نامه علامه سید جلال الدین آشتیانی به برجسته ترین شاگرد خود آیت الله سید محمد رضا حسینی آملی

نامه علامه رفیعی قزوینی به علامه سید جلال الدین آشتیانی

 

 

متن اجازه نامه آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی قدس سره به: «جناب العالم الفاضل النحریر و المحقق المتأله بحقه عماد الفقهاء و المجتهدین و سید الحکماء و المتألهین؛ المولی السید جلال الدین الآشتیانی… شهر محرم حرام سنه 1380 ه‍.»

 

… استاد جلال الدین آشتیانی، چهل و پنج سال قبل و به هنگامی که در حوزه علمیه قم بود، مکتوب آیت الله سید ابوالحسن قزوینی را در باب تخلیه و تجلیه و تحلیه، با چند حاشیه مفید به خط خود، به اینجانب اهداء نمود که از آن تاریخ تاکنون، در بین کتب و اوراق و اسناد گرانقدر و گاهی بی نظیر مجموعۀ مکتبۀ خاصه اینجانب، محفوظ مانده است که اینک متن آن برای استفاده عموم در اختیار اهل خرد قرار می گیرد…

مکتوب عرفانی آیت الله سید ابوالحسن قزوینی با حواشی استاد جلال

 

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

نامه‌های تاریخی علامه سید جلال الدین آشتیانی به استاد سید هادی خسرو شاهی

 در میان اوصاف بسیار ارزشمند اساتید و بزرگان دهه‌های پیشین، یکی از زیباترین و ماندگارترین صفت‌ها را می‌توان روحیه‌ گرم و لطیف آن بزرگواران در دوستی و انسان‌مداری ذکر کرد. همین صفت زیبای انسانی بود که سبب می‌شد آن‌ها، فارغ از هر نوع خود برتربینی به خاطر جایگاه علمی یا فلسفی خویش، همواره با طیب خاطر با همه‌ کسانی که در مسیر حیات با آن‌ها هم‌فکر و به تعبیر شاعری: «همره و هم قافله و هم‌زاد» بودند، با روحی زیبا و سرشار از محبت و خیرخواهی، تعامل و تبادل نظر داشته باشند. البته مولانا جلال‌الدین رومی، تعبیر زیباتری در این رابطه دارد و از این وحدت فکری به «همدلی» تعبیر می‌کند و در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

ای بـسـا هـندو و تـرک، هـمـزبـان   /   ای بسا دو ترک، چون بیگانگان‌

پس زبان همدلی، خود دیگر است‌   /   همدلی از همزبانی، ‌خوشتر است‌

رهاورد این همدلی و این روحیه‌ ارزشمند ـ که در اغلب مفاخر بزرگ پیش از این دیده می‌شود ـ بر جای ماندن مکتوبات ارزشمندی است که در قالب نامه‌های ایضاحی و ارشادی یا خصوصی و دوستانه، تجلّی یافته و در گذر تاریخ زمان و حدیث روزگار به یادگار مانده است، امری که متأسفانه با شیوع وسایل ارتباطی پیشرفته جدید از قبیل: تلفن و اینترنت و موبایل و پیام کوتاه! و غیر آن، به تدریج در حال از بین رفتن است.‌

… سخن بر سر استاد، جلال‌الدین و جمال فلسفه و عرفان و تعدادی از نامه‌های اوست. استاد آشتیانی مرد خلوص و رفاقت بود. روحیه گرم و‌ انسانی او، از دیرباز به گونه‌ای بود که اجازه می‌داد دوستداران غیرهمسن و سالش هم برایش نامه بنویسند و حرف خودشان را بزنند و او نیز آنچه صحیح می‌داند و آن را باور دارد، در جواب بنویسد.

تبلور این حال زیبای انسانی وی را که از سیرتش برخاسته بود، در نامه‌هایی که سالها پیش از این، زمانی که نزاع «فدائیان اسلام» و بخشی از حوزه علمیه قم و دعوای «نهضتی» و «غیرنهضتی» بودن در تهران، بر سر زبان‌ها جاری بود در پاسخ به نامه‌های این‌جانب نوشته است، به وضوح می‌توان دید.‌

با صرف‌نظر از روحیه‌ آینده‌نگری و اهتمام به اسناد تاریخ معاصر، در حفظ و نگهداری این نامه‌ها و ده‌ها یا صدها نامه‌ مشابه دیگرـ که به خودی خود گنجینه‌ای ارزشمند و بی‌نظیر در رابطه با تاریخ نیم قرن اخیر محسوب می‌شودـ وقتی در محتوای مکتوبات و نامه‌های استاد فقید آشتیانی دقت می‌کنیم، به وضوح می‌بینیم که این نامه‌ها را «برادر بزرگتر» به «برادر کوچکتر» نوشته و با صمیمیت کامل، هر آنچه را لازم می‌دیده، برای او توضیح داده و تشریح کرده و یا توصیه نموده است. از کسانی که باید برای رفاقت برگزیند، تا لزوم اهتمام به درس و بحث، و از احتیاط‌های ضروری تا حضور و یا عدم شرکت در جلسات سیاسی و غیرسیاسی!… و رهنمودهای دیگری که نامه‌ها، شامل آن‌هاست.

تأمل در این نامه‌ها، علاوه بر اینکه ما را در جریان نوعی اخلاق والا و صمیمیت انسانی قرار می دهد، روشن‌کننده جهت‌گیری‌های فکری و سیاسی یک فیلسوف بزرگ نیز هست که در میان راه‌های مختلفی که پیش روی داشت، انسانیت، اخلاق، اعتدال، آینده‌نگری و همچنین روش احتیاط! و دوری از تظاهر و جنجال سیاسی را برگزیده بود. اینک که زمانی نه چندان دور، از عروج روحانی وی می‌گذرد، انتشار بعضی از این نامه‌ها، بدون آنکه بخواهیم قضاوتی به دلخواه خود نماییم، نشان‌دهنده دلمشغولی‌های متعدد انسان بزرگی است که اینک خود در میان ما نیست؛ ولی اندیشه و راه و روش او پیش ماست.

بدون شک، انتشار دیگر نامه‌هایی که از آن فقید هنوز در دست دیگر دوستان وی قرار دارد و تا امروز در جایی منتشر نشده است، در مجموعه‌ای تحت عنوان «نامه‌های یک فیلسوف» این راه و روش منطقی و ارزشمند را به صورت کامل به تصویر کشیده و ناگفته‌های فراوانی را که در این قبیل نامه‌ها و کاغذ‌ها نهفته است، در اختیار پویندگان راه حق و حقیقت قرار خواهد داد.

اینک چند نمونه این نامه‌ها را که با خط زیبای استاد جلال‌الدین نوشته شده است، در اختیار علاقه‌مندان آن بزرگ انسان قرار می‌دهیم. لازم به یادآوری است که به پاره‌ای از مسائل، نکته‌ها، تذکرها و ارجاعات ایشان در این نامه‌ها، در بخش‌های پیشین این مقال (حدیث روزگار) اشاراتی شده است و اکنون نیز توضیحاتی در پاورقی‌ها و بر حسب شماره‌ها، افزوده می‌شود؛ ولی شرح و بسط کامل و توضیحات نکات دیگر، نیاز به فرصت دیگری دارد.

به هر حال در آخرین بخش یادمان سید، چند نمونه از نامه‌های استاد جلال‌الدین آشتیانی را درباره مسائل حوزه، نهضت ملی و ضرورت ادامه مبارزه، نقل می‌کنیم که در واقع گویای چگونگی اندیشه سیاسی استاد و سیر حوادث روزگار و بخشی از تاریخ معاصر ایران است. ‌

البته من نامه‌های زیادی به استاد جلال آشتیانی از: قم، تبریز، تهران نوشته‌ام که متأسفانه نسخه‌ای از نامه‌های خود را ندارم؛ چون در آن دوران ـ حدود نیم قرن پیش ـ نه فتوکپی در قم! وجود داشت و نه من در فکر جمع‌آوری نسخه‌ای از نامه‌های خود بودم… همان‌طور که درباره رجال و شخصیت‌های دیگر نیز اصل نامه‌های خود را ندارم و فقط پاسخ‌ها را حفظ کرده‌ام که تا حدود قابل قبولی، به مسائل مطرح شده اشاره دارد…

متأسفانه این نامه‌های استاد جلال، هیچ‌کدام تاریخ ندارد، ولی با توجه به موضوعات و محتویات آن‌ها، روشن است که بین سال‌های 1334 تا 1336 نوشته شده‌اند.

سید هادی خسروشاهی

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی مقدمه

مقدمه

… این نسخه از ـ حدیث روزگارـ سلسله «خاطرات مستند» اینجانب ـ درباره فیلسوف مجهول القدر معاصر، استاد بزرگ سید جلال‌الدین موسوی آشتیانی است که به آغاز دوران تحصیلی بنده در قم، مربوط می‌شود. این دوران همزمان با شکست نهضت ملی‌کردن صنعت نفت بود و روی برداشت‌ها و باورهای سیاسی، تبادل نظر و  بررسی مسائل فلسفی ـ علمی و بهره‌گیری از استاد در این زمینه، به مسائل سیاسی روز و حوادث نیک و بد حوزه‌ها کشیده شد و حتی در دوران سفر تحصیلی استاد به نجف و یا سفر این بنده به تبریز، همچنان ادامه یافت که محصول آن، مکاتباتی بود که به عمل آمد و طبق معمول، متأسفانه نسخه‌ای از نامه‌های بنده در اختیار نیست و فقط بخشی از نامه‌ها و یا پاسخ‌های استاد جلال از حوادث روزگار در امان باقی مانده که اینک در این رساله، ضمن پرداختن اجمالی به شرح زندگی و آثار استاد سید جلال‌الدین آشتیانی، برای ثبت در تاریخ عیناً نقل و درج می‌گردد. البته این اثر می‌تواند نشان‌دهنده نوع اندیشه قشر متفکر و آگاه حوزه علمیه قم درباره حوادث سیاسی پس از حادثه موسوم به کودتای 28 مرداد و راه چاره‌جویی آنها برای پیشرفت کشور و بهبود اوضاع، تلقی گردد.

نکته‌ای که در این رساله مورد توجه قرار گرفته، فعالیت‌های سیاسی و غیرعلمی ـ غیرفلسفی استاد جلال‌الدین در دوران زندگی ایشان است… در واقع استاد جلال آشتیانی، در آن برهه از زمان، همزمان با ارتباط مقبول و موقعیت خاص در بیت مرجعیت – آیت الله بروجردی-  و تحصیل و تدریس در حوزه و بحث و تلاش در دائره علوم اسلامی، به ویژه عرفان و فلسفه، در مسائل سیاسی روز هم به نحوی دخالت و نقش داشته است که البته این موضع و این مرحله در زندگی ایشان، مورد توجه اغلب سیره‌نویسانی که درباره استاد جلال‌، مقاله یا کتابی نوشته‌اند قرار نگرفته است و فقط یکی از پژوهشگران، با استناد به نوشته‌ها و نامه‌های ایشان به اینجانب، به این بُعد از زندگی ایشان هم اشاراتی کرده است که قابل تقدیر است…

البته استاد جلال، بعدها به علت لورفتن دستخط ایشان توسط بعضی از دوستان ملی‌گرا، در مورد نظریه منفی آیت الله بروجردی درباره شاه و بازداشت موقتش، از بازی‌های سیاسی اهل سیاست! ناراحت شد و ضمن کناره‌گیری از این جریانات رسمی، خود به فکر تأسیس یک نهاد سیاسی مستقل، برای گردآوری افراد صالح و ادامه مبارزه، در شکل معقول و منطقی بود که در یکی از نامه‌هایش به اینجانب، به طور مشروح به آن می‌پردازد، ولی متأسفانه توفیقی در این زمینه حاصل نشد…

به هر حال: این نوشتار، اشاراتی دارد به زندگی، آثار و فعالیت‌های علمی و سیاسی استاد جلال به ویژه همکاری و نظریه او درباره نهضت مقاومت ملی و جمعیت متاع که اینجانب نیز به نحوی با هر دو جریان ارتباطی داشتم و در آن راستا فعالیت‌های ویژه‌ای انجام می‌دادم که به گوشه‌هایی از آن در «خاطرات مستند» خود اشاره‌هایی کرده‌ام.

اینک این رساله به علاقمندان تاریخ معاصر تقدیم می‌گردد. در انتظار هرگونه نقد و تصحیح و تکمیل خواهیم بود.

وله الشکر علی ما انعم.

قم: عید غدیر

سید هادی خسروشاهی

30/6/95

مکاتبات علامه سید جلال الدین آشتیانی با استاد سیدهادی خسرو شاهی(نامه هفتم از نجف‌)

نامه هفتم از نجف‌

دوست عزیز و برادر ارجمند و دانشمند معظم جناب آقای خسروشاهی دام اجلاله العالی؛

السلام علیکم و علی من احبکم و الرحمة‌ و البرکة.

دیروز گذشته نامه جناب‌عالی را بعد از مدتی انتظار زیارت کردم. تصور می‌‌کردم که از محوشدگان محسوب شده‌ام. قصه کتاب این سید دیوانه[1] را بنده چند روز قبل شنیدم، خیلی ناراحت شدم از این پیش‌آمد. این جوان نادرست چند سال از محضر استاد ‌آقای طباطبائی استفاده نموده است، حق استادی را فراموش نموده، خود را تابع شیطان قرار داده است. خداوند او را مورد سخط خود قرار داده است که نسبت به استاد خویش حق‌ناشناسی نموده و کمر خصومت و دشمنی بسته و خود را در ورطه هلاکت قرار داده است.

برادر جان! اهل علم اینجا احتیاج به نوشته آن سید ندارند و خودشان با آقای طباطبائی مخالفند. نظر این است که بنده مباحثه نکنم در این امورات. چه باید کرد!‌ کتاب سید در اینجا منتشر شده است. قصه مهم اینجا داستان فخر واعظ شیرازی است با آقای میرزا آقای اصطهباناتی که امتحان را تحریم نمود.[2] فخر را بنده از قدیم می‌‌شناسم. مردی با تقوا و دیانت است. به جُرم ترویج از آقای بروجردی، به مجرّد ورود در نجف، آقامیرزا آقا او را متهم به تصوف نمود که خیلی بد شد. مانع شدند یک عده رجاله از منبر رفتنش. خیلی برای میرزا آقا گران تمام شد این کار، و یک عده هم طرفدارش شدند. در خواندن این دو اعلامیه به اصل و فرع مطلب پی‌می‌‌برید.[3]

آقا جعفر زنجانی را سلام برسانید.[4] بفرمایید خیلی کم لطفید. معلوم می‌‌شود از مخلص بدی دیده‌اید. هیچ یادی ننمودند و بفرمایید چون جواب استخاره را ندارد، راجع به آن موضوع بنده شرحی به آقای خامنه‌ای نوشتم و شرحی هم آقای میردامادی به همشیره خود نوشت که در قصه تعلّل نورزند.

علی ای حال خداوند شما را موفق گرداند. هوای اینجا گرم شده است و چون آقای آقا میرزا عبدالهادی امر نموده‌اند،[5] بنده حتی‌المقدور اینجا هستم… اگر فرمایشی دارید، مرقوم دارید حاضرم در انجام آن. از کثرت گرمی از تطویل معذرت می‌‌خواهم.

ارادتمند: جلال آشتیانی 

حضرت استاد علامه آقای طباطبائی را حتماً از محل حقیر عرض سلام و دست‌بوسی بفرمایید و بگویید اشعار حکمت مرحوم آقای کمپانی را با معادش مشغول طبع هستیم. آقای خلخالی را تشویق نمودم که طبع کنند. به معظم‌له عرض کنید بنده معاد آقای حاج شیخ را مشغولم شرح می‌‌کنم و بنا دارم اثبات کنم حقانیت قول مرحوم آخوند را و آقای آقا شیخ نصرالله حاضرند کمک کنند که طبع کنیم. این معنی را با استاد مشورت نمایید. اگر صلاح می‌‌دانند، اقدام به طبع آن بنمایم. جوابش را برای بنده مرقوم فرمایید.[6]‌

جلال‌الدین آشتیانی

‌* * *

… همان‌طور که در مقدمه این نامه‌ها اشاره شد، شرح و بسط و توضیحات نکات مبهم آن‌ها، نیاز به فرصتی دیگر دارد که گویای چگونگی بخشی از تاریخ معاصر ایران و حوزه‌های علمیه قم و نجف تواند بود، ولی فعلاً به مواردی در پاورقی‌ها، فهرست‌گونه، اشاراتی کردم که شاید تا حدودی مسائل مطرح شده را روشن سازد.


[1] . یکی از شاگردان مرحوم علامه طباطبائی رساله‌ای تحت عنوان «حول ‌المیزان» در قم منتشر ساخته بود که در آن علامه طباطبائی به انکار معاد جسمانی و غیره متهم شده بود و در استنتاج نهایی، مؤلف (غفرالله ‌له) استاد را تکفیر کرده بود! من نسخه‌ای از آن رساله را همراه نامه‌ای به استاد آشتیانی که در آن زمان، در نجف اشرف اقامت داشت، فرستادم که در پاسخ آن، ضمن اعلام وصول، مطالبی را مطرح ساخته که در نامه می‌خوانید.

[2] . مرحوم آیت‌الله بروجردی به پیشنهاد بعضی از علما یا طلاب نجف تصمیم گرفته بود که مانند حوزه علمیه قم، به طلاب حوزه نجف نیز شهریه‌ای بدهد و این امر را موکول به «امتحان» از طلاب نموده بود که متأسفانه با مخالفت و حتی «تحریم»! بعضی از بزرگان و مراجع نجف روبرو شد وآیت‌الله بروجردی هم­منصرف­شده وموضوع را منتفی اعلام کردند!

[3] . استاد آشتیانی دو اعلامیه منتشر شده در نجف را همراه نامه خود فرستاده بود که تجدید نشر آن‌ها ضرورتی ندارد!

[4] . مراد حجت‌الاسلام والمسلمین برادر عزیز و ارجمند جناب آقای سیدجعفر شبیری زنجانی، فرزند مرحوم آیت‌الله آقا سیداحمد زنجانی است که ارتباط وثیقی با استاد داشت.

[5] . مرحوم آیت‌الله آقا سیدعبدالهادی شیرازی از مراجع معروف نجف اشرف بودند که استاد در مدت اقامت دو ساله در نجف، بیشتر از محضر و از دروس ایشان استفاده می‌‌کرد

[6] . موضوع را به استاد علامه طباطبائی معروض داشتم و ایشان از این امر استقبال کردند و در ضمن هشدار دادند که «آقای آشتیانی مواظب وضع خودش هم باشد، طوری نشود که مجبور به ترک آنجا بشود!» و البته پیغام ایشان توسط یکی از طلاب عازم نجف، به آقای آشتیانی ابلاغ شد!

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

مکاتبات علامه سید جلال الدین آشتیانی با استاد سیدهادی خسرو شاهی(نامه ششم)

نامه ششم‌

بعد از تقدیم عرض ارادت و سلام، خاطر سرکار را مستحضر می‌دارد سه پاکتی که توسط آقا سیدعبدالحسین[1] ارسال می‌شود، بدهید به آقای رضوی موضوع اصول ده‌گانه است، باید با بعضی از دوستان تجدیدنظر نموده، توسط آقای محلاتی خواهم فرستاد؛ چون حال و وقت تجدیدنظر را ندارم.

و این را به خود سرکار عرضه می‌دارم بنده مدت دو سال با این نهضتی‌ها کار کردم، تالی فاسد هم برای بنده داشت. بعضی از مقالات آن‌ها را که به خط بنده بود، حکومت نظامی نمی‌دانم به چه وسیله به دست آورده و سخت بنده را تعقیب نموده و حضرت آیت‌الله بروجردی سعی بلیغی مبذول داشته تا از تعقیب این امر، حضرات منصرف شوند.[2] در این مدت بنده افرادی را در بین آن‌ها سراغ کرده‌ام که حتی جاه‌طلبی و ولع در ترس به حد وافر در آن‌ها موجود است. روی همین میزان، کاری نکرده‌اند، لذا خیلی علاقه به همکاری ندارم، با قطع این‌که کاری از پیش نمی‌رود در این کارها یگانه عامل مؤثر ازخودگذشتگی است که یادش بخیر!‌

عده‌ای از ‌آقایان اظهار تدین می‌نمودند به اندازه‌ای که من فریفته آن‌ها شدم، بعد معلوم شد مخالفت دستورات ضروری اسلام پیش آن‌ها مباح است، بلی، در بین آن‌ها برخی موجودند که واقعاً اعتقاد دارند و عمل هم می‌کنند علی‌الظاهر حُب جاه و ریاست هم در آن‌ها نیست که قلیل من عبادی‌الشکور ـ و عده کمی از آن‌ها هم پیشرفت کار را منحصر به اعمال قواعد حقّه اسلامیه می‌دانند که فرمود ثلة‌ من الاولین؛ ولی در اثر تشویق آقای مهندس رضوی و آقای نخشب و بعضی دیگر به قول معروف و سخن مألوف: با این همه از سابقه نومید می‌شوم، گاهی صحبتی می‌کنم.

تذکر قسمت اخیر هیچ لازم نبود و بنده خودم این جهات را متوجهم فقط و فقط برای حفظ شئونات، بنده از تعارف هم خودداری می‌کنم. گذشته از حفظ شئونات بنده از احدی واهمه ندارم. دفع شر اینها برای بنده مثل آب خوردن است. این‌گونه مردم از هر جهت وامانده‌ترین موجودات محسوبند:

از خیالی جنگشان و صلحشان   /   از خیالی نامشان و ننگشان

چند نفر از دوستان طهران کراراً به بنده فرمودند با شما تماس بگیرم، حتی سؤالاتی راجع به شما از من کردند. ممکن است از طاهری و دیگران سؤال نمایید، به هیچ نحو حاضر نشدم که حتی صحبت کنم. با این محیط فاسد که منشأ کلیه مفاسد و بذر آفت همه اصلاح‌ها و ام‌الفساد تمامی پیشروی‌ها می‌باشد، باید احتیاط از دست داده نشود و به اصطلاح داغ باطله بر پیشانی انسان زده نشود.

یک عده مردم مجهول‌النسب که برای انعقاد اجتماع به درد می‌خورند، بدون تربیت خانوادگی و نجابت اصلی به اسم اهل علم، به جان مردم بدبخت افتاده‌اند و العجب من هولاء یزعمون ان بهم قوام‌الدین و بقاء شریعه‌ سیدالمرسلین و الی زماننا هذا ما سمعنا یهودیاً آمن بید واحد منهم و لا نصرانیاً اسلم، ولعمری انهم ینادون من مکان بعید.

بنده هم چون صریح‌اللهجه هستم عرض می‌‌کنم رویه جناب‌عالی هم تا اندازه‌ای مرضی و پسندیده خدا و رسول است. بین حقیر و جناب‌عالی واسطه اصولاً موجود نبوده که جبر محیط و زمان موجب قطع و انفصالش شود، به اندازه‌ای بنده در این‌ امورات با احتیاط هستم که حد ندارد. تا اندازه‌ای هم باید خود جناب‌عالی فهمیده باشید.‌

موضوع راجع به مطلب معروضه در عریضه قبلی را هم فرستادم. چند سؤالی هم یکی از دوستان که به وسیله آقای راشد با او دوست شدم، درس قدیم هم قدری خوانده است و مذاقش مذاق صوفیه است، از آمریکا برای حقیر فرستاده. بنده در سؤالات تصرف کرده به زبان خودمان درآورده‌ام و جوابی هم تهیه نموده‌ام. آقای نهاوندی از بنده گرفتند که بعد از مطالعه، رد نماید.[3]

[1] . مراد، حجت‌الاسلام والمسلمین حضرت آقای سیدعبدالحسین لاله‌زاری(حفظه الله) است که در مدرسه حجتیه، در کنار حجره من، حجره‌ای داشت و چون با استاد جلال‌الدین رفت و آمد داشت، رابط خوبی برای تبادل‌نامه‌ها و اعلامیه‌ها بود و البته خود او از محتوای پاکت‌های متبادل، اطلاعی نداشت.

[2] . قبلاً در این باره توضیح داده‌ام و خلاصه ماجرا این بود که استاد جلال شرحی درباره پیک اعزامی شاه به نزد آیت‌الله بروجردی و عدم پذیرش گفته‌های او از طرف ایشان، مطالبی با خط خود نوشته و به نهضت مقاومت در تهران می‌فرستد که دستخط استاد «لو» می‌رود و موجب دردسر و دستگیری ایشان می‌گردد که با وساطت آیت‌الله بروجردی، مشکل رفع می‌شود.

[3] . این نامه به علت حساسیت موضوعات مطرح شده، نام گیرنده (این‌جانب) و امضای نویسنده را ندارد.‌

 

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

مکاتبات علامه سید جلال الدین آشتیانی با استاد سیدهادی خسرو شاهی(نامه پنجم)

نامه پنجم

بسم‌الله تعالی اشرف ‌الاسماء و له ‌الحمد

برادر گرامی و پسرعموی معظم، دانشمند فرزانه، جناب آقای خسروشاهی ادام‌الله تعالی علوه و مجده

محترماً به شرف عرض انور عالی می‌رساند: مرقوم شریف را زیارت نمودم. از اینکه مرقوم فرموده بودید آقای آقاسی صحبت معهود را نموده، بنده، خدا می‌داند اطلاعی ندارم و هر که به بنده استناد داده است، کم‌لطفی کرده. عرض نمی‌کنم دروغ گفته. بنده آقاسی را خواستم، ایشان مستند قول خود، یکی از دوستان جناب‌عالی را معرفی فرمودند.[1]

مطالبی که باید عرضه بدارم، این است که: بنده دوست صمیمی در قم ندارم؛ الا آقای شیخ محمدرضای کنی و آقای مهدی کنی[2] که می‌توانم آن‌ها را دوست صمیمی به حمل شایع بدانم و با آقای قدسی و دیگران خلطه‌ای که این قبیل صحبت‌ها بشود، ندارم. این قبیل آقایان گاهی کاری به بنده رجوع می‌نمایند، سلام و علیکی دارم. والسلام!

آقای آقا مهدی و آقا شیخ محمدرضا هم در این صحبت‌ها وارد نیستند و بنده تاکنون غیبت کسی را از آن‌ها نشنیده‌ام. خیلی مردمان متدین و صحیحی هستند. در بین طلاب آن مدرسه از حیث علم و عمل عدیم‌النظیر یا کم‌نظیر، با این وصف از موضوع اطلاع ندارند و البته هر دو آن‌ها، نسبت به سرکار خوش‌بین و همیشه تعریف می‌کنند.

راجع به معاشرت جناب‌عالی با اشخاص، البته حضرت‌عالی خودتان اعقل از بنده، بلکه طرف مقایسه نیستید، ولی از آنجایی که داعی بیشتر در قم بوده‌ام و از روحیات همه اطلاع وافی‌تری دارم، جسارتاً عرض نمودم نظرتان باشد، همان مواردی را که متذکر شدم، بعدها خواهم عرض کرد وجه عرائضم را، بلکه خودتان هم در خلال خواهید پی برد به این.

در بین دوستان انتخابی شما آقای حجتی دوم[3] (بزرگ را بنده می‌شناسم و بنده ارادتمند هستم به معظم‌له که دارای روحیه دینی بوده و شخصی با وفا و اخلاقی و سعید و مستغنی از تعریف هستند.) آدم صحیحی[4] می‌باشد و قابل رفاقت است. خوب انتخاب فرموده‌اید. ما کذب‌الفوأد ما رأی. گمانم این جهت به بنده ربطی ندارد، (مثل همه جهات).‌

دیروز گویا کسی در اوضاع آن مدرسه[5] به آقای بروجردی ـ روحی‌فداه ـ شرحی نوشته است، بنده را خواستند در حالی که ناراحت بودند، فرمودند: با دقت اوضاع را رسیدگی نموده به من بده، این پیش‌آمد بنده را ناراحت کرده است. چه بگویم؟ چطور انسان خجالت نکشد از این اوضاع؟ الآن که ساعت دوازده است، بعد از همه مطالعات و خستگی مُفرط، خوابم نمی‌برد: اذا کان‌ الغراب دلیل قوم‌ الخ. بنده نمی‌دانم به چه رو اطلاعات خودم را تقدیم معظم‌له کنم.‌

وجه کتاب‌ها پیش بنده است. نمی‌دانم بدهم به کی؟ بنده ایام عید را اگر طهران بودم، خدمت‌تان می‌رسم؛ ولی بعضی از دوستان طهرانی اصرار دارند برویم اصفهان. بنده تردید دارم چون احتیاج به مراجعه به دکتر دارم. اگر بنده موفق نشوم بیایم طهران، آدرس مرحمت فرمایید، آقایان دوستان را می‌نویسم خودشان بیایند زیارت­تان.*

‌اگر در عریضه مراعات جهات مربوطه نشده است، امید عفو دارم. از خستگی و بی‌حوصلگی نمی‌دانم چه می‌نویسم. دوام عزت و سعادت و موفقیت و عظمت وجود سامی را از خدا خواستارم.

ارادتمند: جلال‌الدین آشتیانی‌ 

آقای مهندس رضوی سلام می‌رسانند حضور عالی. خواهشمندم در پشت‌ پاکت عناوینی از قبیل «عمدة‌الحکما» یا مترادف با این الفاظ، چیزی مرقوم نفرمایید. هم حقیر لایق آنکه در عداد بزرگان درآیم، نیستم و هم موجب تمسخر است. بساطت و سادگی عناوین بهتر است. البته خواهید بخشید.


[1] . موضوع مربوط به نشر خبرهمکاری این‌جانب با نهضت مقاومت ملی بود که البته درآن زمان، به قول استاد آشتیانی در نامه دیگری،«سمّ قاتل»بودویکی­ازدوستان نقل کرد که این موضوع را آقای آشتیانی به «برادران کنی»ـ مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی و اخوی بزرگوار ایشان آقا باقر که در آن زمان از طلاب فاضل و متدین و اهل تهجد در مدرسه‌ حجتیه محسوب می‌شدندـ گفته‌اند و استاد آشتیانی در پاسخ گله من، چنین توضیح داده‌اند.

[2] . مراد استاد حضرت آقای شیخ باقر کنی، اخوی مرحوم آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی است که اشتباهاً در نامه، مهدی نوشته شده است.

[3] . ظاهراً ایشان شادروان علی حجتی کرمانی را اوّل فرض کرده، لذا آقا شیخ محمدجواد را «دوم» نامیده است.

[4] . مراد از حجتی بزرگ، برادر عزیز ما حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین آقای شیخ محمدجواد حجتی کرمانی است که به قول مرحوم آشتیانی، «مستغنی از تعریف» هستند و بحق «ما کذب الفوأد مارأی».

[5] . مراد، مدرسه حجتیه است که در آن ایام اختلافاتی در بین طلاب، به خاطر «تولیت» مدرسه و عدم صلاحیت «متولی» رخ داد و موجب اغتشاش و حتی زد و خورد بین بعضی‌ها گردید و آیت‌الله بروجردی دخالت نکرد…‌

* این نامه در پاسخ نامه‌ای است که من از تهران به ایشان فرستاده بودم.

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

مکاتبات علامه سید جلال الدین آشتیانی با استاد سیدهادی خسرو شاهی(نامه چهارم )

نامه چهارم

جناب مستطاب دانشمند معظم آقای خسروشاهی حرسه‌الله تعالی عن العاهات والآفات

به عرض می‌رساند: بعد از تقدیم عرض سلام و ارادت و استعلام از صحیح‌مندی مزاج بهاج سرکار، خاطر شریف را مستحضر می‌دارد: مرقوم جناب‌عالی زیارت شد. بنده نامه‌ آقای طباطبائی[1] را دیشب گذشته تقدیم حضرت آیت‌الله نمودم. چون بنده را امر فرموده بودند که بروم خدمت‌شان، وقت را مناسب دیدم، ولی حضرت ایشان محول نمودند به خود حقیر و دو سه مورد هم به بنده ارائه دادند. بنده فعلاً از انجام این کار معذورم.

و اما درباره آقایان نهضتی‌ها بنده آن‌هایی را که واقعاً مردمان به دردخور هستند و خودگذشتگی هم دارند نسبتاً، به حضرت‌عالی معرفی می‌کنم، البته در بین جوانان و هم‌قطاران خود ما، بنده عده‌ای را سراغ دارم که در آتیه با آن‌ها می‌توان کارکرد و کارهای مثبتی انجام داد و این‌هایی را هم که حضورتان عرضه می‌دارم، جوانان متعبد و معتقد به مبانی دینی هستند و عمل هم می‌کنند.

  • 1ـ آقای مهندس چمران که جوانی است مستعد و خوش‌قریحه و فهمیده و مستقیم و آشنای به مبانی اسلامی و دینی.
  • 2ـ اخوان اثباتی که با پدرشان بنده مدتهاست دوست هستم. برادر کـوچک در بانک در قسمت بروات. این‌ دو برادر، هم کاری و زیـرک مورد اطمینان هستند. آقای اثباتی و برادر بزرگ ارشدشان اطلاعی ندارم، ولی در بین آنان، آقای مهندس چمران ممتاز است.
  • 3ـ آقای باقر آقا رضوی که البته به حالات ایشان آشنایی کامل دارید.
  • 4ـ آقای مهندس سحابی بسیار جوان است و مورد اطمینان هستند، اگرچه مثل آقای چمران و بعضی از دوستان دیگر نیستند؛ ولی آدم خوش‌نفس و معتقدی می‌باشند و قابل…
  • 5ـ آقای آقا سیدابوالقاسم رضوی اخوی باقرآقا، بسیار جوان درست و پایدار و استوار و معتقد و کاری. ایشان هم کم‌نظیرند در بین اقران. جناب‌عالی در تماس با اینها می‌توانید نهضتی‌ها را کاملاً بشناسید. اگر خواستید تهران بروید، بنده به آقای چمران می‌نویسم کلیه دوستان نهضتی خود را که صد درصد مورد اطمینان می‌باشند، به شما معرفی نمایند.
  • 6ـ آقای نوائی دارپور کوی دانشگاه امیرکبیر، آقای مهندس قدسی ملایری، آقای مهندس حسین یزدی، اینها عده‌شان کم است.
  • 7ـ آقای مهندس بازرگان.
  • 8ـ دکتر سحابی، دکتر قریب، دکتر فرشاد و عده‌ای دیگر از اساتید دانشگاه و تجّار بازار و غیر این‌ها هستند.
  • 9ـ مهندس تابنده.
  • 10ـ آقای دکتر وصال.
  • 11ـ دکتر یزدی.
  • 12ـ دکتر وفائی در قم.

اشخاصی ‌که بنده به آن‌ها اطمینان ندارم، چون نظریه خودم را حجت از برای دیگران نمی‌دانم و یا ممکن است اشتباهی رخ دهد، از ذکرشان خودداری می‌کنم. بعد خواهم عرض کرد. کاغذ هم وافی از برای ذکر نام همه آن‌ها نیست، خصوصیات آن‌ها را باید بعدها عرضه بدارم. اگر خواستید و یا ایام عید طهران تشریف آوردید، بنده آدرس می‌دهم، آنجا ممکن است ملاقات از همه آن‌ها به عمل بیاید.

بنده تمنّا دارم به احدی از اهل علم، این قسم مطالب را اظهار ننمایید؛ چون حقیر مخالف خیلی دارم و از خداوند می‌خواهند مستمسکی به دست بیاورند و بنده را نابود کنند. برخی از عامّه ناس و اصحاب خناس در این لباس هستند، علاوه براینکه مردمان غیرواقف به اوضاع هستند، اشخاص لجوج و معاند و بی‌بندوبار می‌باشند و: هم ثقل طبایعهم عن‌الخروج الی نشأة‌ اخری و مجاورة ‌‌العاکفین حول حرم ‌الحق و الحقیقة‌ و کعبة‌ الانسانیة‌ و البیت الشرف. قعدوا اول مرة‌ مع القاعدین و قال الحق فی حقهم: و لو ارادوا الخروج لأعدّوا له ولکن کره‌ الله انبعاثهم و قیل اقعدوا مع القاعدین.

ولعمر الحبیب! ان ذکرهم یوجب الملال و الحرمان عن مشاهدة‌ الحق و تضیع نقدالعمر و قیل کلّ یعمل علی شاکلته.

مه فشاند نور و سگ عوعو کند 
  هر کسی بر طینت خود می‌تند

دیگر آنکه: بنده از مرقوم قبلی جناب‌عالی مکدر نشدم و عرض کردم موضوع را خود مُلتفت بودم و هستم و از جریانات کاملاً اطلاع دارم، احتیاج به تذکر نداشت و حمل بر معانی دیگری هم نکردم و در عقاید و افکار منور جناب‌عالی که از روح پاک و آزادت سرچشمه می‌گیرد و متصل است به ارواح طاهره ائمه دین و دعاة‌ حق سلام‌الله علیهم اجمعین، تقدیر می‌کنم.

مرقوم جناب‌عالی ایهام مختصری داشت. به هرحال اینها قابل بحث نیست، باید ما در فکر باشیم که بتوانیم در آتیه‌ کاری بکنیم که از زحمات خود نتیجه گرفته باشیم. اگر جدیت به عمل آید، می‌توان کاری انجام داد که مورد رضایت خداوند و حضرت ولی امر هم باشد. اصولاً سُستی و انحراف فکری و اعوجاج سلیقه و دوری از اجتماع، روحانیت را به کلی از پای درآورده، کارهای مثبت حسابی با این محیط، محال است از ما سر بزند. چند روزی نخواهد گذشت که این ظاهر غیرکاشف از باطن و واقع هم از میان خواهد رفت.

رابطه خودتان یا حقیر را با آقایان نهضتی‌ها، به آقای حجتی و بعضی دیگر که تمایل با فدائیان اسلام داشتند یا ـ اگر از آن‌ها کسی باقی است ـ دارند، اظهار ننمایید. آن‌ها با نهضتی‌ها و مصدقی‌ها رابطه خوش ندارند.

این موضوع را تا به‌ حال به شما تذکر نداده بودم که دو سه نفر از نهضتی‌ها از بنده سؤال نمودند و کاغذی هم نوشتند در تحقیق حال جناب‌عالی که: آیا با حضرات رابطه دارند؟ هم‌فکرند یا نیستند؟ بنده نوشتم ایشان در قم تحت‌تأثیر هیچ فکری واقع نمی‌شوند.[2]

جلسه‌ای هم که آقا… دارد. سرکار در او شرکت نکنید که به نفع شما تمام نخواهد شد. به جان عزیز خودت و به مادر هر دوی بنده و شما حضرت صدیقه کبری سلام‌الله علیها قسم، که بنده از روی غَرَض، عرضی نمی‌کنم. جهاتی در خفا در بین است که سرکار واقف نیستید و به هر تظاهر دینی ترتیب اثر ندهید.

ای بسا کس را که صورت راه زد  
  قصد صورت کرد و بر الله زد

در جلسات فدائیان هم حاضر نشوید. بعضی از آن‌ها مثل آقای حجتی یعنی حجتی بزرگ مردم خوبی هستند، ولی بعضی از آن‌ها کمتر از آن‌ها…، نیستند و از هیچ کاری هم باک ندارند. اگر دلیل جهت عرائضم خواستید، مطالبه نمایید.[3]‌

خلاصه کلام آنکه: در بین ملیون طهران و جاهای دیگر مردمانی هستند که ترقی و تعالی این مملکت را طالبند و در بین نهضتی‌ها جوانانی هستند که نیت‌شان پاک است. در دین و دیانت هم اطلاع دارند و سعادت این مملکت را به ترویج دین می‌دانند. نقطه مقابل این جوآن‌ها، یک عده جوانان فعال دیگری هستند که اوضاع آن‌ها را منحرف کرده، ولی قابل هدایتند. ما باید با فداکاری هرچه تمام‌تر قدم پیش بگذاریم و زبده‌ترین افراد همین جوان‌های مصدقی یا نهضتی هم باشد، تماس گرفته جمعیتی تشکیل بدهیم که بعدها بشود کار انجام داد و بنده اعتقاد دارم عن‌قریب موقعیت به دست مردم خواهد آمد. آینده تاریک در بین نیست.[4]

نمی‌دانم سرکار با آقای بهشتی و نیز آقای مجدالدین محلاتی تماس دارید یا خیر؟

ارادتمند: جلال آشتیانی‌

* * *

نامه سابق حقیر اگر زنندگی داشت، خواهید بخشید، خدا شاهد است بنده نظری نداشتم، ولی مرقوم شما زننده بود. اگر به مقامات معنویه و حُسن عقیدت شما اطلاع نداشتم، جواب هم نمی‌دادم و همیشه بنده مواظبم که رفقا از بنده ضرری نبینند. بیش از این مزاحم نمی‌شوم.

گر دهم من شرح آن بی‌حد شود
مثنوی هفتاد من کاغذ شود

عرض دیگر آنکه: در بین رفقای طهران بعضی‌ها ارتشی هستند، اگر مایل هستید، معرفی کنم تا با آن‌ها تماس نزدیک بگیرید و کاغذی به آقای سحابی و بعضی دیگر از رفقا نوشتم از افکار مقدس و نیات حسنه جناب‌عالی برایشان گوشزد کردم.

بنده همه آقایان را امیدوارم بیایند خدمت‌تان، ولی یک تمنّا دارم: گرمی با آن‌ها، مانع اشتغال به تحصیل شما نشود. اگر سرکار زحمت بکشید و مرد محققی هستید، محقق‌تر شوید، بیشتر جامعه بشری از جناب‌عالی استفاده می‌نماید.


[1] . مرحوم استاد علامه طباطبائی، نامه‌ای خطاب به آیت‌الله بروجردی درباره غوغای بعضی از قشریون حوزه، علیه ایشان، نوشته بودند که آن را به من دادند تا به استاد آشتیانی برسانم و من نامه را به آقای آشتیانی دادم و ایشان نامه را به آیت‌الله بروجردی تحویل داده بودند؛ ولی متأسفانه از اقدام لازم «معذور» شده‌اند که علت آن را به بنده هم نگفتند!… چون پاکت‌نامه علامه بسته شده بود، من آن را نخواندم و از محتوای آن اطلاع دقیق ندارم.

[2] . قبلاً اشاره کردم که ارتباط با نهضتی‌ها در حوزه علمیه قم، به قول استاد آشتیانی موجب نابودی می‌شد و لذا ایشان اصرار داشتند که کسی از دوستان، حتی آقای محمدجواد حجتی کرمانی حفظه‌الله که هوادار فدائیان اسلام بود، از این موضوع آگاه نشوند!

و من البته، هم با فدائیان اسلام ارتباط داشتم و هم با نهضتی‌ها، و این امر را در راستای اهداف اصلی خود ـ که به قول ایشان «تحت تأثیر هیچ فکری واقع» نمی‌شد ـ می دانستم. البته تذکار ایشان در این زمینه و یا توصیه به عدم شرکت در جلسات، در واقع از روی خیرخواهی بود. گرچه من به بعضی از آن توصیه‌ها عمل نکردم.

[3] . استاد جلال آشتیانی با توجه به روحیه خاص حقیر و توجه به علاقه‌ام به فدائیان اسلام، علاوه بر توصیه‌ها و تأکیدهای حضوری، به طور کتبی نیز چند بار مرا از شرکت در جلسات فدائیان اسلام و یا حتی تماس و مراوده با آن‌ها، برحذر می‌داشت و اعتقاد داشت که چون مرجعیت با روش آن‌ها مخالف است، نباید با آن‌ها همکاری کرد! و از اینجا البته کاملاً روشن می‌شود که موضوع وساطت ایشان در نزد مرحوم آیت‌الله بروجردی، در این زمینه و پاسخ عجیب و غریب منسوب به ایشان به طول مطلق، عاری از صحت است و البته با مقام و موقعیت آیت‌الله بروجردی هم آن‌گونه پاسخ، سازگار نیست و خود استاد هم به صراحت گفته است که من وساطتی نکرده‌ام.‌

[4] . اشاره شد که استاد جلال در قم و تهران تلاش خاصی برای ایجاد تشکلی جدید در راستای استمرار نهضت و اهداف ملی ـ اسلامی آن، به عمل آورد که متأسفانه همان‌طور که ایشان خود اشاره دارند، انحصارگرایی و خودمحوری و ریاست‌طلبی بعضی از نهضتی‌ها مانع از موفقیت این تلاش گردید.

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

مکاتبات علامه سید جلال الدین آشتیانی با استاد سیدهادی خسرو شاهی(نامه سوم)

نامه سوم

هو

به عرض می‌رساند: مرقوم شریف را زیارت نمودم. سرکار عالی آقای آقا شیخ محمدرضا را با آقامهدی اشتباه فرموده‌اید. آقا مهدی عینک ندارد و آقا شیخ محمدرضا است که در ظاهر موقرتر می‌نماید، ولی در جهت دیانت و درستی و جهات مربوط به روحیات اخلاقی، بنده بین این دو برادر ترجیحی نمی‌توانم قائل شوم. العلم عندالله. از حیث جامعیت در معقول و منقول در بین دوستان بی‌نظیرند. اگر آقا مهدی گاهی با آقا شیخ… راه می‌رود، بعضی گمان می‌نمایند این هر دو متقارب یکدیگر هستند. (و بینهما بُعدالمشرقین)

جمعه بنده هیچ یک از دوستان را زیارت ننمودم. کارتی داده بودند و رفته بودند.[1] آقای رضوی هم دو مرتبه آمده بودند و رفته بودند. دفعه اول مرقوم فرموده بودند که بنده در منزل آقای طاهری (آقای محمدصادق قزوینی) رفقا را زیارت کنم، بنده به جهاتی نرفتم آن جا، علاوه بر این یک ساعت به غروب، بنده از آقای بروجردی ـ روحی‌فداه ـ وقت گرفته بودم تا مغرب نتوانستم بیرون بیایم، در آن‌جا، راجع به مدرسه و وضع مشهود این مدرسه را ترتیبی دادیم، ولی مدرسه شما[2] را به واسطه عللی، حضرت آیت‌الله دخالت نمی‌کند و حق هم دارند؛ چون متصدیان امور آن مدرسه به هیچ صراطی مستقیم نیستند.

آقای دکتر وفائی را دو مرتبه رفتم منزلش نبود.[3] پیغام دادم خواهد آمد مدرسه. سلام جناب‌عالی را ابلاغ خواهم نمود و اگر طهران باقرآقا را دیدید، بفرمایید من کاغذها را پاره کردم.[4] علاوه بر این، دکتر وفائی با آن طرز فکر همراه نیست، چرا از پیش خودتان بدون مراجعه به افکار عموم رفقا، ساعت به ساعت خیالات وهمیه نموده و بنا می‌گذارید مورد عمل قرار دهید؟ با این شرایط حول نقشه‌ای که ممتنع است عملی شود، گردیدن عقلائی نیست. چرا با صدر بلاغی (آقای صدر بلاغی می‌گفت اصلاً سراغ من نمی‌آیند) و بعضی دیگر در این قسمت‌ها مشورت نمی‌کنند؟ بعضی از افاضل هستند که می‌توان از آن‌ها استفاده نمود.

چند نفر مهندس و دکتر یا محصّل خام بی‌اطلاع در مبانی اسلامی دور هم جمع می‌شوند، خیالات عجیبه و غریبه در سر می‌پرورانند. روی همین بی‌نظمی‌ها و بی‌روشی‌ها بعد از سقوط آن مرد عظیم‌الشأن، نهضت کوچکترین کار مثبتی انجام نداده. جمعیتی که از طرز فکر آقاسید… روضه‌خوان و حاج‌آقا…[5] تبعیت نماید، بهتر از این نمی‌شود!

نخشب، دکتر یزدی، برومند و خجسته اصولاً گله‌مند هستند از این طرز و روش. اگر وقت خوبی هم برای پیشروی پیش بیاید، توده‌ای‌ها فاتح خواهند شد. به کلی رشته‌ نهضت از هم گسیخته شده است. کاغذی که ایشان اظهار می‌نمایند بدهم به دکتر وفائی، اغلب رفقای نهضتی زیر بار این طرز فکر نمی‌روند. بعضی‌ها اعتقاد ندارند به این حرفها و بعضی دیگر هم نقشه را غیرقابل اجرا می‌دانند. باید انسان با تخیلات این فرمی، آن‌ها را تار و مار نماید؟

اگر منظور تأسیس مکتب جدیدی است،* از عهده‌ ما خارج است و نوع رفقای نهضتی به عنوان مصدقی و پیروی از افکار و منویات او گردهم جمع می‌شوند. برخی‌ها هم بدبین هستند به ما. به زحمت زیاد، عده‌ای از کسبه بازار را که حاضر کردیم همکاری نمایند، روی اصل خودخواهی چند نفر نهضتی، آن‌ها سرد شدند و رفتند. با چند نفر متجدد و مستفرنگ که مثل ما آخوندها یا بدتر از ماها، همه‌اش با طرح و نقشه و حرف ـ بدون یک ذره ازخودگذشتگی و عمل نمی‌توان کاری نمود.

خلاصه: قدری بعضی از جهات را به ایشان گوشزد نمایید، بلکه بشود کاری از پیش برد. امیدواریم خداوند همه ما را توفیق عمل و خدمت به مسلمین عطا فرماید. والسلام علیکم والرحمة وبرکاته‌.

فردا صبح شرحی به چمران خواهم نوشت، شاید خودم هم تا طهران رفتم و ملاقات کردم.

جلال آشتیانی‌ 

راجع به عنوان پشت پاکت: بنده عرضم این است که «عمدة ‌الحکما» لازم نیست، چون بعضی از دوستان از نظر لطف و حُسن‌ظن به داعی، عمدة ‌الحکما یا حکیم یا فیلسوف یا چیزهای دیگر می‌نویسند، بعضی از مدعین دوستی این را مسخره تلقی نموده و حرف هایی می‌زنند. نظیر صلواتی که برای شما می‌فرستند و یا «آقا»* ‌اطلاق می‌نمایند(!)

مع‌الدعا. و اکفنی مؤنه‌ انسان سوء و جار سوء و قرین سوء. و ما به همه‌ اینها مبتلا هستیم.

راجع به قضیه ملاقات جناب‌عالی با آقای چمران، بنده این‌طور خواهم نوشت؛ یعنی بدین مضمون که: صلاح است جناب‌عالی بعضی از دوستان انتخابی نهضتی را در فلان وقت به آقای خسروشاهی معرفی نمایید که در مواقع خود، بتوانند از فکر معظم‌له استفاده نمایند.

بنده سال آینده، احتمال قوی می‌روم در طهران بمانم، چون آقای راشد و آقای فروزانفر سال گذشته این بنده را تشویق می‌نمودند که در طهران باشم، حتی گاه هم در نظر گرفتم و بنا بود هفته‌ای دو سه ساعت «دانشکده» مباحثه داشته باشم. اگر ماندم طهران، البته تشکیلات وسیعی خواهم داد.[6]‌

این عریضه را چند روز است نوشته‌ام، وقت پیدا نکردم تقدیم کنم. تهران هم کاغذ نوشتم رفقا را سلام برسانند. سلام جناب‌عالی را به دکتر رساندم. معظم‌له هم سلام می‌رسانند و اظهار نمودند که زیارتشان کردم در محکمه…[7]‌ اگر تبریز جناب آقای محمود حبشی را ـ که از تجّار است ـ ملاقات فرمودید، سلام حقیر را ابلاغ فرمائید.[8]


[1] . قرار بود دوستان مذهبی نهضتی مرکز، به قم بیایند و جلسه‌ای مشترک با دوستان قم داشته باشیم و چون خبری نشد و من در یادداشتی که به آقا جلال فرستادم، موضوع را جویا شدم که در پاسخ چنین مرقوم داشتند که در متن نامه آن را خواندید.

[2] . مراد مدرسه حجتیه است که در آن ایام در مدیریت آن اشکالاتی بروز کرده بود.

[3] . در قم دو نفر از پزشکان معروف مذهبی با نهضت همکاری داشتند که یکی برادر گرامی جناب آقای دکتر عباس وفائی، دندانپزشک معروف قم و دیگری آقای دکتر سیدعباس روحانی، پزشک داخلی و از خاندان «روحانی‌»ها در قم بودند… در فعالیت‌های قم و توزیع نشریات و ارتباط با تهران، این دو بزرگوار هم نقش ویژه‌ای داشتند.‌

[4] . اشاره به طرح و برنامه‌هایی است که مهندس باقر رضوی آن‌ها را مکتوب و برای اظهارنظر یا تصویب نهایی به قم فرستاده بود و دوستان قم با آن برنامه‌ها موافق نبودند.

[5] . در کل نامه‌ها، اسامی اشخاصی که استاد آشتیانی آن‌ها را ـ به هر دلیلی ـ قبول نداشت و نامشان را برده بود، به علت آنکه همه آن‌ها به رحمت خدا رفته‌اند، حذف گردید.

* مکتب مطرح شده در اصول ده‌گانه… که در بخش های قبلی به آن اشاره شد.

* بعضی از طلاب و دوستان آن دوران در حوزه علمیه قم، این‌جانب را با کلمۀ «آقا» خطاب می‌کردند که این کلمه مطلق، از نظر ایشان و به حق مسخره بود.

[6] . استاد آشتیانی به علت شکست طرح‌های نهضتی‌ها و اختلافات آن‌ها قصد داشت که با جمع‌آوری عناصر مذهبی مخلص و فعال، سازمان دیگری را تشکیل دهد و در راستای اهداف سیاسی، با آن‌ها همکاری کند؛ ولی توفیق این کار باز به علت تفوق‌طلبی بعضی‌ها در تهران، به دست نیامد!‌

[7] . مراد آقای دکتر عباس وفائی است که به بهانه‌ دندان درد، به مطب ـ یا به قول قدیمی‌ها محکمه ـ ایشان رفتم و دیداری حاصل شد!

[8] . مرحوم حاج محمود حبشی از تجّار و اخیار و فعالان بازار تبریز بود و می‌توان گفت در هر کار خیری پیشقدم و طلیعه‌دار بود و از دوستان صمیمی حقیر به شمار می‌رفت. این نامه را استاد آشتیانی به «تبریز» فرستاده بودند.‌

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی

مکاتبات علامه سید جلال الدین آشتیانی با استاد سیدهادی خسرو شاهی(نامه دوم)

نامه دوم‌

بسمه تعالی

عرض می‌شود جناب برادر عزیز آقای آقا سید محمدباقر رضوی سلام می‌رسانند و اظهار می‌دارند، جواب مرقوم سرکار را خواهم فرستاد. دو سه ورقه هم دادند که تقدیم شد. آقای طاهری هم سلام می‌رسانند.


[1] . مرحوم استاد علامه طباطبائی، نامه‌ای خطاب به آیت‌الله بروجردی درباره غوغای بعضی از قشریون حوزه، علیه ایشان، نوشته بودند که آن را به من دادند تا به استاد آشتیانی برسانم و من نامه را به آقای آشتیانی دادم و ایشان نامه را به آیت‌الله بروجردی تحویل داده بودند؛ ولی متأسفانه از اقدام لازم «معذور» شده‌اند که علت آن را به بنده هم نگفتند!… چون پاکت‌نامه علامه بسته شده بود، من آن را نخواندم و از محتوای آن اطلاع دقیق ندارم.

[2] . قبلاً اشاره کردم که ارتباط با نهضتی‌ها در حوزه علمیه قم، به قول استاد آشتیانی موجب نابودی می‌شد و لذا ایشان اصرار داشتند که کسی از دوستان، حتی آقای محمدجواد حجتی کرمانی حفظه‌الله که هوادار فدائیان اسلام بود، از این موضوع آگاه نشوند!

و من البته، هم با فدائیان اسلام ارتباط داشتم و هم با نهضتی‌ها، و این امر را در راستای اهداف اصلی خود ـ که به قول ایشان «تحت تأثیر هیچ فکری واقع» نمی‌شد ـ می دانستم. البته تذکار ایشان در این زمینه و یا توصیه به عدم شرکت در جلسات، در واقع از روی خیرخواهی بود. گرچه من به بعضی از آن توصیه‌ها عمل نکردم.

[3] . استاد جلال آشتیانی با توجه به روحیه خاص حقیر و توجه به علاقه‌ام به فدائیان اسلام، علاوه بر توصیه‌ها و تأکیدهای حضوری، به طور کتبی نیز چند بار مرا از شرکت در جلسات فدائیان اسلام و یا حتی تماس و مراوده با آن‌ها، برحذر می‌داشت و اعتقاد داشت که چون مرجعیت با روش آن‌ها مخالف است، نباید با آن‌ها همکاری کرد! و از اینجا البته کاملاً روشن می‌شود که موضوع وساطت ایشان در نزد مرحوم آیت‌الله بروجردی، در این زمینه و پاسخ عجیب و غریب منسوب به ایشان به طول مطلق، عاری از صحت است و البته با مقام و موقعیت آیت‌الله بروجردی هم آن‌گونه پاسخ، سازگار نیست و خود استاد هم به صراحت گفته است که من وساطتی نکرده‌ام.‌

[4] . اشاره شد که استاد جلال در قم و تهران تلاش خاصی برای ایجاد تشکلی جدید در راستای استمرار نهضت و اهداف ملی ـ اسلامی آن، به عمل آورد که متأسفانه همان‌طور که ایشان خود اشاره دارند، انحصارگرایی و خودمحوری و ریاست‌طلبی بعضی از نهضتی‌ها مانع از موفقیت این تلاش گردید.

کتاب خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره سید جلال الدین آشتیانی