمن فلسفة ایران ، چاپ دوم 1370ش )، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی .
  • 42. هدایة الطالبین ، حکیم سبزواری ، مشهد 1347ش ، انتشارات اوقاف خراسان .
  • علاوه بر آثار فوق نوشته جات خطی زیادی از استاد وجود دارد که چاپ و نشر هر بخش از آنها دریچه ای به افق جدیدی از تاریخ حکمت و عرفان ماست .
  • ده ها مقاله و مصاحبه نیز از ایشان در مجلات و مطبوعات منتشر شده است ، که شمارش آن از حوصلة این کوتاه خارج است .35

تربیت شاگرد

با آن که ایشان بیشتر عمر و وقت خود را صرف تحقیق و تصحیح و تألیف نمودند؛ ولی از تدریس هم غافل نبود. محفل درس و افاضة ایشان در حوزه و دانشگاه میعاد دوست داران حکمت اسلامی و باغ پر طراوت زلال معارف توحیدی بود. مدتی در دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران تدریس نمود و از سال 1338ش که بر آستان ملک پاسبان قدس رضوی مشرف شد و در پرتو اشعة الطاف آن امام همام(ع) قرار گرفت ، در حوزه و دانشگاه مشهد مقدس درس داشته اند. در 1340 به دانشیاری دانشگاه فردوسی در رشتة فلسفه و تصوف اسلامی برگزیده شد و پس از نزدیک به چهل سال نورافشانی با بالاترین درجة استادی از این دانشگاه بازنشسته گردید.

از آغاز تدریس ، رابطه ای محکم بین استاد و شاگردانشان ایجاد شد. در طی قریب به چهل سال که این استاد مبرز به تدریس اشتغال داشته اند تعداد زیادی از طالبان دانش از محضرش استفاده کرده و برخی خود در زمرة دانشمندان و فلاسفه درآمده اند. این حلقه ها نه فقط در دانشگاه بلکه در خانة نیز تشکیل می شد و استاد مانند بزرگان سلف ، رابطه ای انسانی و پدرانه با شاگردان خود داشته اند.

شاگردان استاد آشتیانی ، به ایرانیان محدود نبوده ، و ایشان همواره متوجه اهمیت خاص اشاعة فلسفة اسلامی که خانه و مأوای آن در قرون اخیر بیشتر در ایران بوده است در سایر کشورهای اسلامی و نیز غرب و ژاپن داشته اند و در راه نیل به این هدف تعداد قابل توجهی دانشجوی خارجی پذیرفته و به تعلیم آنان در زمینة فلسفه و عرفان پرداخته اند. برخی از این افراد اکنون خود محققان و دانشمندان به نام هستند، مانند استاد ویلیام چیتیک که برجسته ترین مفسر افکار ابن عربی در جهان انگلیسی زبان است ، او مدتی نزد استاد فصوص و شروح آن را تلمذ کرد.

دکتر محمّد جعفر یا حقی دربارة شاگردان و مریدان استاد آشتیانی در اقصی نقاط جهان چنین گفته اند:

«آن سال ها که از مشهد بیرون نرفته بودم ، می دیدم که هانری کربن و سید حسین نصر و امثالهم چگونه مشتاقانه به دیدارش می شتابند و نیز هر کس بویی از فلسفه و عرفان به مشامش خورده است . بعدها که به اقصای عالم سفر کردم ، در هر محفلی که سخن از خراسان به میان می آمد، از کمبریج و آکسفورد و لیدن گرفته با برکلی و تورنتو و توکیو، همه از «استاد» می پرسیدند. اصلاً لفظ «استاد» در آن سوی عالم هم شده بود برایش عَلَم بالغلبه .

آکیرو ماتسوموتو از کجایی شنیده بود که معلمی از دانشگاه فردوسی مشهد برای تدریس زبان فارسی به توکیو آمده است . تلفن مرا با چه زحمتی پیدا کرده و زنگ زده بود که برای دیداری با هم قراری بگذاریم . وقتی روز جمعه 5مهر ماه 1370 در کیچی جوجی توکیو به سراغم آمد، فهمیدم که چیزی قریب سیصد کیلومتر راه از شهری دور به نام نیگاتا، که قبلاً دیده بودم ، آمده است تا سراغ مرشد و مرادش استاد آشتیانی را از من بگیرد، دیدم که «دوران باخبر در حضورند و نزدیکتان بی بصر دور». دو سه ساعتی با هم از مشهد گفتیم و او هر بار ترجیح و زمام سخن را به خاطراتش با استاد باز می گرداند. ماتسوموتو، استاد آن روز دانشگاه بین المللی ژاپن ، خود یکی از ده ها دانشجو و مرید استاد آشتیانی بود، که از گوشه و کنار جهان به مشهد شتافته و در ساحل دریای دانش و عرفان وی زانو زده و نام و یاد و آثار معرفت وی را در اقصای عالم پراکنده بودند.36

بی شک تا وقتی فلسفه و عرفان اسلامی زنده است و دوست داران و پژوهندگان حکمت به آثار «جلال حکمت » رجوع می کنند، نام سید جلال الدین آشتیانی بلند آوازه است. چنین بادا!

درنگی دیگر

استاد آشتیانی را باید مؤسس حوزة متأخر حکمت و عرفان در مشهد مقدس رضوی دانست . محفل گرمِ درس او پس از حکیم سبزواری (1289 ـ 1212 ق) در خراسان بی سابقه بود. با این استاد آشتیانی: لسان موعظه امام، دومی نداشت یا ما ندیدیم

«مرحوم امام، در ذوق و سلیقه علمی و پرهیز از ذکر مطالب غیرلازم نظیر ندارد»

تفاوت که آشتیانی از سلف خود، در حکمت و عرفان محی الدین متبحرتر بود.

قابل تأمل است که حوزة او به گونه ای نقد جریان های فکری مخالف نیز محسوب می شد. بحث از عدم تفکیک میان مبانی عقلی و دین ، بخشی از رئوس تعلیمی استاد آشتیانی بود.

آشتیانی همان شیوة سنتی را در تدریس دانست ، سنگین درس می گفت و در همة دروس گریز به عرفان می زد و به ولایت ختم می شد.37

عرفان و تشیع در یک چیز اشتراک دارند و آن مسألة ولایت است . و آشتیانی هم متخصص عرفان ابن عربی بود و هم مبانی تشیع را می دانست . او توانسته بود عرفان را با تعالیم اهل بیت پیوند بدهد و راوی دیار ناشناخته و آشناگر خاکیان با منازل قرب عرفانی باشد. از اهم این منازل آشنایی با منزل ولایت بود که به هنگام تبیین ، حلاوت ایمانش به این مقام هویدا بود. او عرفان غیر ولایی را جز گمراهی محض چیزی نمی دانست و مدعیان صوفی گری که نتوانسته اند بر اثر جهالت تعصب ، با ولایت دمساز گردند در حلقة حرمان گرفتار می دانست و غزالی را نمونة کامل این گروه به شمار می آورد.

عرفان مورد نظر آشتیانی ، مبتنی بر دو اصل توحید و ولایت بود و همه عمر علمی و عملی خود را در سودای این دو گوهر ارجمند، سپری کرد.

او در کتب فلسفی، در تحکیم توحید کوشید و در کتب عرفانی ، خلأ آثار عرفانی را جبران نمود و ولایت را جستجو می نمود و مبانی عرفانی را در ترویج ولایتِ مستند به روآیت نشر داد.

اگر به قول ابن عربی انسان سه نوع قرابت ـ معنوی (خاص عرفا)، صوری (بر حسب شریعت ) و طینتی (بر حسب نَسَب ) ـ به پیامبر اکرم(ص) می تواند داشته باشد، جلال ما هر سه قرابت را به آن وجود اقدس داشت .

او از سلالة پیامبر و متعصب نسبت به مقامات اهل بیت (ع) بود. هیچ کس نمی توانست یک کلمه ای بگوید که بخواهد ذره ای از شأن اهل بیت کم کند و کافی بود کسی بگوید که کسی مقاله ای نوشته و چنین چیزی راجع به حق اهل بیت نقل کرده است ، ده ها صفحه علیه او می نوشت .38

نکتة دیگری که استاد آشتیانی به آن اهتمام داشت «فلسفة اسلامی » بود، در برابر حرف مستشرقینی که ، فلسفة اسلامی را همان فلسفة یونان باستان می شمردند. او حکمت متعالیه و فلسفة اسلامی موجود در آثار ملاصدرا و اتباع او را در مقام مقایسه با اصول و قواعد اکابر حکمای یونانی اوسع ، اکمل و اتم می دانست، که مسائل بسیار عمیق و ارزنده در آن مورد بحث قرار گرفت و به تحریر درآمد و مبانی عمیق مطرح شد که یا به کلی جدید و بدیع است و یا به صورت ، ناقص در کتب اوایل مطرح شده است .39

و حرکت آن به سمت عالم جبروت الی فناءها فی الله و قسمت مهمی از امور عامه و کثیری از الهیات به فلسفه و حکمت لباسی نو و تازه پوشاند و روحی وسیع و با هیمنه در آن بدن نحیف دمید که در نزد ارباب درآیت و تحقیق نام بامسمای حکمت اسلامی به خود گرفت .40

اگر فیلسوف کسی باشد که دارای آرا و نظرات جدید فلسفی است ، به سختی می توان بعد از ملاصدرا، فیلسوفی پیدا کرد، اما از آن دید که استاد، فلسفة اسلامی را به خوبی درک کرده بود و یا به قول دکتر رضا داوری : «آشتیانی یک طلبة فلسفة اسلامی نبود، یک دانشمند فلسفة اسلامی نبود، با فلسفة اسلامی ، با محی الدین زندگی می کرد، آیا کسی که با این فلسفه زندگی کند، فیلسوف نیست ؟!41

اصل دیگری که در آثار و افکار استاد آشتیانی نمود و بروز دارد، عنصر ایرانیت است . او در احیای میراث فلسفی و عرفانی ایران اسلامی ، کوششی وسیع داشت . علاوه بر عطش علمی و عشق و علاقه اش به دانش ، دغدغه ای سرزمینی داشت و در برابر حرف کسانی که معتقد به ختم فلسفة ایران به ابن سینا بودند، مدت ها مطلب نوشت و ثابت کرد که اولاً فلسفة عربی نبوده بلکه ایرانی و اسلامی بوده است و ثانیاً بعد ابن سینا ایران عرصة حضور بسیاری از فلاسفه بوده است.

در همین راستا او یک دانشمند حوزیِ سنت گرا است که اصرار داشت بر خلاف معمول به فارسی بنویسد و حتی پاورقی های کتاب های عربی را در تصحیح به فارسی می نوشت و معتقد بود زبان فارسی ظرفیت بیان علمی را دارد.

او خط تحریری فارسی را نیز بسیار خوب و زیبا می نوشت .

مثنوی را خوب خوانده بود و به سعدی علاقة زیادی داشت و در شاهنامة فردوسی نیز بسیار غور کرده بود.

آشتیانی همین طور به حرف کسانی که دورة صفویه را زمان افول و غروب فکر فلسفی و عقلانی وانموده کرده اند، حساسیت داشت و بارها به نقد و رد آن پرداخت و با احیای آثار فلسفی و عرفانی متأخر، این معنا را اثبات کرد.

سلوک سبز

او با ترک همة علقه ها، اسوه ای در پاکبازی و خلوص علمی شد و در برابر همة افتخارات دروغین دیگران و مظاهر پست و شئون دنیوی ، سرود رهایی سرود. در سرشت او افتادگی و تواضع موج می زد و از خم و راست شدن هایی که برای احترام او انجام می شد، رنج می برد و نهیب نهی او در این خصوص تعارف بردار نبود.42

او نادره مردی بود که کیمیای علم را به نام و ننگ نیالود. نه بر اشتری سوار شد، نه خداوند رعیت و نه غلام شهریار بود.

غم فرهنگ و جامعه و مردم خورد. چنان صمیمی و متواضع مشی کرد و با مردم انس گرفت که کسی فکر نمی کرد او یگانة دوران است و…

تفریحش قهوه خانه های «بست بالا» بود، در کنار مردم می نشست ، به نقالی نقالان دل می سپرد، چای می نوشید و قلیان می کشید. همدمان ساده دلی داشت … آنان از او تقاضای روضة ماهانه می کردند و او لبخند می زد و می گفت صدایش را ندارم … .43

ملاصدرای ما غریب بود و غریبانه رفت ،…

نه تحت تأثیر متملقان بود و نه از هیاهوی معاندان می هراسید. آنچه را که درست می دانست می گفت و تعارفی با کسی نداشت و مطلبی را در پرده نگه نمی داشت . اهل مداهنه و غلو و مبالغه و تعارفات معمول نبود. آنچه حق می دانست ، بدون ملاحظه که به کسی برمی خورد یا نمی خورد، می گفت .

امام خمینی از منظر استاد آشتیانی

واپسین بخش این نوشتار را به بیان مختصری از دیدگاه مرحوم استاد، نسبت به حضرت امام اختصاص می دهیم .

اولین نکته ای که به ذهن می رسد این است که آشتیانی با شجاعت مخصوص خود، در زمانی که بردن نام امام هم جرم بود، بی واهمه در بسیاری از آثار خود، نام آن عزیز را با احترام تمام می آورد و تجلیل می کند. خود در این باره می گوید:

«در اغلب آثار خود از مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه مطلب نقل کرده ام … در دورانی که ذکر نام او قدغن و رسالة عملیة او به قول برخی از دانشجویان قاچاق بود، کسی از ارباب علم و معرفت به ما اعتراض نمی کرد چرا با این عناوین از آن بزرگ یاد می نمایی و ما نیز با شناسایی کامل و معرفت تام به او ارادت داشتیم و جاذبة علمی و جامعیت او تأثیری عمیق داشت .»44

آشتیانی پس از رحلت امام از خاطرات خویش چنین می گوید:

«… این بندة حقیر قدری بعد از شهریور 1320 خورشیدی که برای تحصیل به قم مشرف شدم، در مدرسة فیضیة حضرت امام سقی الله تربته را در مدرس زیر کتابخانه، در حالی که مشغول تدریس بودند، زیارت کردم و تمام مطالبی را که آن روز در یک ساعت تقریباً افاضت فرمودند به حافظه سپردم ، یعنی عباراتی را که با کمال طلاقت زبان و عذوبت بیان تقریر می فرمودند، از جاذبه ای حیرت آور بر خوردار بود که در بیان و تقریر و تحریر و عبارات نگنجد.

آن روزگار آقا جوان و فوالعاده با نشاط بود و سعی داشت معضلات تفهیم شود و الحق درصاحب ذوق یک نوع اهتزاز روحانی و طرب قدسی و ملکوتی در مستمع ایجاد می نمود. لسان موعظة امام دومی نداشت ، یا ما ندیدیم … .

… بعد از شهریور بیست زمانی که نگارنده ، به قصد تحصیل به شهر قم مشرف شدم آن مرد بزرگ استاد مسلم در حکمت متعالیه و از اساتید مسلم در کتب عالیه سطوح، در علم منقول بودند.

متجاوز از بیست سال شرح منظومه و اسفار تدریس کردند و یگانه مشعل فروزان علم توحید و معرفت ربوبی و استاد وحید در علم عرفان یعنی اسماء الله و نفیس ترین دانش بشری موروث از اولیاء، علم توحید و ولایت و نبوت و شؤون آن محسوب می شدند و مدتی برای برخی از ارباب معرفت شرح مقدمة قیصری بر فصوص را تدریس کردند، ولی محیط لیاقت آموزش اشرف علوم و فنون را نداشت .»45

اعتقاد به شخصیت علمی امام

استاد به امام به عنوان حکیم و عارفی بلند پایه و دانشمند، معتقد بود و مدت کمی هم در محضر ایشان تلمذ کرده بود. استاد آشتیانی در مقدمه ای که بر مصباح الهدایه امام نوشته است ، اظهار می دارد:

«یکی از آ ثار نفیس در مبحث نبوت و ولایت ، به طریقه محققان از عرفا و کمل از حکمای اسلامی ، رسالة مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة اثر سید سادات و اماجد العرفاء والفقهاء، قدوه الحکماء المتألهین، استاد محقق در حکمت متعالیه ، مرحوم مبرور، حضرت امام خمینی ، سقی الله تربته می باشد. مرحوم امام خمینی کتاب سر الصلوة ، که بحق اثری است بی نظیر، و شرح دعای سحر و اثر حاضر را به زبان عرفان ـ که لسان خاص این قبیل از آثار است و جز خاصه کمل از ارباب عرفان هیچ قلمی را توانایی آن نیست که اثری قابل دوام و کتابی که حق مطلب عرفانی را ادا نماید به وجود آورد ـ تصنیف فرموده اند… در این اثر منیف از مباحث توحید و… به طریقة حکما نیز گفت وگو شده است . زبان کتاب رسا و زیبا و بهجت افزاست ؛ مسائل غامض و مباحث عالیه نبوت و ولایت، در عبارات نسبتاً کوتاه، ولی رسا با مهارت تقریر شده است . مصنف عظیم همه جا به لسان خواص از عرفا با عبارات پر معنا سخن می گوید… در نحوة سیر یا سریان و به عبارت دیگر، ظهور حقیقت «نبوت محمدیه » و… مطالب دقیق و تحقیقی به قید تحریر آورده اند که خاص خواص و در بعضی از موارد ابتکاری است . مرحوم امام ، اعلی الله درجته فی المراتب العلمیه والعلمیه ، در ذوق و سلیقة علمی و پرهیز از ذکر مطالب غیر لازم نظیر ندارند. یکی از علل جاذبه قابل توجه در آن بزرگ زمانه ، علاوه بر نظم و ترتیب خاص در درس و بحث ، جامعیت او بود… .46

در شرح مقدمة قیصری نیز آورده اند:

امام «مدظله » از اساتید بزرگ عرفان در قرن اخیرند و ذوق و استعداد خاص در مبانی عقلی و عرفانی دارند از معظم له دو رساله نفیس ، یکی مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة و دیگر رساله ای در شرح دعای سحر، چاپ شده است که حاکی از تبحر و تدرّب آن استاد عالیقدر می باشد.47

استاد آشتیانی در مقدمه الشواهد الربوبیه که در سال 1386هجری قمری (حدود 40سال قبل ) نگاشته است در شرح حال اساتید طبقه بعد از ملا صدرا چنین می گوید:

«آقای حاج آقا روح الله خمینی … در رشته های مختلف : فقه و اصول و اخلاق و توحید تدریس می نمود و گاهی مستعدان و اهل ذوق را در علم اخلاق به سبک اهل توحید و لسان قرآن مستفیض می نمود و در این اواخر فلسفه و حکمت را ترک گفت … در مدت قلیلی کلیه حوزه های

«وجود بانویی با فرهنگ و فضیلت از فامیلی بزرگ، از مواهب الهیه جهت امام بودند و در تربیت فرزندان فرزانه نقش اساسی داشتند»

علمی را تحت الشعاع قرار داد و به تربیت فضلا اشتغال جست و حوزة او بهترین حوزة علمی بود. در فقه و اصول حوزه خارج داشت و جمیع طلاب مستعد از حوزة او استفاده می نمودند.48

نسبت به خانوادة امام

استاد علاقة زیادی به مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی داشتند و یکی از بهترین آثار خود (مشار الدراری ) را به وی هدیه کردند.

در مقدمه نیز نوشته است :

«این اثر نفیس بی نظیر را که مشتمل است بر عالی ترین مباحث توحید و ولایت تقدیم می دارم به روح پاک عزیزترین دوست از دست رفته ، استاد مسلم در علوم و معارف اسلامی ، مظهر عواطف ربانی ، انسان العین کمال ، قدوة ارباب تحقیق ، حجة الاسلام ، آیت الله فی الانام ، حاج آقا مصطفی موسوی خمینی …»49

آشتیانی از همسر امام نیز چنین یاد کرده است :

«وجود بانویی با فرهنگ و فضیلت از فامیلی بزرگ ، از مواهب الهیه جهت امام بودند و در تربیت فرزندان فرزانه نقش اساسی داشتند.»50

همچنین از مرحوم حاج احمدآقا نیز تجلیل کرده ، اظهار می دارد:

«جناب آقای حاج احمد آقا دومین فرزند ذکور ایشان و یار و مددکار و مشاور او در مهام امور بود.. بسیار باهوش و نکته سنج است … در مدتی که کارهای حساس در دست او بود زبان او به طرف شر حرکت ننموده و در صورت امکان به همه خدمت نمود.51

غروب

بقیة السلف حکیمان متأله و عارفانِ عالی شأن در بعدازظهر چهارشنبه سوم فروردین سال هشتاد و چهار در آستانة هشتاد سالگی ، قالب خاکی سوی خاک او فکند و جان و خرد به سماوات برد و به آشیان ابد پیوست .

پیکر شریفش در جوار حرم ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه آلاف التحیة والثناء ـ به خاک رفت .52

روح پاکش قرین رحمت باد.


پی نوشتها:

1. سزاوار است، مسئولین میراث فرهنگی و شورای محترم شهر آشتیان، منزل آن گرامی را تبدیل به «موزة حکمت و فلسفه» کنند، تا در حال و آینده سند افتخار و بلکه موجب رشد روح علم و انگیزة دانش باشد.

2. شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 91.

3. آیت الله دانش آشتیانی (1329 ـ 1422 ق) از علمای حوزة علمیة قم و از مردان آسمانی عصر ما بود. او از محضر آیت الله حائری یزدی، سیدمحمّدتقی خوانساری، میرزا محمّد فیض قمی، … و در نهآیت آیت الله بروجردی استفاده کرد و از اساتید خود، دارای اجازات متعدد اجتهاد بود. بعد از تبعید امام خمینی و زمانی که پرداخت شهریة ایشان در قم ممنوع شد، این شهریه به نام آیت الله آقا میرزااحمد و سپس آقا میرزا محمدباقر آشتیانی با مباشرت مرحوم آیت الله دانش آشتیانی پرداخت می شد و سالها ادامه یافت. بعد از انقلاب او از سوی امام به امامت جمعة آشتیان منسوب شد. ن. ک: «فروغ پارسایی»، مهدی سلیمانی آشتیانی، ستارگان حرم، ج 13؛ موسوعة مؤلفی الامامیه، ج 2، ص 509.

4. الاجارة الکبیرة، ص 60.

5. شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 94.

6. گلشن ابرار، ج 2، ص 884.

7. مصاحبه با استاد سیدجلال الدین آشتیانی، کیهان فرهنگی، ش 6، س 1364.

8. ن.ک: زندگینامة آیت الله بروجردی، علی دوانی.

9. شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 92.

10. ن. ک: جرعه ای از اقیانوس، رمضان قلی زاده.

11. «مصاحبه با استاد سید جلال الدین آشتیانی»، کیهان فرهنگی.

12. دائرة المعارف تشیع، مدخل رفیعی قزوینی.

13. شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 36.

14. «مصاحبه با استاد سیدجلال الدین آشتیانی»، کیهان فرهنگی.

15. شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 52.

16. دانشنامة قرآن، ج 2، ص 1402.

17. شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 92.

18. دانشنامة جهان اسلام، مدخل سید حسن بجنوردی.

19. مصاحبه با استاد سیدجلال الدین آشتیانی، کیهان فرهنگی.

20. شهر هزار حکیم، ص 159.

21. اساس التوحید، ص 17، (مقدمة سیدجلال الدین آشتیانی).

22. تمهید القواعد، ص 4، (مقدمة سیدجلال الدین آشتیانی).

23. اساس التوحید، ص 12، (مقدمة سیدجلال الدین آشتیانی).

24. شرح مقدمة قیصری، ص 93، مقدمه.

25. ن. ک: شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 93؛ اساس التوحید، مقدمة محقق، ص 6؛ «گفتگو با غلامحسین ابراهیمی دینانی»، روزنامة شرق؛ «مصاحبه با دکتر سیدمصطفی محقق داماد»، روزنامة جام جم؛ «مصاحبه با استاد سیدجلال الدین آشتیانی»، کیهان فرهنگی.

26. برای بررسی بیشتر، ن. ک: «عرض و طول فلسفة اسلامی»، دکتر سیدحسین نصر، خرد جاودان، ص 11 ـ 19.

27. شرح مقدمة قیصری، مقدمة پروفسور هنری کربن، ترجمة: سیدحسین نصر.

28. خرد جاودان، ص 23.

29. خرد جاودان، ص 617.

30. خرد جاودان، ص 11.

31. «ویژه نامة استاد سیدجلال الدین آشتیانی»، ص 8 ، کتاب ماه ادبیات و فلسفه، شهریور و مهر 1377.

32. رسائیل حکیم سبزواری، ص 98.

33. هستی از نظر فلسفه و عرفان، ص 51.

34. ن. ک: «کتابشناسی استاد آشتیانی»، علی اصغر حقدار، خرد جاودان، ص 35.

35. ن. ک: خرد جاودان، مقالة آقای علی اصغر حقدار.

36. کتاب ماه ادبیات و فلسفه، شهریور و مهر 1377.

37. نقل شاگردان، روزنامة شرق، 3/2/84.

38. «آشتیانی فیلسوفی در جوار حرم»، سیدمصطفی محقق داماد، روزنامة جام جم، 8/2/84.

39. ر. ک: رسائل حکیم سبزواری، ص 59.

40. رسائل حکیم سبزواری، ص 59 ـ 60.

41. آشتیانی با فلسفه اش می زیست، روزنامة شرق، 3/2/84.

42. «بازآفرین اندیشه ها»، محمدرضا ارشدی، روزنامة خراسان، 6/2/84.

43. «مرگ مرد»، غلامرضا امامی، روزنامة شرق، 3/2/84.

44. «در رثای امام عارفان»، سیدجلال الدین آشتیانی، کیهان اندیشه.

45. همان.

46. مصباح الهدایه الی الخلافة و الولآیت، مقدمه.

47. شرح مقدمة قیصری، مقدمه، ص 33.

48. الشواهد الربوبیه، مقدمه، ص 141.

49. مشارق الدراری، مقدمه، ص 12.

50. «در رثای امام عارفان»، سیدجلال الدین آشتیانی، کیهان اندیشه ها.

51. همان.

52. در ارائة این بخش از مقاله «حدیث طرب انگیز و دلباختگی» از دکرت محمدحسین شیبانی فر، روزنامة ایران (18/2/84)، بسیار بهره برده ایم.

منابع و مآخذ

1. الاجازة الکبیرة ، محمد سمامی حائری و سید محمود مرعشی ، قم : کتابخانة مرعشی نجفی ، اوّل ، 1414 ق.

2. الشواهد الربوبیة ، صدرالدین شیرازی ، تحقیق : سید جلال الدین آشتیانی ، مشهد: دانشگاه مشهد، 1360.

3. أساس التوحید، میرزا مهدی آشتیانی ، تحقیق : سید جلال الدین آشتیانی ، تهران : امیر کبیر، اوّل ، 1378.

4. أساس التوحید، میرزا مهدی آشتیانی ، تحقیق : منوچهر صدوقی سها، تهران : دانشگاه تهران ، اوّل ، 1330.

5. تمهید القواعد، ابن ترکه ، تحقیق : سید جلال الدین آشتیانی ، تهران : انجمن حکمت و فلسفة ایران ، اوّل ، 1355.

6. جرعه ای از اقیانوس ، رمضان قلی زاده ، قم : مشهور، 1379.

7. خرد جاودان ، جشن نامة استاد سید جلال الدین آشتیانی ، به کوشش : علی اصغر محمدخانی و حسن سید عرب ، تهران : فزان ، 1377.

8. دائرة المعارف تشیع ، تهران : مؤسسة دائرة المعارف تشیع ، 1372 ـ … .

9. دانشنامة جهان اسلام ، زیر نظر: غلامعلی حداد عادل ، تهران : بنیاد دائرة المعارف اسلامی ، 1375 ـ … .

10. زندگینامة آیت الله بروجردی ، علی دوانی ، مفاخر اسلام ، ج 12، تهران :، مرکز اسناد، 1379.

11. ستارگان حرم ، گروهی از نویسندگان ماهنامة کوثر، قم : زائر، 1376 ـ … .

12. شرح مقدمه قیصری ، سید جلال الدین آشتیانی ، قم : بوستان کتاب ، پنجم ، 1380.

13. شهر هزار حکیم ، عباس طارمی ، تهران : روزنه ، اوّل ، 1382.

14. کتاب ماه ادبیات و فلسفه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران .

15. کیهان اندیشه ، کیهان ، تهران : مؤسسة کیهان ، ش 24، خرداد و تیر 1368.

16. کیهان فرهنگی ، کیهان ، تهران : مؤسسة کیهان ، ش 6، س 1364 .

17. گلش ابرار، جمعی از پژوهشگران ، قم : معروف ، 1379 ـ … .

18. مجموعه رسائل فیلسوف کبیر حاج ملا هادی سبزواری ، تصحیح و تعلیق : سید جلال الدین آشتیانی ، تهران : انجمن حکمت و فلسفة ایران ، اوّل ، 1360 ق.

19. مشار الدراری، فرغانی ، تحقیق : سیدجلال الدین آشتیانی ، قم : بوستان کتاب ، 1379.

20. مصباح الهدآیت ، روح اللله موسوی خمینی ، مقدمه : سید جلال الدین آشتیانی ، تهران : مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، 1372.

21. موسوعة مؤلفی الامامیة ، مجمع الفکر الاسلامی ، قم : مجمع فکر اسلامی ، 1420 ق.

22. هستی از نظر فلسفه و عرفان ، سید جلال الدین آشتیانی ، مشهد: زوار، 1380 ق.

پیام ها پس از درگذشت علامه سید جلال الدین آشتیانی

پس از ارتحال سید جلال الدین آشتیانی ،مقامات کشوری پیام هایی ارسال کردند که به قرار ذیل است:

 

۱_ پیام تسلیت رهبر جمهوری اسلامی ایران

‌ آیت‌‌الله‌ خامنه‌ای رهبر‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در پیامی‌ درگذشت‌ استاد علامه سید جلال الدین آشتیانی‌ را تسلیت‌ گفتند. متن‌  پیام‌ به‌ این‌ شرح‌ است:

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم

‌درگذشت‌ فیلسوف‌ علامه‌ بزرگوار مرحوم‌ استاد سید جلال‌ الدین‌ آشتیانی‌ رحمت‌ الله‌ علیه‌ را به‌ همه‌ دوستداران‌ علوم‌ عقلی‌ در حوزه‌ و دانشگاه‌ به‌ ویژه‌ اساتید و دانشجویان‌ فلسفه‌ و عرفان‌ و بالاخص‌ به‌ جمع کثیر شاگردان‌ و بهره‌مندان‌ از آثار آن‌ فرزانه‌ گرانمایه‌ تسلیت‌ عرض‌ می‌کنم‌.ایشان‌ یکی‌ از پرورش‌ یافتگان‌ حوزه‌ درسی‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌(ره) و استاد علامه‌ طباطبایی‌ و خود در شمار برجسته‌ترین‌ اساتید فلسفه‌ و عرفان‌ بودند و فقدان‌ چنین‌ شخصیتی‌ تاسف‌ بار است.‌ از خداوند متعال‌ مغفرت‌ و رحمت‌ واسعه‌اش‌ را برای‌ آن‌ فقید سعید مسالت‌ می‌کنم‌.

سید علی‌ خامنه‌ای‌

چهارم‌ فروردین‌ هشتاد و چهار

 

۲_ پیام تسلیت سید محمد خاتمی ریاست جمهور

«ملاصدرای زنده شایسته ی اوست»

به مناسبت درگذشت فيلسوف پر آوازه ايران استاد “سید جلال الدین آشتیانی” روز چهارشنبه از سوي سيد محمد خاتمی رييس جمهوري اسلامي ايران پيام تسليتي صادر شد.

پيام تسليت آقاي خاتمی به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

رحلت تاسف بار دانشمند فرزانه و فيلسوف پرآوازه ايران، استاد “سيد جلال‌الدين آشتياني ” را به همه فرهيختگان ، انديشمندان، دانشگاهيان و حوزويان كشور تسليت مي‌گويم.نام آن زنده ياد مايه افتخار ايران در جهان انديشه و گواه حيات و غناي فلسفه و عرفان اين زادبوم بود.او با تاليفات ، تصحيحات ، تعليقات وشروح ماندگار فلسفي وعرفاني خويش نشان داد كه اين ميراث اسلامي وايراني نه تنها به پايان نرسيده است، بلكه توان نوزايي نيز دارد. راهي كه آن عارف وارسته در گفت وگوهاي دانشورانه ميان شرق وغرب پيموده چشم اندازهاي روشني از فهم نوين در باب قديم و جديد گشود. بي‌سبب نبود كه بزرگانی از دنياي فلسفه غرب او را تا بدان حد بزرگ يافتند كه نام “ملاصدراي زنده” را شايسته وي دانستند.علاوه برآثار علمی بسيار، بايد مناعت و قناعت و حكمت را از جمله سرمايه‌های بی زوال هشتاد سال عمر پربركت و چهل سال تدريس بي‌وقفه او در دانشگاه و حوزه به شمار آورد.دانش گسترده ، ديده باز ، سينه گشاده و سلوك بي‌نظير استاد آشتیانی توانست از اين عالم مسلمان، استادي جامع و نافذ بسازد كه تربيت يافتگاني معتبر و موثر در دانشگاه‌ها و مراكز علمي و پژوهشي ايران و جهان ثمره آن است.بي‌شك فقدان او براي دانشگاه فرودسي و حوزه علميه مشهد، همه اصحاب دانش و فرهنگ ايران و تمامي دوستداران علم و انديشه درجهان، ضايعه‌اي بزرگ است.من اين ضايعه را به همه آنان مجددا تسليت مي‌گويم و از خداوند متعال براي آن فقيد سعيد علو درجات و براي همراهان و همفكران، دوستان و شاگردان، خاندان و بازماندگانش توفيق تداوم بينش علمي، منش اخلاقي و روش زندگي او را مسالت دارم.

سيدمحمدخاتمي رييس جمهوري اسلامي ايران

 

 

۳_پیام تسلیت حداد عادل ریاست مجلس

باسمه‌تعالي درگذشت تاسف‌انگيز استاد سيدجلال‌الدين آشتياني را به عموم حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها و بخصوص دوستداران حكمت و فلسفه اسلامي تسليت مي‌گويم. استاد آشتياني كه فلسفه و عرفان را نزد استادان بزرگي مانند امام خميني (ره) آموخته بود، با تلاش بي‌وقفه خود ده‌ها سال به تدريس فلسفه اسلام و تاليف كتاب پرداخت و بخصوص با تحقيق در تاريخ فلسفه اسلامي در قرون اخير بسياري از حكيمان ناشناخته ايران را به اهل حكمت معرفي كرد و در پيش‌برد فلسفه اسلامي در ايران تاثيري ماندگار به جاي نهاد. ياد آن استاد ارجمند را گرامي مي‌دارم و براي او در جوار رحمت حق‌ طلب علو درجات مي‌كنم. 

 

۴_ پیام تسلیت دکتر سید حسین نصر

استاد دانشگاه جورج واشنگتن، موسس انجمن حکمت و فلسفه در ایران

هوالباقي

درگذشت فيلسوف عاليقدر حكيم متاله علامه سيد جلال الدين آشتياني ضايعه بزرگي براي جامعه علمي ايران و بلكه تمام جهان اسلامي است. اين حكيم و محقق بارع عشق تام به مطالب حكمي و عرفاني داشت و تمام وقت خود را صرف احياي سنت فكري اسلامي و نشر آثار بزرگان  اين سنت كرد. خدمات او در اين زمينه به تنهايي از بسياري از دانشكده ها با تمامي امكانات شان بيشتر است. اين بنده سعادت چند دهه دوستي با ايشان را داشتم و در بسياري از تحقيقاتشان سهيم بودم و از نزديك شاهد عشق و علاقه ايشان به فلسفه و عرفان اسلامي و توجه به اهميت و استمرار اين مكتب عظيم فكري و معنوي در آينده ، و علاوه بر تمام مسائل علمي و از همه مهمتر اخلاق نيك و حقيقت جويي استاد آشتياني بودم . او فردي بود وارسته بدون تكلف و بي توجه به شؤون ظاهري ، و در عين حال طالب حقيقت چنان كه گويي حقيقت خود در وجودش تحقق يافته بود .

خداوند متعال روح آن بزرگوار را قرين رحمت خود فرمايد و زندگي او را سرمشقي براي محققان و فلاسفه نسل جديد قرار دهد. يقينا اسم استاد آشتياني در تاريخ فلسفه اسلامي قرن گذشته براي هميشه ثبت خواهد شد .

                                                                                   سيد حسين نصر 

                                                                                    واشنتگتن

5_ پیام تسلیت آیت الله منتظری

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا آلیه الراجعون

چهل روز از رحلت عالم بزرگوار استاد فلسفه و عرفان مرحوم آیت الله سید جلال الدین آشتیانی (طاب ثراه) می‎گذرد. محقق توانایی که پس از تعلم نزد اساتید بزرگ حکمت و عرفان و تعمق و تأمل در آثار اساطین دانش و معرفت، توانست بسیاری از کتب و آثار علمی گذشتگان در دو علم مزبور را که میراث فرهنگی عالم اسلام به شمار می‎رود به گونه ای ماهرانه تدریس، شرح، تعلیق و احیا نموده و در دسترس اهل تحقیق قرار دهد. از صفات بارز آن استاد محقق که شایان ذکر و پیروی بویژه برای اهل دانش است، استقلال و حریت در ابرازنظر بدون ملاحظات یا تعارفات مرسوم و معمول بود؛ و نیز با این که در فن فلسفه و عرفان تبحر داشت هیچ گاه آن را دستاویز و ابزار رسیدن به مطامع دنیا و مال و جاه و شهرت قرار نداد. این قبیل اشخاص به لحاظ روحیه استقلال و آزادگی، متأسفانه در دوران حیات خود معمولا در انزوا و مورد بی توجهی قرار گرفته و پس از رحلت مورد تمجید واقع می‎شوند. بجاست تألیفات آن عالم بزرگ مورد استفاده اهل دانش و فضل قرار گیرد، و حوزه های علمیه شیعه که پایگاه اصلی نشر معارف دینی است استقلال خود را حفظ نموده تا بتواند در دامان خود محققان ژرف اندیش و آزاد در تمام رشته های علوم اسلامی را بپروراند.

اینجانب رحلت آن مرحوم را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و علمای اعلام و اساتید محترم حوزه و دانشگاه تسلیت عرض میکنم .

حسینعلی منتظری

دهم اردیبهشت یکهزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی 

 

 

۶_پیام تسلیت هاشمی رفسنجانی

ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام

رحلت عالم ربانی مرحوم حاج (؟)سید جلال الدین آشتیانی استاد بزرگ فلسفه حوزه علمیه قم موجب تاسف و تاثر خاطر گردید. از درگاه خداوند برای آن عالم بزرگوار غفران و رحمت واسعه مسئلت را می نمایم

اکبر هاشمی رفسنجانی چهارم فروردین هشتاد و چهار

زندگینامه استادعلامه سید جلال الدین آشتیانی به قلم خود استاد(خودنوشت)

حقیر سال ۱۳۰۴خورشیدی در قصبه آشتیان(که اکنون به شهری مبدل شده )از مضافات سلطان آباد عراق(اراک)متولد شدم.دوره ابتدایی را در دبستان خاقانی انجا به پایان رساندم ودر مکتبخانه قدیم گلستان سعدی ونصاب الصبیان وتاریخ معجم وجامع المقدمات در صرف ونحو وقسمتی از دره نادری ونیز قسمتی از کتاب شرح سیوطی را قرائت نمودم. نگارنده در سال ۱۳۲۳خورشیدی به تشویق وراهنمایی ومساعدت روحانی آشتیان به (۱)به داراالعلم قم مسافرت کردم وان جا کتاب (۲)مغنی ومطول وقسمت زیادی از شرح لمعه را خدمت مرحوم آقای صدوقی یزدی  که دارای استعداد وهوشی قابل توجه وحافظه ای قوی وبیانی روان وجذاب بود خواندم .جلد اول کفایه وچند سال قبل از ان شرح شمسیه را خدمت  آیت الله حاج میرزا عبدالجواد جبل عاملی اصفهانی که (به تمام معنا مرد خدا بود )قرائت کردم .

سپس به معرفی مرحوم میرزا مهدی آشتیانی  خدمت مرحوم حاج شیخ مهدی مازندرانی که در معقول از تلامیذ آقا میرزا حسن کرمانشاهی و آقا میر شهاب الدین تبریزی ودر منقول از شاگردان حاج شیخ فضل الله نوری و آقا سید عبد الکریم مدرس و آقا سید محمد کاظم یزدی وشیخ الشریعه اصفهانی بود شروع به قرائت شرح منظومه حکیم سبزواری ومکاسب شیخ اعظم نمودم وتا اواخر الهیات منظومه وقسمت زیادی از شوارق را وبعد قسمتی از امور عامه اسفار را نزد ان مرحوم فرا گرفتم .حاج شیخ مهدی خیلی منظم ومرتب درس خوانده بود وانچه را که خوانده بود از عهده تدریس ان بر می امد واز بیانی فصیح نیز بر خوردار بود.

 

بنده قسمتی از امور عامه اسفار را خدمت ان مرحوم قرائت کرده ام. ایشان درس تفسیر هم داشت که قابل استفاده بود او با دقت شفا اسفار و شرح فصوص و شرح اشارات را نزد اساتید نامی قرائت کرده بود ودروس منقول را نیز بهترین اسایتد فرا گرفته بود .شخصا مردی متقی وپرهیز کار وبی علاقه به شهرت وخودنمایی بود. اسلام وتشیع در روح او ریشه دوانده بود لذا با تمام هویت معتقد به مبدا ومعاد ومتحقق به قواعد عقلی وفلسفی وعقاید دینی ومتمحض در سلک توحید واهل عبادت وپای بند به نوافل وادعیه واوراد بود .چون منزوی از خلق بود بد بین بود .شاید چیزهای می دانست ومی گفت که ما نمی دانستیم .به قول استاد علامه اقای مطهری مثل اینکه حرفهای حاج شیخ مهدی روی میزان بوده است وراست از کار در می امد . البته انزوا خود بد بینی می اورد  بخصوص در او که عوامل خارجی نیز در افکارش موثر بود.

 

نگارنده مدت هشت سال به درس فقه واصول خاتم الفقها آیت الله العظمی بروجردی  اعلی الله قدره فی النشات الالهیه ومدت یک سال به درس عالم مجاهد مظهر صفات ربانی اقاسید محمد تقی خوانساری (قده)حاضر شدم.

در مدت دوسال اقامت در نجف از دروس مرحوم فقیه ربانی آقای حکیم اعلی الله قدره واستاد محقق وعالم عادل ومجتهد بارع آقا سید عبدالهادی شیرازی که در علم وعمل از نوادر بود استفاده کرده ام ولی مرتب وبدون وقفه در درس فقیه واصولی نامدار وحکیم الهی آقا میرزا حسن بجنوردی خراسانی حاضر می شدم که سرعت انتقال  وفهم مستقیم را با حافظه حیرت اور توام کرده بود .آقا میرزا حسن ادبیات را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری فراگرفته بود.

اغلب قصاید شعرای خراسان را حفظ داشت. از حکیم صفای اصفهانی وشعرای معاصر ان زمان مثل ملک الشعرا بهار اشعار زیاد در حافظه داشت واشعار فکاهی ایرج را برای ما می خواند. مرحوم آقای مظفرآقا شیخ محمد رضا می فرمودند: میرزا شاید حدود صدهزار شعر از شعرای عرب آن هم قصاید ی که در مدح حضرت رسول(ص)وحضرت امیرالمومنان (ع)گفته شده است حفظ دارد . در حکمت وفلسفه از تلامیذ برجسته آقا بزرگ حکیم وحاج فاضل خراسانی ودر منقول از افاضل حوزه آقا ضیاالدین عراقی واقا میرزا حسین نائینی بودند.

آقا میرزا حسن تمامی موارد را که سعدی از متنبی متاثر است را حفظ بود وقرائت می کرد واثبات می کرد که سعدی بهتر مطلب را ادا  کرده است .در حکمت وفلسفه حدود پنج سال به درس استاد علامه حاج میرزا محمد حسین طباطبایی تبریزی حاضر شدم وچند سال از درس تفسیر واصول فقه ان مرحوم استفاده کردم .

 مرحوم آقای طباطبایی کفایه را به انضمام حواشی استاد خود حاج شیخ محمد حسین اصفهانی برای حقیر وجمعی از دوستان تدریس فرمودند .

  آقای طباطبایی علاوه بر جامعیت علوم معقول ومنقول انسانی تمام عیار بود در علم سلوک واخلاق به سبک اساتید فن در اعتاب مقدسه مثل آقا میرزا علی قاضی وحاج میرزا حبیب ملکی تبریزی واساتید طبقات بعد از آنها روح وسرشت پاک طیبعی وذاتی خود را با علم اخلاق کسبی توام کرده بود لذا شخصی سلیم النفس ودارای اعتدال روح وبه اخلاق ارباب معرفت متخلق بود. به حقیر لطف فراوان داشت ودر تمام مدتی که به درس ایشان می رفتم ویا در منزل گاهی در ییلاقات مدتی حسب الامر او در خدمتشان بودم ذره ای هوی وهوس ومختصر انحراف از جاده عدالت ومعنویت در ایشان ندیدم ملکی بود در صورت انسان قوی الایمان سلیم الجنبه ومامون الناحیه ودر واقع عمل ورفتار او خود به خود انسان را به طرف معنویات سوق می داد که از معصوم وارد است (کونوا دعاه الاس بغیر السنتکم).

  حقیر برخلاف آنچه که شهرت دارد از محضر مرحوم آقا میرزا مهدی آشتیانی استفاده نکرده ام  ایامی که آن مرحوم تدریس داشت نگارنده استعداد استفاده از او را فاقد بودم واین اواخر که اسفار وشفا  می خواندم آقا میرزا مهدی بستری بود. برخی مشکلات فلسفی را آن مرحوم برای حقیر تقریر می فرمودند.

ایشان نیز مردی بسیار سلیم النفس بود کلیه مبانی حکمای مشا واشراق وحکمت متعالیه  ملا صدرا را حفظ داشت.در عرفان احاطه حیرت اور داشت واگر عرض کنم تمام فصوص ابن عربی ومصباحالانس شرح بر مفتاح قونوی را یاداشت و آنچه راکه نزد اساتید فراگرفته بود به واسطه سرعت انتقال وحافظه عجیب در حفظ داشت اغراق گویی نکرده ام.

حقیر حدود یک سال در درس آفار نامداروعالم متقی آقا میرزا احمد آشتیانی حاضر شده است اگر چه کثرت سن وضعف ناشی از کهولت مانع بود که انچه را مانع بود که آنچه را می داند تقریر نماید ولی استاد مسلم بود . مرحوم آقا میرزا احمد در نجف که اسفار تدریس می کرد در این اواخر به حافظه وحضور ذهن او مطلقا خللی راه نیافته بود. مشکلترین مباحث اسفار را بدون مطالعه قبلی برای انسان حل می کرد شرح فصوص قیصری و تمهیدالقواعد ونصوص قونوی وشرح الغیب را نزد آقا میرزا هاشم قرائت کرده بود واستاد این فن بود .

 

 نگارنده بعداز قرائت الهیات وامورعامه اسفار والهیات شفا تابستان به تهران مسافرت کردم. یکی از دوستان حقیر (مرحوم میرزاتقی آجیلی )از تجار تهران که در قزوین کارخانه خشکبار داشت پیشنهادکرد که برویم به قزوین نگارنده تا آن زمان مرحوم استاد اعظم (سید السادات اعاظم الحکما)آقا حاج میرزا ابوالحسن قزوینی را زیارت نکرده بودم. بعد از ورود به قزوین بعد از ظهر آن روز رفتم مدرسه الفاتیه طلاب گفتند آقای رفیعی نیم ساعت دیگر تشریف می آورند .

خدا رحمت کند حاج شیخ علی اصغر تاکندی را که در حال کهولت سن به سر می برد واخلاق محمدی داشت .از بنده دعوت کرد ودر جلو حجره فرزندش که در ان زمان طلبه بود وفعلا از فضلاست باقلیان وچای پذیرایی کرد.اقاحاج سید ابوالحسن وارد شد . دارای هیبت و وقار خاصی بود .پیشانی بلند نظری گیرا داشت .

 

خوش صحبت وبا اطلاع ونیک محضر بود. تاریخ ایران را بعداز دوران اسلام حفظ داشت .بحار الانوار مجلسی را مکرر مطاله کرده بود وبه تمام نقاط ضعف ان اشنا بود در فلسفه در بین اساتید تهران اقا میرزاحسن کرمانشاهی اعلی الله مقامه رادرک کرده بود . سفر نفس اسفار والهیات شفا را از قرار اظهار خود ومرحوم اقا اقا میرزا محمود اشتیانی نزد اقا میرزا حسن قرائت کرده بود ولی در فن عرفان تسلط نداشت. هنر او در اثار ملا صدرا ظاهر وبارز بود عرفان کار قلندری است که در وادی دیگر سیر کند .

 

کتاب اسفار وحواشی ملا صدرا ومفاتیح الغیب وحواشی ملاصدرا برحکمت الاشراق را در حافظه داشت وخداوند گویا اورابرای تدریس اسفار خلق کرده بود .نگارنده بعداز چند جلسه گمشده خود را یافتم .ان مرحوم عنایت خاص به حقیر داشت . بعد از نماز مغرب وعشا حدود سه ربع ساعت منبر می رفت ویکی از ایات قرانیه را تفسیر می نمود. ان زمان حدود شصت سال داشت وبسیار قوی البنیه وبا نشاط بود .

از کتابهای که همیشه در دست مطالعه داشت اسفار بود لذا اقا سید ابوالحسن ان زمان غیر از اقا سیدابوالحسن قزوینی بود که سی سال قبل از ان در قم فلسفه درس می داد.

  ازطلاقت لسان وعذوبت بیانی بی نظیر برخوردار بود .وقتی که حال تدریس داشت بابیان سحار خود نفس انسان را در سینه حبس می نمود  واعجاز می کرد . ان چنان احاطه ای داشت که وقتی مباحث اسفار را عنوان می کرد حقیر که شرح حکمت الاشراق باتعلیقات اخوند ملا صدرا راو شفارا با حواشی اخوند و شرح اشارات قبلا مطالعه می کردم به عیان می دیدم که به همه مشارب فلسفی احاطه واشراف فوق العاده دارد ودرس او ناظر به تمام مشارب فلسفی است.

استاد اعلی الله درجاته در عرفان تخصص نداشت. ایشان از حوزه اقا میرزا هاشم استفاده نکرده بود . نگارنده وچند نفر از دوستان که در خدمتشان سفر نفس اسفار می خواندیم استدعا کردیم مقدمه قیصری تدریس بفرمایند . در همان ابتدا ورود در مقام تقریر فصل اول مقدمات قیصری معلوم شد که استاددر عرفانیات توانایی ندارند وان عذوبت بیان در این مقام ومشهد ازاو دیده نمی شد بنده احساس کردم مرد میدان فصوص ابن عربی نیست.

مرحوم رفیعی به خواهش حقیر ایام تعطیل نوروز به قم مشرف شدند . حقیر ومرحوم استاد علامه حاج اقا مصطفی حاج آقا مصطفی وبرخیاز دوستان سفر نفس اسفار را خدمت ایشان شروع کردیم ودرس خارج اصولی هم برای ایشان قرار دادیم به این عنوان که مدتی در قم در از محضرشان استفاده کنیم . حضرت امام مد ظله فرمودند دوسال هم بتوانید اقای حاج سید ابوالحسن را در قم نگه دارید غنیمت است ولی ایشان بعد از یک ماه مصمم شد که به قزوین مراجعت کند.

   نگارنده این سطور و آقای آقامهدی کنی وبرادرشان آقای مهدوی کنی واقا امامی کاشانی برای ادامه استفاده از محضر شان به قزوین رفتیم .

با صراحت تمام باید عرض کنم که او در بین اساتید ما مرد میدان اسفار بود ولا غیر ادعایی هم نداشت. برای اینکه روزی خدمتشان عرض کرزدم شما کتابی در حکمت متعالیه بنویسید که به جای منظومه تدریس شود .فرمودند : منظومه بهترین کتاب است برای کسانی که بخواهد به فلسفه ملا صدرا اشنا شود وبعد از ان اسفار بخواند. صراحتا فرمودند(من خودم را می شناسم بعد از صرف مدتی وقت اگر بخواهم اثری جامع ومتوسط بین کتب مفصل ملا صدرا واثار موجز او به وجود اورم قهرا سه درجه از شواهد ربوبیه نازلتر خواهد بود).همین که حس می کرد ما اورا مرد میدان اسفار می دانیم خوشحال بود.

مرحوم شیخ غلامعلی شیرازی و آقا میرزا علی محمد اصفهانی نیز مانند دیگر تلامیذ آقا محمد رضا و آقا علی مدرس واستاد ماهربودند. آقاشیخ غلامعلی خیلی زودتر از معاصرانش به سرای باقی شتافت.

آقا میرزا علی محمد به نجف مشرف شد ودر انجا به تدریس پرداخت .اورا تکفیر کردند به ایران برگشت ومطلقا از برای ارباب عمامه درس نگفت ودر مدرسه علوم سیاسی تدریس می کرد ودر سال ۱۳۰۴خورشیدی به سرای باقی پیوست.آقای قزوینی در علوم نقلی استاد بود واطلاعات متفرقه وسیعی داشت که حاضران در مجالس علمی را متوجه خود می ساخت .ادیبی ماهر بود کلیه اثاری که در مشروطه نوشته اند دیده بود .تاریخ ایران را خوب می دانست در ریاضیات وعلم هیئت تسلط داشت .مدتی را در زنجان برای استفاده از علوم ریاضی از محضر وحید زمان خود اقا میرزا ابراهیم زنجانی (از تلامیذ اقامیرزا حسین سبزواری وجلوه آقا علی واقامحمدرضا ودرنقلیات از تلامیذ آقامیرزاحسن اشتیانی)اقامت نمود.

حقیر برای اینکه مختصر اندوخته خود را در ربوبیات را از دست ندهد به تالیف آثار علمی پرداخت اولین اثر حقیر هستی از نظر فلسفه وعرفان است که در سال ۱۳۳۸در مدت بیست روز ان را به سلک تحریر در اوردم .اثاردوم نگارنده شرح حال و ارا فلسفی ملاصدرا است که در کمال ایجاز نوشته شده است و ان را خیال دارم در دو جلد به صورت تفصیل در اورم .

 اثر سوم حقیر چاپ شرح آخوند ملا محمد جعفر لنگرودی برمشاعر ملاصدرا ست حاج محمد جعفر از شاگردان آخوند نوری است. این شرح با مقدمه راهگشای استادمحقق جلال الدین همایی اعلی الله مقامه وتعلیقات مفصل حقیر به انضمام سیر فلسفه اسلامی از زمان میرفندرسکی تا عصر حاضر چاپ ومنتشر شد.

 المظاهر الالهیه ملا صدرا را قبل از شرح مشاعر با مقدمه وتعلیقات چاپ کردم.اثر پنجم نگارنده شرح مفصل بر مقدمه قیصری برشرح خود برفصوص ابن عربی است. نگارنده این شرح را تقدیم مرحوم اشتیانی نمودم  بعد که دوباره خدمت ان استاد محقق رسیدم فرمودند:(این شرح را با ذوق وعلاقه به عرفانیات به زور استدلال شرح کرده ای . مواضع مشکل مقدمه وفص ادمی وشیثی را بدقت مطالعه کن .بعد از مطالعه دقیق ودرک مواضع حویصات مطالب را برای تو بیان می کنم ).

شواهد ربوبیه اخوند ملا صدرا اثر ششم نگارنده است که جز انتشارات دانشگاه مشهد با حواشی محقق سبزواری چاپ ونشر شد ومقدمه مفصل ان در تاثیر افکار ملا صدرا در معاصران و اساتید بعد از او تازمان اخوند نوری ورونق گرفتن اثار این فیلسوف در مدارس وحوزه های علمی وسیر نزولی ان تا زمان حاضر ونیز بیان تاثیر افکار ابن عربی در اساتید دوران صفویه وزندیه وقاجاریه است.

پر واضح است که در این ادوار فقها ومجتهدانی نظیر آقا حسین خوانساری ومحقق سبزواری صاحب ذخیره شیخ الاسلام اصفهان وفقیه کم نظیر فاضل هندی سید محمد فرزند تاج الدین حسن اصفهانی استادی معقول ومنقول بودند . از فاضل هندی مولف کتاب عالی در فقه اهل بیت (ع)به کاشف اللثام تعبیر می کنند شیخ جعفر کاشف الغطا گفته بود :اگر کشف اللثام ندیده بودم باور نداشتم که در اولاد اعاجم فقیه به وجود اید. به هر حال جلد اول منتخبات فلسفی را بعد از مجموعه اثار چاپ نشده حکیم سبزواری به انضمام قسمت فرانسوی چاپ ومنتشر نمودم این اثر وجلد دوم ان را انیستوی ایران وفرانسه وجلد وسوم وچهارم را انجمن فلسفه منتشر نمود به نظرم می اید که حدود چهل کتاب ورساله از سال ۱۳۴۰خورشیدی تا سال ۱۳۶۱هجری چاپ ومنتشر نموده ام .

اصول المعارف محقق فیض ورسائل فلسفی ملا صدرا المسائل القدسیه و اجویه المسائل ومتشابهات القران نیز از اثاریست که با مقدمه مفصل نگارنده جز انتشارت دانشکده الهیات در دسترس اهل ذوق قرار گرفت.بهترین اثری که در این اواخر منتشر کردم مشارق الدری شرح سعید الدین سعید فرغانی است بر تائیه ابن فارض که از حیث اشتمال بر امهات قواعد عرفانی و فروعات متفرعه بر این اصول نظیر ندارد .

این کتاب تقریر درس شیخ کبیر قونوی است که از قرار مقدمه ای که به قلم مبارک خود بر این شرح نوشته ابیات تائیه را در دیار مصر وشام وروم برای جمعی  از اعاظم تلامیذ خود شرح می نموده وشاگردان بیانات استاد را می نوشتند . قونوی تقریرات فرغانی را پسندید وبر ان مقدمه نوشت . فرغانی از خود نیز مایه گذاشته است .

تائیه ابن فارض در اطوار نبوت ولایت محمدیه علویه ودیگر وارثان ولایت محمدیه یعنی ائمه طاهرین نظیر ندارد . در عالم اسلام بتصریح اهل فن هیچ اثر منظوم دارای عظمت تائیه نمی باشد . بلکه مراتب ولایت را بدان مضبوطی ونظم خاص احدی بیان نکرده در ان شور وحال غریبی دیده می شود . حقیر اولین  بهترین وعمیق ترین شرح بر فصوص ابن عربی را با نسخ متعدد مقابله وبرای چاپ مهیا کردم .

شرح مذکور تالیف موید الدین جندی از تلامیذ قونوی است. از این کتاب سیصد وپنجاه صفحه چاپ شده بود که بنده به شدت بیمار شدم ودست دانشمند جناب آقای ابراهیمی دینانی استاد فعلی دانشگاه تهران بقیه کتاب را که در مطبعه بود زیر نظر گرفت وچاپ کرد.

نسخ کتاب مذکور تمام شده است ودر نظر دارم ان را با دقت تصحیح  وبا مقدمه ای مفصل در نحوه تاثیر او بر دیگر شارحان فصوص ونحویه تلقی عرفای قبل از ابن عربی درباره وحدت وجود وکیفیت تفکر شیخ اکبر وشارحان افکار او مفصل بحث کنم .نگارنده اثری در دست دارم که بعنوان رد بر تهافت غزالی به رشته تحریر می اورم در همین اثر تمام مطالب ابواب الهدی اثر مرحوم میرزا مهدی اصفهانی مورد نقد وبررسی قرار می دهم .


 ارشیو کیهان فرهنگی ۱۲شهریور1364

زندگینامه استاد علامه سيد جلال الدين موسوى آشتيانى‏

ولادت و تحصيلات ابتدايى‏

استاد علامه سيد جلال الدين موسوى آشتيانى سال 1304 شمسى در آشتيان به دنيا آمد. او در دوازده سالگى دوره ابتدايى را در دبستان خاقانى آشتيان به پايان رساند و چند سالى هم نزد دو تن از روحانيان آن ديار، گلستان سعدى، بوستان، منشآت قائم مقام، ديوان حافظ، منشآت اميرنظام گرّوسى، نصاب الصبيان و جامع المقدمات و قسمتى از شرح سيوطى و دره نادرى و خط و مقدارى رياضيات را فراگرفت. پس از اين دوران، جهت ادامه تحصيل در دبيرستان عازم تهران مى شود، ولى ميرزا احمد آشتيانى او را از اين كار بازمى دارد و ميفرمايد:( عمر خود را ضايع نكن، شايسته است كه به قم برويد و به تحصيل علوم قديمه بپردازيد).

تحصيلات حوزوى و اساتيد

استاد بنا به سفارش ميرزا احمد سال 1323( در سن نوزده سالگى) عازم حوزه علميه قم شد و پس از پايان دوره سطح، در درس خارج فقه و اصول حضرت آيت الله العظمى بروجردى حاضر شد. او همزمان مدت هشت سال تمام از حكيم الهى حضرت علامه طباطبايى الهيات شفا و اسفار الأربعه و قريب يك دوره اصول فقه و قسمتى از تفسير قرآن را فراگرفت. پس از اين دوره به سفر انفس و آفاق پرداخت. در قزوين از محضر پر فيض آيت الله سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى سفر اسفار را آموخت و سپس در سال 1336 جهت تكميل علوم نقلى راهى نجف شد. مدت دو سال از محضر آيات عظام حكيم، عبدالهادى شيرازى و به ويژه محقق عظيم الشأن آيت الله العظمى ميرزا سيد حسن بجنوردى بهره مند شد. در همين زمان سخت بيمار شد و به ناچار به ايران بازگشت. پس از مداوا در تهران مدتى به حوزه درس اسفار حكيم محقق ميرزا احمد آشتيانى و مدتى نيز به طور متفرقه به درس ميرزا مهدى آشتيانى راه يافت.

تدريس و تاليف‏

استاد سال 1338 ش آهنگ ارض ملكوتى رضوى كرد و در آن ديار در حدود پنجاه سال به تصنيف و تدريس فلسفه و عرفان در حوزه و دانشگاه فردوسى مشهد( دانشكده الهيات) پرداخت و اين دوره بحق دوره پر بار عمر آن حكيم الهى است كه حاصل آن صدها كتاب و مقاله فلسفى- عرفانى است، كه نظير آن را در هيچ يك از تأليفات مدعيان فلسفه و عرفان عصر حاضر نمى توان يافت و ديگر خيل شاگردانى است كه در كشور پهناور ايران پراكنده اند و حتى از كشورهاى ديگر نيز به درس آموزى به خدمت استاد مى رسيدند. همين تأليف ها و تدريس متون عالى از وى شخصيت عظيم جهانى ساخته بود، متونى كه تدريس و فهم آنها فيلسوف و عارفى چون حكيم آشتيانى را شايسته و بايسته بود. دريغا كه با رفتن اين حكيم الهى دوران غريبى اين اوراق دوباره فرارسيد تا حكيمى و آشتيانى ديگرى و استاد در اين باره مى فرمايد« اگر كسى مى توانست عبارات شِفا و حكمت الاشراق سهروردى درس بدهد شق ّالقمر كرده بود» و در جاى ديگر به گونه اى صريح تر مى فرمايد

« با كمال تأسف چراغ فروزان حكمت متعاليه و عرفان كه به دست لرزان افراد نادر از اكابر علماى اماميه تا اين اواخر اطراف خود را روشن مى نمود رو به خاموشى رفت. در عصر ما استاد وارد در عرفان كه از عهده تدريس آثار عرفانى برآيد وجود ندارد و در حكمت و فلسفه نيز جز عده بسيار معدود كسى باقى نمانده است، چرا كه محيط موجود، مستعد و آماده براى پرورش شاگرد نمى باشد و اگر به نام درس فلسفه و تصوف حوزه اى ديده شود بايد چيزى شبيه كاريكاتور تلقى شود.» اين مسائل قلبش را به درد آورده بود. در راه ترميم اين دردها حدود پنجاه سال شب ها را تا به صبح نخوابيد و تارهاى وجودش نغمه هاى حكمت و عرفان را نواخت. سلامُ اللهِ ما كَرَّ اللَّيالي و جاوبَتِ الْمَثاني وَالْمَثالي. او عمرى را با حكمت و عرفان زندگى كرد، وجوه حكمت( لفظى، كتبى، ذهنى و عينى) در دل و جان او ريشه كرد و از او حكيمى جامع ساخت، مرتبه اى كه هر قلندرى توان دستيابى به آن را نداشت.

هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند و آن كه اين كار ندانست در انكار بماند

وفات‏

سرانجام آن استاد بزرگ و بى نظير حكمت و عرفان پس از هشتاد سال عمر پر بركت و تلاش بى وفقه و خدمتهاى بى نظير خود، روز چهارشنبه سوم فروردين ماه 1384 دار فانى دنيا را وداع گفت و به ديار ابديت شتافت.

حيات علمى‏

زندگى علمى علامه سيد جلال الدين آشتيانى را مى توان به دوره تحصيل، تدريس و تصنيف تقسيم كرد. دوره تحصيل از آشتيان شروع مى شود و به تهران، نجف و قم ختم مى شود. اين دوره، دوره درس آموزى استاد است كه نگارش اين دوره از گنجايش اين مقاله بيرون است، ولى دوره مهمى كه بيشتر آثار او هم مربوط به همين دوره است دوره اقامت استاد در ارض اقدس رضوى است. در واقع اين دوره كه در حدود پنجاه سال از عمر با بركت استاد را شامل مى شود دوره تدريس و تصنيف است و به نظر مى رسد به اين دوره بايد بيشتر توجه شود، گرچه سراسر زندگى آن بزرگمرد درس و الگوى كامل براى جويندگان علم و معرفت است.

مشهد آن ارض ملكوتى ميزبان هشتمين قطب عالم امكان است. جارالرضا بودن بزرگ ترين سعادت و افتخار هر كسى است. علامه آشتيانى به آن ديار پا مى گذارد تا چراغ حكمت علوى و فلسفه الهى را كه در آن ارض اقدس به خاموشى گراييده بود با تدريس منظومه، اسفار، شواهد الربوبيه و شرح فصوص قيصرى جانى دوباره بخشد. آشتيانى و مكتب مشهد علامه آشتيانى در تبيين سير تاريخى ماجراى ضد فلسفه در مشهد چنين مى نويسد:« الآن در حوزه قم زمينه مناسب براى تدريس و كار در فلسفه هست، در مشهد اين طور نيست.

مرحوم آقاى ميلانى را به جهت اين كه شاگرد مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى فيلسوف بوده، با اين كه شيخ محمد حسين اصفهانى از زهاد درجه اول زمان خودش بوده است مورد توهين و اذّيت قرار دادند. اين مخالفت با فلسفه در مشهد تاريخچه اى دارد و آن بر مى گردد به زمان آقا ميرزا مهدى اصفهانى كه شاگرد ميرزا حسين نائينى بوده است. او ابتدا همان طريقه آخوند ملا حسينقلى همدانى و بهارى و كشميرى را انتخاب مى كند. او پيش ميرزا احمد آشتيانى شواهد الربوبيه مى خواند، امّا فهم مطالب فلسفى براى او از اصعب امور بود، پس از همه اين مراحل به دليل فاقد توانايى فهم اين متون از عرفان و فلسفه سرخورده مى شود و به جان فلسفه مى افتد.» در جايى ديگر مى فرمايد« الآن مشهد شش هزار نفر طلبه دارد، ولى عده اى هم منع مى كنند و مى گويند فلسفه نرويد كفر است و يك مكتب خاصى براى خودشان دارند و هر چيز جز آن را طرد و تخطئه مى كنند. حقير در ضمنِ نقد و ردّ تهافت الفلاسفه، آثار رب النوع آنها را مورد نقد قرار مى دهم تا معلوم شود اين جماعت با چيزى كه آشنا نيستند معارف ائمه است.» به هر حال، علامه آشتيانى نزديك به پنجاه سال در چنين حوزه اى به تدريس فلسفه و عرفان اشتغال داشت و آن هم، تدريس آن حكيم الهى كه به حق عنوانِ مدرس عرفان و فلسفه تنها بر او شايسته و بايسته است.

او تنها و يك تنه در مقابل اين افراد ايستاد و اگر نبود عظمت و جامعيت و اخلاص علمى آن درخت تناورِ فلسفه و عرفان، كه به راستى جلال حكمت و عرفان است، مقاومت و ادامه راه ممكن نمى شد. او كه به ظاهر يك فرد بود، ولى در واقع هزاران تن، فلسفه را در آن حوزه مبارك از غربت نجات داد، همان گونه كه سقراط در يونان چنين كرد. با توجه به آن وضعيت حتى پس از انقلاب قسم مى خورند كه: ما نمى گذاريم كسى كه( آشتيانى) تحت عنوان فلسفه به مرحوم مجلسى اهانت مى كند آب خوش از گلويش پايين برود و راحت زندگى كند؛ يا رياست دانشكده الهيات كه به پاس خوش خدمتى به پست هاى مادى دنيوى رسيده بود، زمينه بازنشستگى اجبارى استاد را فراهم مى كند؛ در گزارش كار خود اين كار را از افتخارات دوران تصدى رياستش قلمداد مى كند و به خيال خود محيط دانشكده را از وجود ايشان منزه كرده است.

حال استاد با آن وضع اسفناك و دردآور، حدود دويست عنوان كتاب، رساله يا مقاله تصنيف و تأليف يا احيا مى كندو در دو مركز علم و دانش، دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى و مدرسه علميه امام جعفر صادق به تدريس مى پردازد. اين نيست جز توفيق و همراهى حضرت حق و درستى راه و اخلاص در عمل و صلابت ايمان و از همه مهمتر سفارش استادش حضرت علامه طباطبايى مبنى بر اين كه« چراغ فلسفه سنتى را روشن نگه دارد.» ولو لا اللطف‏  والإحسان منه لما طابَ الحديث ولا الكلامُ وكل لطيفةٍ وظريف معني أستاذي فيه والله الأمامُ.

آثار

بيشترين آثار حضرت استاد در دوران تدريس، تأليف شده است و دوران تحصيل استاد كه خود داستان ديگرى دارد كه به يقين درس بزرگى براى طالبان علم و دانش است كه بسى خواندنى و شنيدنى است و نورانى ترين چراغ راه رهروان اين راه است و بيشتر اين آثار حاصل و نتيجه همين دوران تحصيل است. خود استاد در اين باره مى فرمايد« حقير ايامى كه در حوزه پر فيض قم موفق به تحصيل علوم اسلامى بود، مشكلِ علمى كتاب هايى را كه قرائت مى نمودم مى نوشتم. به همين مناسبت طى ده سال از ايام تحصيل را كه به دروس عاليه اشتغال داشتم، مطالب زياد و مفصلى در فلسفه و عرفان و فقه و اصول و كلام تهيه نمودم. كتاب هايى را كه در ايام اشتغال به تدريس فلسفه و عرفان اسلامى در دانشگاه مشهد و مدرسه علميه امام صادق( ع) چاپ و منتشر كردم و يا آماده براى انتشار دارم، محصول و نتيجه زحمات طاقت فرساى آن ايام پر فيض طلبگى است، ايامى كه با عشق بى حدّ و نهايت و خلوص ايمان و عقيدت براى كسب فيض به محضر اساتيد عالى مقام، كه بعضى از آنها در قيد حيات و برخى چهره در نقاب خاك كشيده اند، حاضر مى شدم.

كسانى كه از فلسفه و تصوف اطلاع كافى دارند و به حاق ّ مسائل علمى مدون در كتاب هاى فلاسفه و عرفا رسيده اند مى دانند كه تحرير و تأليف اين قبيل از كتاب ها چه اندازه صرف وقت و دقت و مطالعه لازم دارد.» سيدنا الاُستاذ تمامى عمر با بركت خود را صرفِ تحقيق و پژوهش در آثار، افكار و احوال حكيمان و فيلسوفان بزرگ اسلامى نمود و حال آن كه خود از برجستگان اين جماعت بود. او تمام عمر خويش را وقف احياى آثار و تصنيفات فلسفى و عرفانى نمود و حتى تحت هيچ شرايطى حاضر نشد كه بخشى از وقت خود را صرف تشكيل خانواده و ازدواج كند. با اين كه آن حالت تجرد به ويژه در دوران اخير كه سن آن جناب به بالاى هفتاد رسيده بود روزگار سختى را بر ايشان تحميل كرده بود و لطافت روحى خاص استاد نيز دشوارى اين دوران را صد چندان كرده بود.

علامه آشتيانى شارح بزرگ و بى بديل حكمت و عرفان در بين نحله هاى موجود مكتب صدرايى را كامل تر از بقيه مكتب هاى فلسفى مى دانست. اگر روزگارى همه آن نظريات عميق و دقيق و اصولى كه در فلسفه و عرفان تبيين و تأسيس كرده در يك كتاب تدوين شود خود نمايانگر عُمق انديشه و مكتب فلسفى و عرفانى استاد خواهد بود و آنگه مكتب و استقلالِ فكر و انديشه خود را نشان خواهد داد و روش ذوقى و عرفانى و فلسفى او نمايان خواهد شد. او با شرح و نقد عالمانه سه مكتب فلسفى مشاء، اشراق، حكمت متعاليه و شرح و نقد عرفان نظرى كه همه نشان دهنده تسلط كامل او بر مبانى همه مكاتب فلسفى و عرفانى است، ثابت كرد كه در پى كشف و وصول به حقيقتى است كه نظام معنوى عالم هستى بر آن استوار است. آشتيانى آثارى بس ارزشمند از خود به يادگار گذاشت كه بزرگ ترين دليل بر اين مدعاست و مى توان آثار مكتوبِ آن حضرت را در نُه عنوان تقسيم كرد:

  • – تصنيفات مستقل فلسفى و عرفانى‏
  • – مقدمات، تعليقات و تصحيحات آثار فلسفى و عرفانى( رساله ها و كتاب ها).
  • – مقدمات، تعليقات و تصحيحات آثار فلسفى و عرفانى( مجموعه ها)
  • – پيشگفتار بر كتاب هاى مختلف‏
  • – مقالات( درباره مسائل عرفانى و فلسفى)
  • – مصاحبه ها( با چندين نشريه علمى)
  • – مجموعه مقالات‏
  • – نامه ها

– پايان نامه ها نزديك به دويست اثر نوشتارى، اعم از تصنيف، تأليف، تصحيح و تحقيق و تعليق در قالب كتاب، رساله، مقدمه، مقاله، پيشگفتار، مصاحبه و نامه از علامه آشتيانى به يادگار مانده است. البته بيشتر اين آثار را تصحيحات، تأليفات و مقدماتى تشكيل مى دهند كه آن استاد عظيم الشأن بر حسب وظيفه و در پى احياى آثار ارزشمند فلسفى و عرفانى نوشته اند. از اين تعداد حدود 180 عنوان چاپ و منتشر شده است. نزديك به بيست عنوان از اين آثار يا دست نوشته است يا در دست مؤسسات و اشخاص است كه سرنوشت آنها خيلى معلوم نيست. در اين جا ياد كرد اين مطلب هم ضرورى به نظر مى رسد كه در محافل و نشست ها و مجالسى كه حرف از آمار آثار استاد به ميان مى آيد پنجاه اثر تأليفى را براى ايشان مى شمارند كه قطعاً اين آمار اشتباه است، براى مثال اثر عظيم منتخبات آثار حكماى الهى، كه شامل 25 رساله كوچك و بزرگ از نويسندگان مختلف است يك اثر شمرده شده كه با توجه به تعدد نويسندگان و گونه گون بودن موضوع رساله ها يك اثر محسوب نمى شود و به يقين اين گونه آماردهى خطاست و ما در اين فهرست هر يك از رساله ها را يك عنوان شمرديم و درست هم همين است و با محاسبه مقاله ها و نامه هاى چاپ شده در اين رساله، حدود دويست عنوان را تشكيل مى دهد.

الف) تصنيفات مستقل عرفانى و فلسفى‏

  • 1. تفسير سوره توحيد؛ عنوان رساله اى است در تفسير عرفانى و فلسفى و بيان اسرار سوره توحيد، به زبان فارسى.
  • 2. شرح رساله نوريه در عالم مثال؛ عنوان كتابى است درباره عالم مُثُل و مِثال براساس آموزه هاى حكمت متعاليه و عرفان از بهائى لاهيجى به زبان فارسى.
  • 3. شرح بر زاد المسافر؛ شرحى است تحقيقى و توضيحى بر رساله زاد المسافر ملاصدرا درباره معاد جسمانى براساس آموزه هاى حكمت متعاليه به زبان فارسى.
  • 4. شرح حال و آراى فلسفى ملاصدرا؛ عنوان كتابى است درباره آثار، احوال، آرا و نظريات فلسفى ملاصدراى شيرازى به زبان فارسى.
  • 5. شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم؛ عنوان كتابى است تحقيقى، انتقادى، تكميلى در شرح و تبيين مبانى عرفان نظرى به زبان فارسى.
  • 6. نقدى بر تهافت الفلاسفه غزالى؛ عنوان كتابى است در نقد افكار و انديشه فلسفى و كلامى غزالى و رد مطالب كتاب تهافت غزالى.
  • 7. هستى از نظر فلسفه و عرفان؛ عنوان كتابى است درباره مباحث وجود براساس كتاب المشاعر، به زبان فارسى.

 

ب) مقدمات، تعليقات و تصحيحات بر آثار فلسفى و عرفانى‏

  • 8. اثولوجيا؛ عنوان كتابى است درباره الهيات براساس آموزه هاى فلسفه يونان باستان از افلوطين به زبان عربى، ترجمه اين ناعمه حمصى، با تعليقات قاضى سعيد قمى، مقدمه انگليسى از سيد حسين نصر.
  • 9. اساس التوحيد؛ عنوان كتابى است در بررسى قاعده« الواحد» از ميرزا مهدى آشتيانى به زبان فارسى.
  • 10. اصل الأصول؛ عنوان كتابى است درباره معناى مفهوم وجود و مسائل پيرامونى آن از ملا نعيماى طالقانى به زبان عربى.
  • 11. اصول المعارف؛ عنوان كتابى است كه در بردارنده يك دوره مختصر فلسفه اسلامى از ملا محسن فيض كاشانى به زبان عربى.
  • 12. اعجاز البيان فى تفسير أم القرآن؛ عنوان كتابى است درباره تفسير عرفانى و تأويل سوره حمد به زبان عربى از صدرالدين قونيوى.
  • 13. انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه؛ عنوان كتابى است در شرح حديث حقيقت از ملا عبدالله مدرس زنوزى، به زبان فارسى.
  • 14. تمهيد القواعد؛ عنوان كتابى است در عرفان نظرى و وجودشناسى از صائن الدين على بن محمد تركه اصفهانى به زبان عربى با حواشى آقا محمدرضا قمشه اى و ميرزا محمود قمى.
  • 15. رساله النصوص؛ عنوان رساله مختصرى است در 134 عرفان نظرى از محمد بن اسحاق قونيوى به زبان عربى با تعليقات ميرزا هاشم اشكورى.
  • 16. شرح دعاى عرفه؛ منسوب به امام حسين( ع)، ملا محمدعلى فاضل.
  • 17. شرح رساله مشاعر ملاصدرا؛ عنوان كتابى است درباره وجود از ملاصدراى شيرازى با شرح محمد جعفر لاهيجى.
  • 18. شرح فصوص الحكم؛ عنوان كتابى است در تبيين و شرح اصول و قواعد عرفانى براساس مشرب عرفانى محيى الدين عربى از محمد داوود قيصرى رومى ساوجى به زبان عربى.
  • 19. شرح فصوص الحكم؛ عنوان كتابى است در عرفان نظرى در شرح فصوص از مؤيدالدين جَندى، به زبان عربى.
  • 20. الشواهد الربوبيه فى المناهج السلوكيه؛ عنوان كتابى است درباره هستى شناختى فلسفى از صدرالمتألهين شيرازى به زبان عربى.
  • 21. قرة العيون؛ عنوان كتابى است در تبيين احكام وجود و ماهيت از ملا محمد مهدى نراقى به زبان عربى.
  • 22. لمعات الهية؛ عنوان كتابى است درباره الهيات فلسفى به زبان فارسى از ملا عبدالله زنوزى.
  • 23. المبدأ والمعاد؛ عنوان كتابى است از صدرالدين محمد شيرازى به زبان عربى.
  • 24. مشارق الدّرارى؛ عنوان كتابى است در شرح تائيه ابن فارض از سعيدالدين سعيد فرغانى به زبان فارسى.
  • 25. مشرع الخصوص إلى معانى النصوص؛ عنوان كتابى است در شرح و تبيين مشكلات كتاب النصوص صدرالدين قونيوى از على بن احمد مهائمى به زبان عربى.
  • 26. مصباح الهداية الى الخلافة والولاية؛ عنوانِ كتابى عرفانى است درباره حقيقت خلافت محمديه و ولايت علويه به زبان عربى از امام خمينى.
  • 27. المظاهر الالهية فى اسرار العلوم الكماليه؛ عنوان كتابى است از صدرالمتألهين صدرالدين شيرازى، درباره مبدأ و معاد به زبان عربى.
  • 28. مكاتبات عرفانى؛ عنوان نامه هايى است درباره دو بيت از عطار از سيد احمد حائرى و محمدحسين غروى.

 

ج) مقدمات، تعليقات و تصحيحات آثار فلسفى و عرفانى( مجموعه ها)

  • 29- 31. تفسير سوره فاتحةالكتاب؛ عنوان كتابى است در تفسير عرفانى، تأويلى و بيان اسرار سوره حمد به زبان فارسى از مؤلفى ناشناخته.
  • 32. فى تفسير سورة فاتحة الكتاب و تأويلها على طريق أرباب الحق واليقين؛ عنوان رساله اى است در 33 صفحه وزيرى به زبان عربى از مؤلفى ناشناخته.
  • 33. مرآة العارفين؛ عنوان رساله اى است در سيزده صفحه وزيرى از مؤلفى ناشناخته به زبان عربى.
  • 34- 51. رسائل حكيم سبزوارى؛ عنوان مجموعه رساله هايى است كلامى، فلسفى، عرفانى و اعتقادى از ملا هادى سبزوارى به زبان عربى و فارسى.
  • 52- 54. رسائل فلسفى؛ عنوان مجموعه اى است كه شامل رساله هاى بسيط الحقيقة كل الأشياء و وحدت وجود، از خاتم الحكما ملا على نورى و تحفه از ملا نظرعلى گيلانى به زبان عربى.
  • 55- 58. رسائل قيصرى؛ عنوان مجموعه اى است در عرفان اسلامى شامل التوحيد و النبوة والولاية، اساس الوحدانية؛ نهاية البيان فى دراية الزمان از داوود بن محمود قيصرى با حواشى آقا محمدرضا قمشه اى و رساله اى در مباحث ولاية كليه از آقا محمدرضا قمشه اى.
  • 59- 61. سه رساله فلسفى؛ عنوان كتاب و مجموعه اى است بر سه رساله( متشابهات القرآن، المسائل القدسية، و اجوبة المسائل) از صدرالدين محمد شيرازى به زبان عربى.
  • 62- 63. اللمعة الالهية فى الحكمة المتعاليه و الكلمات الوجيزة؛ عنوان دو رساله اى است از ملا محمدمهدى نراقى به زبان عربى.
  • 64- 69. مجموعه آثار عصّار؛ عنوان مجموعه اى است بر شش رساله از سيد محمدكاظم عصّار درباره علم تفسير و حديث و مسائل اعتقادى به زبان فارسى و عربى.
  • 70- 77. منتخباتى از آثار حكماى الهى( جلد اول)؛ شامل هشت رساله از هفت فيلسوف عصر صفوى است كه علامه آشتيانى ضمن تصحيح رساله ها و تعليقه نگارى در مقدمه اى به معرفى آنها پرداخته است.
  • 78- 84. منتخباتى از آثار حكماى الهى( جلد دوم)؛ شامل هشت رساله منتخب و كامل فلسفى از هفت تن از فيلسوفان شيعه دوره صفوى است، اين مجموعه بى نظير در واقع يك تاريخ مفصل فلسفه اسلامى در يك محدوده زمانى است.
  • 85- 87. منتخباتى از آثار حكماى الهى( جلد سوم)؛ اين 135 مجموعه شامل پنج رساله فلسفى از پنج فيلسوف بزرگ ايران زمين دوره صفويه است.
  • 88- 91. منتخباتى از آثار حكماى الهى جلد چهارم؛ اين جلد از اين مجموعه شامل شش رساله از شش فيلسوف ايرانى است.

د) پيشگفتارها

  • 92. تحفة المراد؛ عنوان شرحى است بر قصيده ميرفندرسكى از حكيم عباس شريف دارابى به زبان فارسى.
  • 93. شرح مثنوى معنوى مولوى؛ رينولد الين نيكلسون، ترجمه و تعليق حسن لاهوتى ويراسته بهاءالدين خرمشاهى.
  • 94. شُكوه شمس؛ عنوان كتابى است در بررسى آثار و افكار مولانا جلال الدين بلخى از آن مارى شميل، ترجمه حسن لاهوتى، ويراسته بهاءالدين خرمشاهى.
  • 95. نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص؛ عنوان شرحى است نقدگونه از عبدالرحمان جامى با مقدمه و تصحيح و تعليقات ويليام چيتيك به زبان عربى.

 

ه-) مقالات؛ پيرامون مسائل عرفانى و فلسفى‏

  • 1. اجوبه مسائل ميرزا ابوالحسن رضوى؛ مشهد،( نشريه دانشكده علوم معقول و منقول)، شماره اول، 1347 ش، فارسى، ص 23- 50.
  • 2. اصالة الوجود، عند صدرالدين شيرازى؛( الفكر الإسلامية) مجله فصليه، العدد الثانى، السنة الاولى، ربيع الثانى- جُمادى الثانية، 1414، ص 124- 125.
  • 3. انتقاد بر انتقاد از رساله سه اصل؛ تهران،( مجله راهنماى كتاب)، شماره سوم، سال پنجم، خرداد 1341 ش، فارسى، ص 239- 242.
  • 4. انتقاد بر انتقاد؛ تهران،( مجله راهنمايى كتاب)، شماره چهارم و پنجم سال ششم، تير و مرداد، 1342 ش، فارسى.
  • 5. انتقاد بر انتقاد بر انتقاد؛ تهران،( مجله راهنماى كتاب)، شماره اوّل، دوم سال ششم، فارسى، فروردين و ارديبهشت 1342 ش.
  • 6. تفسير سوره فاتحة الكتاب؛ ناشناخته، مشهد،( نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامى)، شماره هاى بيست ودوم، بيست وسوم، بيست وچهارم و بيست وپنجم، بهار و تابستان و پاييز و زمستان 1356 ش، فارسى، سلسله مقالات.
  • 7. تصوف در اسلام؛ تهران،( معارف اسلامى)، شماره سوم- ششم.
  • 8. توضيح درباره سيد احمد تهرانى؛ تهران،( وحيد)، سال ششم، شماره دوم- سوم( 1348 ش)، ص 173- 178.
  • 9. تحقيق درحقيقت معاد؛ مشهد،( نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامى)، شماره هاى پنجم( زمستان 1351 ش)، ششم و هفتم( بهار و تابستان)، هشتم و نهم( پاييز و زمستان 1352 ش)؛ دهم، يازدهم و دوازدهم( بهار، تابستان و پاييز 1353 ش)؛ شماره چهاردهم( بهار 1354 ش) سلسله مقالات.
  • 10. پاسخ به چند سؤال؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره بيست ودوم، بهمن و اسفند 1367 ش، فارسى، ص 55- 66.
  • 11. پيرامون تفكر عقلى و فلسفى در اسلام؛ قم( انديشه حوزه)، سال پنجم، شماره سوم، آذر و دى 1378، ص 106- 130( ويژه مكتب تفكيك).
  • 12. حكيم محقق حاج ملا هادى سبزوارى؛ مشهد،( نشريه دانشكده علوم معقول و منقول)، شماره اول( 1347 ش)، فارسى، ص 9- 22.
  • 13. ختم ولايت در انديشه ابن عربى؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره بيست وششم، مهر و آبان 1368 ش، فارسى، ص 10- 11.
  • 14. چهره هاى درخشان( ميرزا حسن بجنوردى)؛ تهران،( معارف اسلامى)، شماره ششم 1347 ش، فارسى، ص 31- 33.
  • 15. چهره هاى درخشان سيد كاظم عصّار؛ تهران،( وحيد)، شماره 58، سال پنجم 1347، فارسى، ص 950- 958.
  • 16. چهره هاى درخشان( مختصرى در شرح احوال و آثار استاد بزرگوار آقاى حاج ميرزا سيد محمدحسين طباطبايى)؛ تهران،( معارف اسلامى)، شماره پنجم، 1347، فارسى، ص 48- 50.
  • 17. در رثاى امام عارفان؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره بيست وچهارم، خرداد و تير 1368، فارسى، ص 3- 7.
  • 18. ديدارى با هانرى كربن؛ تهران،( در احوال و انديشه هاى هانرى كربن، مجموعه مقالات)، چاپ هرمس، 1379، فارسى، ص 8- 10.
  • 19. رساله نوريه در عالم مثال؛ بهايى لاهيجى، مشهد،( نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامى) شماره هاى دوم، 136 سوم و چهارم، 1351 ش( سلسله مقالات).
  • 20. شخصيات لامعه؛( العلامة الجليل السيد محمدحسين الطباطبائى التبريزى) تهران،( الفكر الاسلامى)، العدد الثانى، السنة الاولى، شوال 1392، عربى، ص 62- 64.
  • 21. شوارق الالهام و اصالت وجود، برهان صديقين؛ تهران،( وقف ميراث جاويدان)، شماره چهارم، سال اول زمستان 1372 ش، فارسى، ص 74- 79.
  • 22. شوارق اثر تحقيقى ملا عبدالرزاق لاهيجى؛ تهران،( وقف ميراث جاويدان)، شماره اول، سال اول، بهار 1372 ش، فارسى، ص 38- 43.
  • 23. شوارق الإلهام و اصالت وجود با نگاهى به اساتيد مكتب فلسفى اصفهان؛ تهران،( وقف ميراث جاويدان)، شماره دوم، سال اول تابستان 1372 ش، فارسى، ص 98- 103.
  • 24. فصوص الحكمة؛ ابونصر محمد بن محمد فارابى، مشهد،( دانشكده الهيات و معارف اسلامى)، شماره هاى سيزدهم و چهاردهم، زمستان 1353 ش و بهار 1354 ش، فارسى.
  • 25. قرة العيوم؛ ملا محمدمهدى نراقى،( نشريه دانشكده الهيات).
  • 26. معرفت و علم در كتاب و سنت؛ تهران،( كتاب فرهنگ)، شماره دوم- سوم، بهار و پاييز 1367.
  • 27. ميرداماد و ميرفندرسكى؛ تهران،( خردنامه صدرا)، شماره يازدهم، بهار 1373 ش، فارسى، ص 86- 88
  • 28. نصج الهيات مستند به بحث و درس و توجه به سلطان وجود است؛ تهران،( نامه فرهنگ)، سال پنجم، شماره دوم، پياپى هيجدهم، تابستان 1374، فارسى، ص 41- 45.
  • 29. نقد انديشه غزالى در اثبات مبدأ وجود؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره بيست وسوم، فروردين و ارديبهشت 1368، فارسى، ص 45- 58.
  • 30. نكاتى درباره فلسفه و عرفان؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره هفدهم، فروردين- ارديبهشت 1367 ش، فارسى، ص 27- 36.
  • 31. يادى از آيت الله خاتمى؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره بيست ويكم، آذر و دى 1367، فارسى، ص 50- 53.
  • 32- 41. نقد تهافت غزالى؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره دوم، مهر و آبان 1364؛ شماره سوم، آذرو دى 1364؛ شماره پنجم، فروردين و ارديبهشت 1365؛ شماره ششم، خرداد و تير 1365؛ شماره هفتم، مرداد و شهريور 1365؛ شماره هشتم، مهر و آبان 1365؛ شماره نهم، آذر و دى 1365؛ شماره دهم، بهمن و اسفند 1365؛ شماره سيزدهم، مرداد و شهريور 1366؛ و شماره چهاردهم، مهر و آبان 1366.

 

و) مصاحبه ها( با چندين نشريه علمى)

  • 1. استاد سيد جلال الدين آشتيانى شارح و مورخ حكمت و عرفان؛ تهران،( كيهان فرهنگى)، سال دوم، شماره ششم،( پياپى 18)، شهريور 1364.
  • 2. پيرامون تفكر عقلى و فلسفى در اسلام؛ قم،( كيهان انديشه)، شماره اول، مرداد و شهريور 1364 ش، فارسى، ص 13- 25.
  • 3. ديدار با استاد سيد جلال الدين آشتيانى؛ تهران،( پژوهشنامه متين)، سال اول، شماره دوم، بهار 1378 ش، فارسى، ص 257- 267.
  • 4. شخصيت حكيم و عارف( اسرار)؛ تهران،( كيهان فرهنگى)، سال دهم، شماره اول، فروردين 1372 ش، ص 5- 11.
  • 5. عارفانه ترين اعجاز آفرينش؛ مشهد،( روزنامه خراسان) 14/ 4/ 1378.
  • 6. عرفان و فلسفه در آفاق تشيع؛ تهران،( روزنامه همشهرى)، شماره هاى 206، 207، 208، تاريخ 21 و 22 و 23 شهريور 1372.
  • 7. مصاحبه با استاد محقق و فيلسوف عاليقدر سيد جلال الدين آشتيانى؛ قم،( حوزه)، شماره 81- 82، سال چهارم، مرداد و شهريور و مهر و آبان 1376 ش، فارسى، ص 16- 32.
  • 8. ملاصدرا، حكيمى متأله، فريد در برهانيات و ناظر هوشمند در عرفانيات؛ تهران،( خردنامه صدرا)، شماره دوم، شهريور 1374 ش، فارسى، ص 13- 19.

 

ح) نامه ها و رساله ها

نامه به مديريت؛ آينه پژوهش، سال دوم، شماره چهارم، آذر و دى 1370، پياپى 10، ص 2. 121.

بحث در حشر نفوس؛ تهران،( نامه فرهنگ)، سال نهم، دوره سوم، پياپى 13، پاييز 1378، ص 72- 75.