بحث در حشر نفس به قلم علامه سید جلال الدین آشتیانی

این نوشته گرامی را استاد سید جلال الدین آشتیانی در حدود سی سال پیش در جواب پرسشهایی که مطرح کرده بودم نوشته اند. من درست به خاطر ندارم که از ایشان چه پرسشها کرده ام اما از جوابی که ایشان داده اند معلوم میشود که پرسش در باب حشر اجساد و نسبت نفس و بدن و حدوث نفس و … بوده است.

مشکل حشر اجساد و ابدان چیزی نیست که در حدود فهمها و عقول عادی بگنجد و میدانیم که این سینای بزرگ گفته است که اثبات استدلالی و عقلی آن میسر نیست اما توضیحاتی که استاد آشتیانی دادهاند برای همه آشنایان و علاقه مندان به فلسفه اسلامی مغتنم است و من نمی خواهم اطلاع از آن در انحصار من باشد و دیگران از مطالعه آن بی نصیب نمانند شاید استاد گرامی هم به خاطر نداشته باشند که کی و به چه مناسبت این مطالب را نوشته اند اما امیدوارم از انتشار آن ناراحت نشوند من انتشار این نامه را به مناسبت برگزاری مجلس بزرگداشت استاد که با مشارکت فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد مناسب دانستم. قرار نبود که مجله ما با این همه تأخیر منتشر شود با وجود این تأخیر وجهی برای انصراف از طبع و انتشار رساله استاد آشتیانی نمی بینم.

بحت در این قول همان طوری که حضرت عالی به خوبی به آن واقف هستید مبنی بر حرکت جوهری است و نفس انسانی بعد از نیل به مقام تجرد برزخی اگر در صور بهیمی سبعی استکمال پیدا نموده صورت برزخی نفس بصور بهیمی متصور میشود و به تدریج فطرت انسانی او محکوم به فطرت کسبی او از ناحیه اعمال می شود، لذا انسان به حسب حشر و نهایت وجودی به انواع متباین و مختلف متبدل میشود و افراد انسان در این صورت به اعتبار وجود مادی دنیوی داخل در نوع واحدند ولی به حسب مثال چه با به انواع مختلف متحقق شوند.

تكليف صورتهای اخروی انسان را اعمال و نیات او معلوم می کند. لذا بعد بیداری از خواب غفلت و رفع حجب مرتبط به دنیا،به صورت گرگ از این خواب گران بر می خیزد دلیل این مهم از این قرار است :نه ماده انسانی بعد از طی درجات نباتی وارد عالم حیوان می شود، لذا در ابتدای وجود انسان بالقوه و حیوان بالفعل است در صورتی انسان بالعقل میشود که صورت انسانی که حاصل در علم و عمل خاص انسان است در ماده انسانی که صورت بالفعل حیوانی است قرار بگیرد لذا اکثر نفوس انسانی که در عالم بهیمی قرار دارند اگر از ناحیه علم و عمل خاص انسان (علومی انسانی را از حیوان جدا می کند.

حيوانات قدرت ادراک مسائل این علوم را ندارند نفس را که در ابتدا نفس حیوانی است به صورت انسان مبدل می نمایند) و اگر عمل خاص انسان تهذیب نفس از رذائل اخلاقی و عدم انغمار در مشتهبات نفسانی تحصیل ملکه عدالت و عفت و شجاعت حاصل انسان منشاء حشر انسان به صورت اصلی او میشود و ممکن است کسی از ناحیه عقل نظری انسان مجرد بالفعل شود ولی از نواحی عملی به صورت شیطانی و اگر دارای تکبر و حسد و دیگر آفات نفسانی متصور شودقهرا مرکب خواهد بودوازدوصورت واگریکی از صور بردیگری غلبه نمود به صورت غالب محشور خواهد شد.  لذا انسانیت و انسان به شکل و صورت ظاهری نمی باشد. بدنی که انسان با آن در آخرت محشور می شود یدنی است که از تجسم اعمال حاصل می شود.

پایه و اساس این مسئله از این قرار است که فطرت انسان بعد از فطرت حیوان حاصل میشود فطرت حیوانی از ناحیه حرکت طبیعی جوهری موجود میشود و زمانی که ماده و هیولای اصلی انسان درجات معدنی و نباتی را پیموده وارد مراحل حیوانی می شود که از آن به خيال بالفعل تعبیر کرده اند.

همان اوان یا زمانی که انسان بالقوه ادراکات خیالی و جزئی او بفعلیت می رسد و معتقد است از برای ادراک نظریات در این مرحله فطرت حیوانی تمام و تام است و همین فطرت حیوانی است که مبدل به فطرت انسانی میشود ولی به تدریج اگر در این حالت به تدریج انسان گرایش به امور شهوی و تبعیت از مشتهیات حیوانی پیدا نمود و سراغ اعمال خاص انسان می شد. تکامل تدریجی او قهراً به طرف عوالم حیوانی متوجه میشود و به تدریج قوه انسانی خاصیت خود را از دست می دهد و بفعلیت نمی رسد و یا آنکه متوجه عوالم شیطانی می شود از قبیل ریاست طلبی پشت و پا زدن به وجدان انسانی و ترجیح دادن جانب دنیا به طور مطلق، قهراً قوه او تبدیل به صور ملکوتی میشود ولی قدم در ملکوت اسفل می نهد و بکلی از ملکوت اعلی روگردان میشود، لذا حشر افراد ،انسان مختلف است برخی بصور انواع حيوانات متحول میشوند برخی با حفظ صورت حیوانی از قبیل نکرای روباه و قبول حالت یا احوال فرده و خنازیرمثل دلقکهای زمان و برخی عقل جزیی خود را که ازعالم حیوانی بالاتر رفته است وبه عقل بالفعل نزدیک شده است جهت حفظ ریاست یا تحصیل آن بدون وجود نیات پاک از قبیل خدمت به نوع بشر یا تهیه مقدمات ریاست جهت خدمت بدین این دسته از نفوس بصور شياطين محشور میشوند و یا آنکه اعمال او مختلط است از اعمال زشت و زیبا چه بسا در آخرت دارای دو صورت یا چندین صورت باشد، قهراً عاقبت او بسته است به غلبه صور خاص انسانی.

اما مسئله ترکیب انضمامی بدن با روح مسلماً بدن اخروی که ظل نفس است و دارای مقام تجرد است اگر نفس دارای مقام عقل بالفعل باشد بدن مرتبه نازله آن می باشد و چون بدن اخروی به جهت فاعلی نفس قائم است و بدن بمعلول اشبه است از محل و ماده ناچار باید ترکیب اتحادی بدانیم اگر چه به ترکیب انضمامی در بدن و نفس در عالم دنیا قائل شویم.

لذا باید به این نکته گردن نهاد که تکثر افراد انسان در دنیا از ناحیه ماده نطفه است ولی در آخرت ایشان اخروی از ناحیه جهات فاعلی متکثرند نه از نواحی و جهات قابلی لذا روح در دنیا محتاج به محل تاروح قابلی و در آخرت بصورت بدن اخروی متصور است اگر چه دارای مقام تجرد عقلی نیز باشد.

بهمین مناسبت ملاصدرا معتقد است که ایشان اخروی به قیام صدوری قائم به اصلاح و نفوسند و ایشان در آخرت دارای حیات و ادراک بلکه نفس حیات و ادراکند و این اصلاح به تدریج از ناحیه اعمال در دنیا متکون می شوند و هر چه انسان در دنیا فعالیت ارادی داشته باشد به همان نسبت به تدریج رو به آخرت می رود و مرگ آخرین مرتبه و درجه انتقال تام به آخرت است لذا در مقام تحیل و توهم و تعقل در آخرت قرار داریم چون سهم دنیا ساده است و فعل و انفعالات مادی.

 

 اما مسئله قدیم بودن نفوس و حدوث ابدان این درست نیست چون نفس در عالم عقل نمی تواند موجود باشد چون اضافه به بدن ذاتی نفس است و اگر از برای انسان عالمی فرض شود که بدن نباشد، قهراً عقل صرف است و عقل دارای تکثر فردی نمی باشد و نوع عقل مختلف اند نه افرادمختلف و اگر گفته شود انسان قبل از دنیا به وجود برزخی موجود بوده است. جواب آنکه تکثر در افراد د برخی از ناحیه جهات متکثره در عقل است که فعال برزخ است ولی موجود برزخی، جسم متخیل است و موضع حسی ندارد بلکه خیال صرف است و بدن عین قوه متخیله است و بدن اخروی نمی شود همان بدن برزخی موجود در نزول یعنی قوس نزولی باشد. ناچار باید انسان عقلی تنزل نموده به انسان برزخی متصور شود و انسان برزخی تنزل کرده بعد از استقرار در رحم ماده قوس صعودی خود را شروع نموده تا بمقام تجرد برزخی برسد و تجرد برزخی آن فقط از ناحیه تکامل جوهری میسر می شود.

لذا جنت و بهشتی که آدم از آن (نوع آدم) اخراج شد جنت نزولی است که قبل از عالم دنیا قرار دارد و بهشت و جهنمی که برای نیکوکاران و بدکاران مقرر شده است از اعمال حاصل می شود و مبدأ عذاب و رحمت داخلی در نفس است و معذب و منعم در آخرت داخل در باطن نفس است و شدت و ضعف رحمت و عذاب منوط به نحوه وجود صور حاصل از اعمال قهراً مدت عقاب با دوام آن نیز ناشی از نحوه وجود آنست در باطن نفس و فیض و رحمت ساریه از حق در روح مؤمن مبدل به نعم و در باطن اهل طغیان تبدیل به عذاب میشود. بر یکی زهر است بر دیگر شکر

اما مسئله خلقنا الانسان في احسن تقويم، خلق در این جا بمعنای قدّر است تقدیر در علم حق عین ثابت انسان از باب آنکه صورت اسماء کلیه حق است در حضرت علم حق با اسماء مختلفه حق محشور است همین هیکل توحید چون ذاتاً خواهش وجود مستقل از حق نمود متزل شد از عالم ذّر به عالم ماده و در مقام تنزل موجود عقلی که انسان عقلانی و رب النوعی است متصور شد و چون تنزل لازمه فیض است از این مقام نیز تنزل نمود تا به صورت انسان برزخی درآمد و از این مقام تنزل نمود و بالفعل سافلین عالم ماده وارد شد، بحث در وجود صعودی انسان است که آیا دوباره به مقام برزخ منتقل می شود و با استعداد عبور از برازخ را دارد و بعالم عقل می رسد و با رب النوع خود متحد می شود و یا فانی در دریای انسان عقلی می شود. اگر از این عالم نیز عبور کرد و به انسان جبروتی پیوست مقام ایجاد او با مقام تقدیر متحد شود وپا بر فرق کلیه اشیاءمی گذارد.در مقام تحقق خارجی اگر از اسفل سافلین عالم ماده خود را بکلی خلاص کرد و به اصل خود پیوست مبدل به انسان جبرونی میشود.

پس انسان دارای مراتب متعدد است، انسان جبروتی با انسان موجود در عالم اسماء و صفات و انسان ملکوتی، رب النوع انسانی و انسان موجود در برزخ نزولی و انسان لحمی و شحمی مادی، به حسب قوس صعود همه افراد انسان ملکونی و جبرونی نمی شوند، برخی عملاً تحت اسماء قهریه و اسمایی که مظاهر خود را به نقمت سوق میدهد قرار گرفته و مثال همه آنان ملکوت اسفل و عالم شیاطین با بهانم است چون حیوانات کامل نیز دارای حشرند.

اما اینکه به چه سبب و از چه ناحیه همه افراد انسان به اصل خود نمی پیوندند در حالتی که النهایات رهى الرجوع الى البدايات از قواعد تام است این بحث دیگری است که باید مفصل در آن بحث شود ولی مسئله حشر انسان به انواع صور در آخرت و یا حشر خودی از انسان به صورتهای متعدد از صور غیر انسانی اشکالی وجود ندارد کما ذکرنا مفصلاً ….

اما مسئله تناسخ، تناسخ امری محال است از این بابت که هر صورت حاصل از اعمال و بالاخره بدن متصور از اعمال به حسب وجود اخروی معلول و مسبب تام است از برای علل خود در طول حیات و زندگی شخصی. لذا مبدأ صور اخروی که همان منشا تجسّم اعمال باشد و هم معلول آن که صور اخروی باشد بکلی ممتاز از دیگر مبادی صور است و صور قائم به آن مبادی می باشد.

ممکن است بین دو فرد، دو انسان اشتراک در اعمال و نیات موجود باشد ولی هر انسانی دارای ملکات و نیات خاصی است که ممتاز است با دیگر مبادی و صور حاصل از این مبادی. بعبارت دیگر هر نطفه ای که مقدمه است از برای پیدایش افراد از دیگر نطقه ممتاز است و همچنین محل مائی که این نطفه در آنها مبدل به انواع مختلف می شود تا آنکه در صورت و ظاهر انسان تام الوجود شود.

یعنی به صورت فردی از افراد انسان درآید و هر فردی از افراد انسان به حسب هویت و شخص از دیگران متمایز است و این تمایز در نیات و صور قائم به این نیات و بدن و هیکلی که به حسب وجود اخروی از نیات حاصل می شود نیز جاری است و چون بدن اخروی لازم وجود نفس هر فردی است و متجسم است بمقدار و هیات خاص و ممتاز است از ماعدای خود و بعد از موت هر نفسی قائم است بذات خود و محشور است با صور حاصل از اعمال خود و مشاهده می کند نتایج و لوازم اعمال نیات خود را و درک می کند لذات و آلام حاصل از اعمال خود را بدون احتیاج به بدنی و نفسی و محلی از برای تنعم و تعذیب و بدن الخروی لازم ذاتی هر نفسی است و هر نفسی دارای ظل و مرتبه ای است از وجود به نام بدن و هیأت قائم به آن یالازم آن که انفکاک از آن ممتنع است از این لحاظ انفکاک بین نفس و بدن محال است بالذات تا چه رسد به نقل آن به بدن دیگر.

دیگر آنکه نیل به آخرت و درک ثمره افعال خود نسبت به فردی همان هایت و نهایت وجود اوست و هر شیء بعد از آنکه بالفعل شد و به غایت خود منتهی گردید. خروج از این درجه از وجود انقلاب محال است و دیگر آنکه نفوس بعد از طی درجات دنیوی به حسب حرکت جوهری به فعلیت می رسند چون طی درجات حیوانی نیز از برای نفوس بالقوه که ملاک بقاء آنان است حوزه تکامل است و تناقص است نسبت به نفوس اهل الله ولی هر نفس خصوصیات لازم خود را دارد، خود و رجوع بدنیا عبارتست از تبدیل فعلیت بقوه و استعداد و این همان اقتضای شیء است بطلان ذات خود را.

هذا ما حصل كنا و خطر بالبال
 

خاطرات دیدار با هانری کربن به قلم علامه سید جلال الدین آشتیانی

 از استادان نامدار و بزرگ عصر که سالیان دراز در آلمان تحصیل کرد و بعد از مراجعت به وطن خود دست تقدیر او را به ترکیه و از ترکیه به ایران سوق داد، استاد محقق آقای پرفسور کرین از مردم غیور و اصیل فرانسه است. او به عللی که خود بیان میکرد شوق وافری به شیخ اشراق و آثار او در خود احساس کرد و چندین اثر فرزنده از شیخ اشراق در مجموعه ای به طبع رساند و سرنوشت او را به ایران رهنمون شد و متن آثار شیخ اشراق را در ایران با حواشی و تعلیقات در دسترس طالبان علم قرار داد.

بنده حقیر در ۱۳۳۷ به مشهد مشرف شدم و اولین اثر خود را در آنجا به نام هستی از نظر فلسفه و عرفان منتشر کردم این کتاب را در مدرسه نواب حجره مغفور له آقای عبادی واعظ در کمتر از بیست روز نوشتم و در چاپخانه خراسان آن زمان به مساعدت مدیر چاپخانه مرحوم آقای محمد صادق طهرانیان که بسیار نیک نفس بود و در چاپ چند اثر دیگر حقیر نیز با نهایت لطف و عنایت مرا یاری کرد چاپ کردم او در غربت سرگردان شد و زندگی او و فرزندش به تاراج رفت و آنان با پریشانی و عسرت به سر می بردند که «بر سکندر نیز بگذرد آنچه بر دارا گذشت.»

  مغفور له دکتر علی اکبر ،فیاض استاد بزرگ عصر خود می گفت:

از کربن نباید به مستشرق تعبیر کرد. او استاد بزرگی است که قدرت فوق العاده و ذوق خاص در انتخاب معادل الفاظ فلسفی و عرفانی به فرانسوی دارد و مشکلات مباحث فلسفی را نسبتاً خوب درک میکند و در سنین نزدیک به کهولت مانند دانشمندی جوان قدرت فکری خویش را حفظ کرده است.

بنده چندین بار او را در تهران ملاقات کردم و با مشورت و شناسایی دانشمندان بزرگی که برخی از آنها ناشناخته بودند، تصمیم به تهیه حدود هفت جلد قطور مشتمل بر ۷۰۰ صفحه از منتخبات فلسفی دوران میرداماد تا عصر حاضر گرفتیم. او معتقد بود که باید به تهیه اثر یا آثار فلاسفه اکتفا کرد و آنچه را بنده تهیه و انتخاب می کنم آن استاد در قسمت فرانسوی هر منتخبی با اختصار شرح یا تعلیق بنویسند که غربیها به آن مراجعه کنند.

برای بنده مسلم بود که باید در بین اساتیدی که آثار خوب از خود باقی گذاشته اند تجزیه و تحلیلی به عمل آید. لذا در مجلد اول، حدوث دهری مصطلح میرداماد را از قبسات و دیگر آثارش نقل و مورد دقت قرار دادیم و عبارات مشکل آثار میرداماد را تحقیق کردیم و این کار انجام گرفت. آقای کربن اعتقاد داشت تجزیه و تحلیل و نقد منتخبات فلسفی، کشنده است.

بعد از میرداماد در صدد نقد و بررسی آثار میرفندرسکی برآمدیم و با دقت معلوم شد او حکیم مشائی راسخ در این مشرب به تمام معنی کلمه است و دلیل اینکه او را در صف عرفا قرار داده اند فقط وابستگی میرفندرسکی و اعراض او از تجملات است.

او تشکیک در ذاتیات را منکر است و مثل افلاطونی را هم نفی کرده است. کار او تدریس شفا بود و همه تلاميذ او فلسفه مشاء تدریس میکردند کسی نمی دانست استاد میرفندرسکی کیست میرفندرسکی استاد شفای این سینا بود. رساله صناعيه او نیز مؤید عرض بنده است. هرگز میرفندرسکی در مرتبه میرداماد قرار ندارد. او در ۱۰۳۷ وارد اصفهان شد و شاه صفی از او دیدار کرد و موجبات آسایش او را فراهم آورد و بنابر آنچه در تذکره دوست او تقی الدین کاشانی مذکور است او بارها به هند سفر کرده و در آن دیار مورد عنایت آصف خان قزوینی قرار گرفته و نیز نزد میرداماد متخلص به اشراق شفا خوانده است و استاد اول او علامه چلبی بیک تبریزی است که طبع شعر داشت. پدر او کلانتر تبریز بود و بسیار مورد احترام حکام صفویه قرار داشت. چلبی بیک مشهور به فارغ تبریزی به هند سفر کرد و همان جا رحلت نمود.

در تذکره های شعرا از جمله کاروان هند اثر استاد گلچین معانی ،می توان بسیاری از بزرگان را شناخت. تذكرة تقی الدین کاشانی که خود دانشمندی بزرگ بوده است بزرگترین تذکره شعری است ولی مجلدات آن را باید تک تک از کتابخانه های ایران ،پاکستان، هند و ممالک غربی به دست آورد و آنچه را به دست می آید فوراً چاپ کرد؛ به مرور ایام و سنوات، بیشتر مجلدات پیدا خواهد شد.

نگارنده در ضمن کار منتخبات به تهیه و چاپ آثار عالیه می پرداختم و اغلب مقدمه های حقیر بر این کتابها از جهت حجم بیشتر از اصل کتاب است. روزی نامه ای از کرین به دست من بنده رسید که از تأخیر کار شکایت داشت و صریحاً نوشته بود که «آفتاب عمر من لب بام قرار دارد، در کار، تأخیر مورد پسند نیست.»

جلد دوم و سوم کتاب منتخبات فلسفی با قسمت فرانسوی چاپ شد. در این اثنا دوران بازنشستگی کربن فرا رسید دوست او حضرت استاد دانشمند آقای دکتر سید حسین نصر ایشان را در انجمن فلسفه استخدام کرد و مجلد چهارم منتخبات به زیور طبع آراسته شد و این جانب مواد خاص مجلد پنجم و ششم را فراهم کرده بودم که خبر آمد که آقای کرین مریض شده است. بهتر آن بود که همه اوقات خود را صرف کار منتخبات میکردم تا آنچه مورد علاقه زاید الوصف آن استاد بزرگوار بود از قوه به فعلیت میآمد و آنچه را انتظار داشت به چشم خود می دید.

با این وصف بنده در ضمن تألیف منتخبات چندین مجلد از آثار محققان متأخر را چاپ کردم. حدود ۲۱ رساله از حکیم سبزواری را در مجلدی مشتمل بر ۸۰۰ – ۷۰۰ صفحه و دو رساله عالی به نام لمعات الهیه و انوار جلیه از ملا عبدالله زنوزی تبریزی و مجلداتی دیگر از محققان و اساتیدی که باید از آنها منتخباتی تهیه می شد چاپ و منتشر کردم. از جمله شرح ملا محمد جعفر لنگرودی بر رساله مشاعر ملاصدرا به انضمام تعلیقاتی مفصل.

گویا بعضی از اشخاص خوش جنس به مقامات وزارت خارجه فرانسه اطلاع داده بودند کهآقای کربن و آقای دمیراس به عنصر ایرانی تبدیل شده اند و بودن آنها در ایران سودی برای فرانسه ندارد. آقای دمیراس عربی خوب میدانست، زیرا او در الجزایر در دوران جنگ جراح بود، لذا به زبان عربی آشنا بود فارسی را هم آموخته بود و ناگهان با خبر فوت پدرش که مرد ثروتمندی بود به فرانسه مراجعت نمود.

روزی صبح زود در حالی که برای خواب آماده میشدم کارگر منزلم گفت سه نفر آمده اند می خواهند شما را ببینند. وقتی وارد منزل شدند استاد ذات علیان که در فرانسه تحصیل زبان کرده است با آنها بود. بعد از تعارف و مذاکره از این در و آن در معلوم شد یکی از آقایان، رئیس روابط فرهنگی ایران و فرانسه و دیگری وزیر کابینه فرانسه در امور خاورمیانه بود. رئیس روابط فرهنگی فرانسه گفت آقای کربن برای فرانسه چه خدمتی انجام می دهد؟ بنده عرض کردم از کرین خواستم اجازه بدهید مقاله ای به زبان انگلیسی در جلد دوم منتخبات چاپ شود. آقای کرین عصبانی شد و گفت جز زبان فرانسه در منتخبات فلسفی زبان دیگر راه ندارد.

بعد به آقای وزیر ،گفتم کربن یکی از دانشمندان نامی در عصر ماست و از رجال موجب افتخار ملت فرانسه است و شاید مانند کربن بعد از این تربیت نشود چرا که کمتر کسی توفیق کار علمی در تمام عمر خود به دست می آورد.


این مقاله از نوار سخنرانی که به مناسبت بزرگداشت هانری کربن ایراد شده، پیاده گردیده است

نکاتی درباره فلسفه و عرفان به قلم علامه سید جلال الدین آشتیانی

آقای سید عباس قائم مقامی در شماره یازده همین مجله مرقوم نموده بودند که تصمیم دارند کتابی در تاریخ حکمای متاخر و اساتید مکتب اصفهان تألیف نمایند« نیت خیر مگردان که مبارک فالی است». ایشان از میرداماد و میرفندرسکی شروع نمایند تا عصر ما، بنده هم در این زمینه برای اولین بار در مقدمه چند کتاب، جمعی از اساتید فن را معرفی کردم و از جمعی از محققان رساله و کتاب چاپ نمودم که با استناد به آثار اکابر فن، مقام علمی آنها را به قدر فهم خود مشخص کرده ام و در چهار جلد منتخبات فلسفی با مقدمه و تعلیقات مستشرق فرانسوی هنری کرین چاپ شد و سرآمد محققان که دارای آثار حاکی از مقام علمی آنها میباشد در منتخبات فلسفی تا زمان آخوند نوری ذکر شده است دیگران آنچه نوشته اند دنبال کار حقیر را گرفتند.(1)

آقای قائم مقامی با چند نفر از دوستان موافق به کار مهمتری دست بزنند و حکمای بعد از خواجه و معاصران وی را معرفی نمایند و به تحقیق در احوال محققان مکتب شیراز پرداخته و به ترجمه احوال میرسید شریف و محقق دوانی و صدرالدین دشتگی و محقق خضری و فخر الدین سماکی استاد میرداماد) و میر غیاث و مولانا جمال الدین محمود و دیگر دانشمندان این حوزه تا عصر میرفندرسکی و میرداماد بپردازند.

آثار نفیسی از اساتید مکتب فارس در دست داریم و میتوان رسائلی متعدد از آن اعاظم نشر داد و شارحان و تعلیق نویسان بر تجريد العقاید محقق طوسی خواجه نصیر الدین را معرفی نمود و مناظرات علمی بین دوانی و میر صدر وغيات العلما و دیگران را به طبع رساند. شرح مواقف و مقاصد از آثار حوزه فارس بشمار می رود و باید اهمیت حوزه عظیم فارس را گوشزد نمود تا طلاب بدانند که در دوران گذشته دانشمندان کشور ما با دست و پنجه نرم کردن با مشکلات افتخار آفریدند.

حقیر نمیداند چرا برخی از دوستان رنگ و صبغه ای را که در اوایل دوران طلبگی بخود گرفته اند محکم نگه داشته اند و تعصب به خرج می دهند و با پیغام و گاهی مستقیماً ، عدم تعرض نسبت به برخی از مباحث را می خواهند.

باید عرض کنم اگر آنچه عرض می شود باطل است. مورد نقد قرار دهید و اگر حق است بپذیرید. در بین این دوستان افراد دست به قلم نیز وجود دارند.دشمنی مطلق با علم و دانش در حوزه مشهد ریشه دارد که جهل مرکب ریشه آن می باشد. بنده از باب امتثال امر کسی که اطاعت از او را واجب میدانم، در نامه ای توسط آقای ملایی از( افاضل حوزه که شخصی بسیار متدین و سلیم النفس است) از آقایان خواهش کردم که شما الهیات اسفار و شرح فصوص قیصری را مطالعه و برای ما درس بدهید و افاضات شما را ضبط خواهیم کرد. اگر شما از عهده تدریس این دو کتاب برآمدید آنگاه حق دارید اشکال کنید و اگر نتوانستید از عهده تدريس الهیات اسفار و فصوص برآیید عقلاً و شرعا حق مخالفت و اعتراض ندارید.

حامل نامه به آقای ملایی گفته بود نامه را به آقایان رساندم سکوت اختیار کردند. و نیز حامل نامه پیغام داده بود که من حاضرم در موضوع معاد با نویسنده این نامه بحث کنم بنده عرض کردم حاضرم در معاد بحث کنم ولی نه پادر هوا، بلکه باید از اول سفر نفس اسفار که در نحوه ظهور نفس و تحقق آن از عالم غیب به عالم شهادت و ماده است بحث کرد و به دلایل تجرد نفس پرداخت و بعد در نحوه وجود آن بعد از مرگ و عود آن به بدن در قیامت و آخرت گفتگو کرد. باید فهمید که آیا اصل معاد اعم از جسمانی و روحانی اصل است و در حقیقت اصل معاد ضروری است؟ یا آنکه ضروری معاد جسمانی است. اگر معاد جسمانی ضروری باشد بحث درآن نارواست و کسانی که به معاد جسمانی معتقدند عود روح به بدن را در آخرت معاد و در دنیا تناسخ می دانند.

بهر حال کسی حق اعتراض به ملاصدرا که خود از متصلبان در معاد جسمانی است دارد که باید حاضر شود از اول سفر نفس تا آخرین مبحث معاد جسمانی را تقریر نماید. ولی اگر در همان صفحه اول سفر نفس متوقف شد و نتوانست مطلب کتاب را درک نماید شرعاً در این باب محکوم به سکوت است. این گوی و این میدان. در آینده از آثار حضرات مطالبی نقل و جرح می کنیم که موجب حیرت خواهد شد و جا از برای جواب و دفاع برای آنها باز است.

آن آقا بهتر است مانند مشایخ خود ساکت باشد. چه آنکه او وقتی حق بحث در معاد را دارد که از عهده مباحث نفس اسفار بر آید.

یکی از دوستان که شخصی فاضل و متدین و محترم و در معارف (به اصطلاح خودشان) از تلامیذ مرحوم آقای حاج شیخ مجتبی قزوینی است زیاده از حد ناراحت گردیدند که چرا مجله کیهان اندیشه مقاله مفصل حقیر را در مقام نقد بر کتاب ابواب الهدی چاپ کرده است. آن مقاله اگر مستدل نبود باید آقایان که خود اهل قلم و نویسنده اند درصدد نقد آن بر می آمدند نه آنکه نسخ مجله را جمع کنند که کسی نبیند.

مرحوم آقا میرزا مهدی (قده) در کتاب ابواب الهدی صریحا مرقوم داشته اند که اگر کسی مقدمه اصول کافی و مقدمه توحید صدوق و سفرها و احتجاجات حضرت رضا علیه السلام را با دقت مطالعه کند می فهمد که روش حکما نزد امام(ع)  و مرحوم کلینی و صدوق مباین روش ائمه علیهم السلام است.

شاگرد اول حوزه آن مرحوم حاج شیخ مجتبی که به حرفهای میرزای اصفهانی به خیال خود سروصورت داده است. به این قبیل از کج رویها که تعمیه نام دارد. زیاد توسل جسته است از آن مرحوم نقل کردم که در اول یکی از آثار خود از قبیل توحید قرآن نوشته است از صد سال قبل به این طرف کلية حكما مطرود كليه فقها بوده اند. بنده در طی مقاله ای این حرف را مورد تثریب و تهجین قرار دادم.

در مقالات گذشته نوشتم که میرزای اصفهانی صریحا به تعمیه متوسل شده است. نه حضرت رضا عليه السلامبا فیلسوفی بحث کرده است و نه مرحوم کلینی و مرحوم صدوق نامی از حکما برده اند. در مقدمه کتاب خود مجبره و دیگر فرق عامه نالیده اند و احتجاجات حضرت رضا (ع) نیز با متکلمان عامه صورت گرفته است.

شکار این قبیل افراد طلبه های تازه وارد است که با ذهن خالی قابل پذیرش اوهام به اسم « معارف» دردام گرفتار میشوند جمع کثیری از اکابر علمای نزد آنها ملحد ومخرب اسلام جلوه دادند. اکثر افرادی که در کمند حضرات گرفتار میشوند. حوصله تحصیل عمیق را ندارند و اگر توفیق تحصیل پابند، بی ذوقی و کج سلیقگی اظهر خواص آنها است.

در این قبیل از اجتماع است که استادی علی روؤس الاشهاد می گوید، ما توحید در افعال را قبول نداریم و اختیار ذاتی انسان است. انکار توحید فعلی ملازم است با نفی توحید ذاتی و صفاتی و معتزله نیز بهمین مشرب الحادي معتقدند. لعن الله القدرية على براى لسان سيعين نبيا و القدرى مجوس هذه الامة.

 بر کتاب مثنوی هندیها شروح و تعليقات متعدد نوشته اند. عدد شرحها و تعالیق بر این کتاب بالغ بر صد و پنجاه شرح و تعلیق است. مولانا یکی از نوادر قرون حقیق و اعصار است و روح بزرگ او دریایی است مواج و کتاب مثنوی اثری عظیم در حکمت و معرفت است و مملو از شرح و تقریر و تحقیق در آیات قرآنیه و روایات است و مشتمل برزبده ترین مطالب در توحید و نبوت و ولایت.

در غزلیات او شور و حال حیرت آوری وجود دارد. مولانا مستغرق در معنویات است و مانند آهن ربا نفوس معرا از اعوجاج و ارواح لطیف را می رباید. وی فقط با معنویات سر و کار دارد و روح بلند او بدون تکلف خود به خود منشأ فیضان خیرات و برکات است و معانی عالیه و خالصه را بازبان گرم خاص خود و شور و حال غیر قابل توصیف در قالب شعر تقریر میکند و خداوند را در همه جا حاضر می بیند نور توحید بر تمام هستی وی حاکم است و با تمام وجود موحد و از انواع شرک خلاصی یافته و متحقق به توحید وجودی است.

ما غیر خدا در دو جهان یار نداریم
جز با غم او با دگران کار نداریم

ما بر سر و تن جبه و دستار نبندیم
کز عشق سر جبه و دستار نداریم

ماست الستیم و بیک جرعه چو منصور
انديشه فتوای سردار نداریم

مسکین و فقیریم به کاشانه دنیا
با نیک و بد هیچ کسی کار نداریم

دریاب دل خسته شمس الحق تبریز
ما خود بجز این شیوه و گفتار نداریم

کتاب مستطاب معنوی و غزلیات شمس از ارکان عظیم ادب فارسی و در حقیقت مثنوی محک و میزان ازبرای تمیز ارباب فهم و درایت و صاحبان سلیقه مستقیم از اشخاص بی ذوق و صاحبان نفوس معوج و جامد و مبتلا به قصوردانی است.

انسان مانوس با مولانا یعنی اشعار روح افزای وی از گرایش به اتحاد مصون و محفوظ است افکار مولانا در حقیقت رکن و اساس فرهنگ و معارف فارسی محسوب می شود.

عرفان در صاحبان ذوق و قریحه شعری اثری حیرت آور دارد و فصاحت و بلاغت خاص در زبان گوینده بوجود می آورد و شور و حال خاص به طبع وقاد می بخشد و شاعر منغمر در عرفانیات عالم وجود را به چشمی دیگر می بیند.

به چه علت دانشمندان ما در شرح عویصات مثنوی سهم اندک دارند به نحوی که قابل عرضه نمی باشد؟ در حوزه های علمی ما بحث در فروع احکام اسلام مطلوب بود و تحصیل در عقاید و اصول کلی مانند توحید و نبوت و ولایت بازار گرم نداشت و مورد اعراض و تخطئه بود و اشخاصی را که به اصول و عقاید توجه داشتند گاهی به نام حکیم و زمانی به نام صوفی و عارف سخت مورد حمله قرار می دادند.

بی دلیل نیست که بر اصول کافی مباحث توحید و نبوت و ولایت و نیز توحید صدوق چهار یا پنج شرح نوشته شده ولی کتابخانه ها مملو است از کتب طهارت و صلوة. آیا آیات ذات و صفات و افعال و به نحوکلی معرفت حق و عرفان نبوت و ولایت و معاد فاقد اهمیت است؟ و روایات عالية المضامين در شناسایی حق و صفات و افعال حق و احادیث راجع به نبوت و ولایت و نیز روایات وارده در اخلاق و سلوک قابل بحث نمی باشد؟

اگر درس تفسیر تحقیقی رایج بود و اصول کافی و توحید صدوق در سطحی وسیع تدریس میشد و در قواعدی کلی و اصیل غیر قابل تغییر در آیات و روایات در ابواب مختلف مورد دقت قرار می گرفت و کتابهای مثنوی و فصوصی این عربی و اسفار ملاصدرا مقام  خاص خود را نشان می داد و معلوم می شد که شریعت اسلام ماخذ تحقیقات حکمیه و اصول عرفانیه است.

بعد از تاسیس رشته ادبیات فارسی و عربی و عرفان وفلسفه نشسته در دانشگاه یکی دو نفر یا سه نفر از بقیه الماضین بودند که در عرفان و فلسفه ماهر و متضلع و محققانی عظیم القدر در مطرف اسلامی محسوب می شدند.

فیلسوف بارع و عرف نامدار آقا میرزا مهدی آشتیانی یکی از بزرگترین اساتید در عرفان و حکمت متعالیه و مدرسی بزرگ در حکمت مشائیه و اشراق بود. و در دانشگاه تدریس می کرد. و در همان محل سابق دانشکده معقول و منقول برای طلاب شواهد ربوبیه و رسائل درس می داد و صبحها شرح اشارات التدريس می نمود.

زمانی که آن مرحوم بیمار نبود و تدریس می کرد. بنده مبتدی بودم و زمانی که حقیر اسفار و شفا قرائت میکردم مرحوم میرزا سخت مریض و بی حال بود. ولی هر وقت خدمت آن مرحوم شرفیاب می شدم و مشکلات خود را سوال میکردم او در پاسخ آنچنان در کتب ملاصدرا و شفا و اشارات این سینا از احاطه برخوردار بود که موجب حیرت میشد. اگر عرض کنم فصوص این عربی و مفتاح الغیب و نصوص و فکوک و نفحات قونوی را حفظ بود و با احاطه حیرت آور به هر سوالی در عرفان جواب فوری می داد. گزاف نگفته ام.

مرحوم میرزا سال ۱۳۱۹،۱۳۱۸ خورشیدی به مرض پرقان مبتلا شد و معالجه شد ولی تبعاتی از آن کسالت در او بجا ماند، چهره مهتابی ،زردی صورت با مختصر بی حالی او را رنج می داد ولی عشق و شوق به علمیات او را با نشاط می نمود. مرحوم میرزا نشاط عجیبی به مطالعه و تدریس داشت و با حالت ضعف مشتاقانه صبح زود به مدرسه سهالار قدیم می رفت و سه ساعت متوالی تدریس می کرد و مستمع مشتاق کمتردیده می شد.

همچنین مرحوم آقای عصار نیز استاد مسلم مشارب فلسفی و عرفان بود و بسیار دقیق و محقق بود. در دانشگاه هرگز از او استفاده نشد سالهادر دانشگاه ادبیات تدریس می کرد، کسی از او نخواست که اصول عرفان ومبانی تصوف را طبق یکی از کتب عرفانی ومبانی تصوف را طبق یکی از کتب عرفانی مانند اشعه اللمعات ولوایح جامی ویا در دوره بعد از لیسانس یکی از متون دقیق عرفانی از قبیل نصوص قونوی وفصوص ابن عربی را تدریس نماید تا شاگردان با ذوق در نهایت بتوانند به تفسیر وتدریس نظم ونثر کتب عرفانی بپردازند ورکن عظیم ادبیات فارسی را زنده نگهدارند.

 در حوزه ای تعلیماتی قدیم اساتید جامع بسیار بودند محقق جامی یکی از همان اساتید بشمار می رود که علاوه بر استادی در علوم نقلی مانند فقه و اصول و تفسیر وحدیث عارفی بارع و شاعری تواناست که در چند علم استاد مسلم و در تاریخ علوم اسلامی سلامی منبع دارد.

عرض شد دانشمندان مسلمان شبه قاره شروح متعدد بر مثنوی نوشته اند و از علمای محقق شیعه فقط حکیم سبزواری(2) و قبل از او ملاحسن لنبانی بر مثنوی شرح نوشته انه که این اخیر در دست ما نیست.

از استاد بدیع الزمان و استاد جلال همایی و محقق معاصر استاد عبدالحسین زرین کوب که من به ایشان ارادت دارم و آثار او را دیده ام ، در آینده پیرامون نوشته های ایشان و همانی و بدیع الزمان در این مجله بحث می نمایم.

شرح محقق سبزواری برمثنوی عالمانه است ولی از آنجا که مرحوم در روز سه درس می گفت ،یکی برای اشخاص تازه وارد برای استفاضه از محضر او به سبزوار رفته بودند شرح منظومه تدریس میکرد ،دوم برای اشخاص مستعد اسفار می گفت وبرای منتهیان شواهد ربوبیه را در سطحی عالی تدریس می فرمود .ولذا مجالی برای کار منظم ورجوع ممتد ومتوالی به کتاب شریف مثنوی باقی نمی ماند وبه بعضی از شرحهای تحقیقی اثر محققان رجوع نمی کرد چون فرصت نداشت که وقت خود را بیشتر صرف این کتاب نماید.سردار جنگی شاهزاده حسام السلطنه از حکیم سبزواری خواست که ابیات مشکل مثنوی را شرح نماید.

از این نکته نباید غافل ماند که شارحان افکار مولانا و دیگر عرفای نامدار از افکار این عربی و تلامیذ و اتباع او استمداد نموده اند چه آنکه ابن عربی از حیث سعة معلومات و قدرت اندیشه و تفنن در تفکر به نحوی است. که محققان از عرفا قهراً زیر چتر تعالیم او قرار دارند او در احاطه به آراء و عقاید و مطالعات عمیق در مشارب مختلف عرفان کم نظیر است و درک تعالیم عرفانی وی کار هر کس نیست ولذا شارحان موفق مثنوی در فهم عويصات كتب شیخ اکبر ناموفق و اغلب اظهار عجز نمودند.

ابن عربی از موفقترین عارفان در تحریر مکاشفات عرفانی با اسلوبی دقیق و جامع الاطراف است او با دقت اصول کلیه عرفانی را در کتاب مبسوط فتوحات تحریر و فروع و مسائل مختلف را بدان اصول مرتبط ساخته است و با تألیف فصوص الحکم با مهارتی کم نظیر بهترین کتاب درسی را در عرفان نظری تصنیف نمود و در کار خود آنچنان موفق شد که فصوص همچون بهترین کتاب درسی محسوب میشود و بر آن کتاب به زبانهای مختلف پیروان او شرح نوشتند.

در بین شرحهای متعدد که متجاوز از دهها شرح است شرح علامه قیصری از حيث تشریح مشکلات کتاب و تحقیق و تصرف در عویصات در ردیف کتب درسی قرار گرفت و نگارنده مشغول طبع این اثر عمیق با حواشی مفصل استاد مسلم عرفان آقا محمدرضا اصفهانی قمشه ای بر مقدمه کتاب و حواشی محققانه وی و دیگر اساتید فن میباشم

از علمای شیعه سید حیدر آملی مازندرانی اولین عارف متبحر و مسلمی است که بر فصوص ابن عربی مقدمة مبسوط و شرح مفصل نوشته است. سید حیدر کتابی در عرفان بنام جامع الاسرار نوشته است که با تصحيح عثمان یحیی از دانشمندان سوریه و مقدمه مفصل پرفسور کرین چاپ شده است. کربن جلد اول مقدمه سید حیدر بر فصوص را نیز چاپ کرده و همچنین تصمیم داشت شرح این عارف بزرگ را چاپ نماید که اجل به او مهلت نداد.

کربن معتقد بود که هر عارفی باید شیعه باشد به این دلیل که پایه و اساس ولایت در کلمات اهل بیت است و علی علیه السلام به تصریح محققان از عرفا سر الا نبیاء والاولیاء میباشد و مطابق احادیث عترت که عامه و خاصه از خاتم الانبیاء والاولیاء نقل کرده اند. یکی از اقطاب وجود در هر عصری از اعصار تا ظهور قیامت بر سبیل تجدد افراد دارای مقام ختمیت و خاتم ولایت خاصه یا مطلقه محمدیه اند وخاتم کمال ولایت مهدی موعود علیه السلام است که به تصریح روایات وجود او از اشراط ساعت و قیامت است و به تصریح حضرت ختمی مرتبت «ان الله خليفة… يملأ الارض قسطا و عدلا ….» خلافت مانند خلافت مقام ختمی و دیگر ائمه هدی(ع) لا بلا واسطه است، روایت مذکور نبوی است. علیه و آله السلام .کربن از اینکه به آثار سید حیدر دست یافت و به چاپ دو جلد از آثار عالی او توفیق حاصل نمود حقا احساس غرور می کرد.

کربن در سال ۱۳۴۹ خورشیدی برای مشورت با نگارنده جهت چاپ منتخبات فلسفی در شش مجلد به مشهد آمد و در باشگاه دانشگاه سخنرانی نمود و خطابه آن مرحوم را آقای دکتر غلامرضای ذات علیان استاد زبان فرانسه در دانشگاه مشهد برای مستمعان ترجمه کرد.

موضوع سخن او ولایت در شیعه بود. همچنین پیرامون این موضوع که با توجه به آنکه در بین فرق اسلامی در امامیه عقیده به وجود انسان کامل در هر عصر ضرورت دارد صحبت کرد و از آنچه که اختصاص به صاحب الزمان علیه السلام دارد ماهرانه بحث نمود بگونه ای که اساتید دانشگاه خصوصا آنهایی که در فرانسه تحصیل کرده اند غرق در حیرت شدند و آنچنان با شور و حال بدون نوشته (از حافظه) پیرامون شخصیت ختم الاولیا گفتگو نمود که حضار را واله و شیدا نمود. از او خواستند که چند روز در مشهد بماند و پیرامون امامت به مشرب شیعه صحبت نماید ولی او وقت نداشت و بیش از شانزده ساعت نمیتوانست در مشهد بماند.

دوستان بنده که هنگام مرگ در خدمت کربن بودند از توسل او به ائمه شیعه خصوصاً صاحب الزمان (ع) و حالات ملکوتی او موقع نزع روح مطالب حیرت اور نقل کردند. دانشمندان (عربي الجنسية واللسان) از نوشته های کربن راجع به شیعه عصبانی بودند و از انواع تهمتها نسبت به آن دانشمند بزرگ و مستشرق فقید خودداری ننمودند.

در این مجله پیرامون شروح و تعلیقات مختلف که دانشمندان مسلمان شبه قاره و غربی ها و دانشمندان خودمان برمثنوی نوشته اند به نحو اختصار بحث ان از ون من می شود.

بحر العلوم ومحمد ولى و مؤلف کتاب دقیق و عمیق اسرار الغيوب «شرح مثنوی اثر خواجه ایوب» که بحق عارف است. از شارحان مثنوی بشمار می روند. و شارح معاصر محقق ما نیز مشکلات را شرح کرده است که باید از تحقیقات رشیقه شارح قرن ما ذکر نمود.

تاج الدین حسین خوارزمی نیز چند دفتر از مثنوی را شرح کرده است و بر فصوص نیز شرح نوشته است و شرح او بیشتر از شارح قیصری ماخوذ است که در حقیقت برگردان فارسی بدون تصرف چند شرح است و مطلقا در کار او ابتکار وجود ندارد و بر خلاف زعم مصحح فاضل عویصات را نه خوب جویده و نه خوب هضم کرده است و سطحی بودن شرح خود را با شیرین زبانی و شعر جبران نموده و به ظاهر آرایشی به اثر خود داده است و هر جا که مطلبی جهت شرح اصل فصوص ترجمه نموده از تصرف در عبارت خود داری کرده است. حقیر در مقدمه بر شرح قیصری از شروح و تعالیق بر فصوص الحکم و روش شارحان یاد می نماید.

محقق جامی نیز در تقریر و شرح مطالب نقش الفصوص از خود مایه نگذاشته است ولی مواقعی که مطلبی را به فارسی بر می گرداند. با حفظ اصول و قواعد زبان فارسی عالمانه در منقولات تصرف نموده و چه با ترجمه او از حیث زیبایی کلام بر اصل ترجیح دارد و در شرح خود بر خصوص از خود نیز مطالبی به سلک تحریر در آورده و در کتب فارسی تألیف خویش مانند شرح لمعات عراقی به نام واشعة اللمعات، بین دقت نظر و عذوبت بیان و طلاقت لسان جمع نموده است.

حقیر شرح فصوص قیصری را چند سالی است که تدریس می کند و به شرح جندی و کاشانی و بالی افندی و عبدالغنی نابلس و جامی مراجعه می نماید. عرفای محقق از هر طریقه و روش و مشرب و مرام از آثار ابن عربی و پیروان طریقه او بی نیاز نیستند بلکه مطالب ابن عربی روحی تازه بر کالید طرق مختلف تصوف می دمد.

در دانشکده ادبیات دانشگاههای کشور باید به عرفان توجه شود تا کتب بسیار نفیس عرفانی به زبان بسیار شیرین فارسی اعم از نظم و نثر زنده بماند و دانشجویان ممالک عالم برای تحصیل در رشته عرفان و فلسفه به کشور ما رهسپار شوند.

زبان فارسی زمانی در حوزه های علمی بزرگ ممالک اسلامی زبان علم خصوصاً علم عرفان بود. ابن عربی فارسی میدانسته و قونوی و تلامیذ او نیز به زبان فارسی تدریس میکردند و ارباب عرفان در برخی از کشورها مشعل دار اسلام بودند و فعالانه مردم را به اسلام دعوت میکردند و موفقیت چشمگیری داشتند.

خانقاه در قدیم مظهر کمالات و در حال حاضر دکه عرفان است. اشخاصی جاهل رسما خود را قطب می نامند پیروان فرقه چشتیه از فرق صوفیه در هند و پاکستان و ممالک مجاور در تبلیغ اسلام بسیار موفق بودند و باید کتابی در نحوه فعالیت آنها تألیف کرد تا مقدس مآبان و مکفران بدانند که بدست ابناء نوع آنها یک نفر مسلمان نشده است و کار آنها تهمت و اهانت و شکار تیر زهر آلود آنها مردان والامقام بوده اند که در تاریخ کشورهای اسلامی مانند الماس درخشانند و زینت بخش تاریخ بشر و سرگذشت بنی نوع انسان می باشند.

در کشورهای رشد یافته و دانشگاههای مترقی علوم انسانی مقام ارجمند را داراست و در ممالک خفته یا رو به رشد طالبان علوم انسانی اغلب نخاله های باقی مانده در غربالها هستند که نصیب ما میشوند و کار کم کم به اخذ مدرک از هر جهت که شد می انجامد.

 صریحاً عرض می کنم به مللی باید تغییر و تحول بنیادی در دانشگاههای کشور حاصل شود و قدری بهتر با مختصر برای علم نیز باید ارزش قائل شد. عده ای با شعار دادن تنها برای علم و دانش و تکامل و رشد فرهنگی جایی باقی نگذاشته اند و جابجا کردن علم ناقص بجای جهل مطلق ضروری است.

اما اینکه حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی (عظم الله قدره) از چه فرقه ای بودند؟ باید عرض کنم که ایشان از فرقه حقه شیعه جعفری بود. وی شرح لمعه و خلاصة الحساب و معالم نیز درس می گفت. به او از آن جهت نخودکی می گفتند که در نخودک- ملک احفاد میرزا مهدی شهید و نوادگان مرحوم حاج میرزا حبیب خراسانی مجتهد عارف و شاعر تواند مسکن گزیده بود، به این جهت که این املاک وقف نبوده و هیچ نحو شبهه در آن راه نداشته است. حاج شیخ حسنعلی به اجازه یکی از مالکان در اطاقک گلی واقع در نخودک مسکن گزید و در آنجا به عبادت و اذکار و ریاضت اشتغال داشت از او به تواتر کرامات باهره و داستانهای حیرت آور و عبرت آموز نقل کرده اند. آن مرحوم شیخ و پیر فرقه چشتیه در خراسان بود ولی دیده نشده است که کسی را بطریقه خود بخواند در تشییع جنازه او همه طبقات شرکت کردند و تا آن زمان از احدی آن قسم تجلیل نشد.

ارباب عرفان در عتبات عالیات به تصریح مرحوم آقای عصار و آقای طباطبایی و آقا سید علی همدانی جزء سلسله ای از سلاسل متصوفه نبودند و اما آقا محمد بید آبادی معلوم نیست سید قطب جد آقا میرحکیم شیرازی استاد آقا محمد باشدوبه فرض آنکه آقا محمد  نزد او درس خوانده باشد دلیل نمی شود که درویش ذهبی باشد.

میرسید علی همدانی شارح زیارت جامعه از تلامید ملاحسینقلی بود که عمری پس طولانی نمود. شرح او بر زیارت جامعه بسیار ارزنده است که در تهران چاپ شده است. فرزندان آن مرحوم در قید حیاتند و باید از آنها اجازه گرفت و با چاپ خوب در دسترس اهل ذوق قرار داد او از دوستان مرحوم بهاری و الفاسید احمد کربلایی بود.

اینکه آقای قائم مقامی مرقوم داشته اند حاج شیخ محمد بهاری نزد آقا میرزا حسینقلی بر سید احمد ترجیح داشت قابل تامل است. آقا سید احمد کربلایی در فقه نیز بسیار متبحر و صاحب ذوق بود، به حدی که مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی برای تقلید مردم را به او ارجاع می داد.

و آقاسید احمد کربلایی از این جهت بسیار از میرزا شکایت داشت زیرا تجار تهران برای تقلید بارها به او مراجعه و اصرار داشتند که رساله بنویسد و جمله « جهنم رفتن واجب کفایی است» از آن مرحوم میباشد. بنا به نقل از مرحوم آقا سید محمود امام زنجانی از اعاظم تلاميذ حاج شیخ محمد حسین اصفهانی).

نوشته آقاسید احمد کربلایی بر تحریرات مرحوم بهاری ترجیح دارد و این نیز مسلم است که حضرات ساکن در اعتاب مقدمه در عرفان نظری به پایه اساتید تهران نمی رسند و آقا محمدرضا قمشه ای علاوه بر احاطه حیرت آور در عرفان نظری در عرفان عملی نیز مقامی ارجمند داشت و سیر و سلوک و ریاضات عملی برای او امری عادی بود. وی دارای روحی لطیف و بیانی جذاب بود.

از آخوند ملالطف الله واعظ تهرانی نقل کرده اند. که آقامحمدرضا در مقام تقریر مطالب عرفانی در مستعدان تصرف روحی می نمود و حالت شبیه جذبه به مستمعان رخ می داد. مرحوم آقا جواد معلم اراکی اظهار می داشت من و آقای رثائی خراسانی، آقاشیخ حسن ترشیزی با اینکه طلبه مبتدی بودیم از شنیدن مطالب درسی آقای محمدرضا که درس را توام با اشعار زیاد عرفانی مینمود به عالمی دیگر منتقل میشدیم.

 اما روش عرفانی اساتید اخلاق و عرفان در اعتاب مقدسه در عرفان علمی همان طریقه محققان از عرفای اسلامی است ولی در خفا نیز جرأت تدریس کتبی از قبیل فصوص و نصوص و مصباح الانس را نداشتند و در مقام تقریر مباحث توحید و نبوت و ولایت با اندک اختلافی در بحث توحید و ولایت همان روش ارباب معرفت را دنبال می نمودند و سربسته عباراتی از فتوحات و فصوص و تاویلات قرآن را نقل و تقریر مینمودند.

مفاوضات علمی بین قدوه ارباب معرفت سید احمد کربلایی با استاد محقق در عقلیات و نقلیات علامه حاج شیخ محمد حسین اصفهانی دلیل واضح بر گفته حقیر است. استادنا العلامه مرحوم طباطبایی کرارا به حقیر فرمودند استاد ما آقا سید علی آقای قاضی عباراتی زیاد و قابل توجه از فتوحات در حافظه داشت.

شاخص مکتب ملافتحعلی و ملاحسینقلی (قدس الله اسرار هما) آقا سید احمد کربلایی و حاج میرزا جواد ملکی و بهاری همدانی و سید مرتضی کشمیری و سید علی همدانی و یکی دو نفر دیگرند. و تنزل علمی و شد. عملی و وارستگی در طریقه آنها به حدی سریع واقع : که هماکنون صاحبدلی در بین مدعیان وجود ندارد.(2)

راجع به درس اسفار مرحوم علامه طباطبایی و مخالفت آیت الله العظمی بروجردی (قده) با ادامه آن درس باید عرض کنم که نه آقای بروجردی درس استار را تحریم نمودند و نه شهریه شاگردان درس اسفار را قطع کردند و نه آقای بروجردی دستور دادند که شفا تدریس شود نه اسفار بنده از مشتاقان درس اسفار بودم و آیت الله بروجردی بنده را هر روز کنار منبر تدریس می دیدند و گاهی از باب تبرک و نیمن زیر بازوی آن مرحوم را گرفته کمک می کردم که به منبر درس جلوس فرمایند.

از آقای علم الهدی مشهدی( دو برادر بودند برادر بزرگتر) نقل کردند که حضرت آقا فرمودند درس اسفار تعطیل شود. بنده شخصا در قم نزدیک گذرخان آقای علم الهدی را دیدم و گفتم چرا چنین حرف بی اساسی را از آقا نقل کرده ای؟ او بسیار نگران شد و گفت من در خواب دیدم که آقا فرمودند در قم اسفار تدریس نشود و من خواب خود را نقل کردم مرحوم آقای طباطبایی قدری ناراحت شدند و احتمال صدق در کلام شخص مذکور دادند.

یکی از شاگران خود را نزد آیت الله بروجردی فرستاده کسب تکلیف کردند و آقا فرموده بودند اگر آقای حاج میرزا محمد حسین تکلیف شرعی خود می دانند که اسفار تدریس نمایند چه اشکالی دارد. خدمت آقا عرض شده بود که نظر شما را پرسش می نمایند. فرموده بودند به تکلیف شرعی خود عمل نمایند.

نه شهریه کسی قطع شد و نه کسی را از درس اسفار منع نمودند و نه زمان زمانی بود که مرجع دینی جامع و متبحری مانع تدریس اسفار شود. از مشهد لا ینقطع برای تعطیل فلسغه فعالیت شروع شد و نامه ها به آقای بروجردی نوشتند و به مرحوم آقا سید محمود شاهرودی نوشتند که از ناحیه تدریس فلسفه در قم بیضه اسلام در خطر قرار دارد و گویا آیت الله شاهرودی خدمت آقا نامه نوشته باشند.

 ولی تأثیر ننمود و بحمد الله وجود حقیر به تنهایی کافی بود که این قسم دسیسه ها را بی اثر نماید. برخی از طلابی که درس اسفار می آمدند در قید حیانند از جمله بنده حقیر نه کسی بنده را منع از حضور به درس اسفار نمود و نه شهریه بنده قطع شد و نه آقای طباطبایی فرمودند حتماً باید اسفار تدریس شود نه شفا. بلکه ایشان به واسطه ضعف مزاج و تسریع در امر تفسیر المیزان به اختیار خود درس اسفار را ترک نمودنه از ناحیه دیگر.

اینکه آقا سید محمد حسین لاله زاری (علامه آیت الله سید محمد حسین تهرانی) نوشته اند مرحوم آقای بروجردی درس اسفار را تحریم نمود…. بی اساس است. مرحوم آقای طباطبایی آنچنان محترم و با تقوی بود که نمی شد تکلیف شرعی برای او تعیین کرد.

در همه جا در حوزه های علمی جمعی سطح و قلیلی خارج تدریس مینمایند و به عناوین استادی در سطوح یا خارج مشهورند. در حوزههای دیگر تفسیر و حدیث و کلام و عرفان و فلسفه تدریس میشود و در دوران قبل که حوزه مشهد حوزه علمی جامع الاطراف بود استادان بزرگ در علوم مختلف وجود داشت ولی در مشهد جهت سلبی مخالفت با عرفان و فلسفه موجب پنهان نگه داشتن علوم بود.(3)


(1) نگارنده در آنجا اثبات کردم که دوران صفویه دوران نضج کامل حکمت متعالیه است و ملاصدرا شاخص و تنها مشعلدار مكتب اصفهان است که حیاتی تازه بر کالید فلسفه و عرفان دمید و مكتب او زمان ملاعلی نوری به اوج خود رسید و بعد از ملاعلی دیگر محققان در اصفهان و تهران و دیگر مراکز علمی از تابعان مکتب اصفهان هستند.

از حکیم سبزواری رسائل متعددی به فارسی و عربی که عمیقترین آثار او باید محسوب شود چاپ کردم و از ملاعبدالله زنوزی دو اثرنفیس چاپ نمودم و نیز از ملا محمد جعفر لنگرودی از تلامیذ آخوند نوری شرح وی بر مشاعر ملاصدرا و از آقامحمدرضا قمشه ای و آقامیرزا هاشم رشتی آثاری به طبع رسید و فعلا مشغول چاپ تعليقات محققانه اقا محمدرضا (١٣٠٦ هـ ق) بر شرح و مقدمه قیصری بر فصوص الحکم میباشم و حواشی متعددی از میرزا هاشم رشتی اشکوری) بر فصوص نیز فردست چاپ است و حواشی از آقا علی و آقا میرزا هاشم و آقاشیخ غلامعلی شیرازی و حواشی مختصر از آقامیر و شیخ مهدی اصفهانی بر اسفار برای چاپ دو جلد اسفار از مباحث وجود تا آخر مباحث حرکت برای چاپ مهیا کرده ام و چه بسا موجد اول و دوم اسفار به چاپ اخیر درسه مجلد در اختیار طالبان قرار گیرد.

گویا ایرانیان در انتظار نشسته اند کتاب بی نظیر اسفار را نیز مصری ها مانند شما چاپ نمایند و بعضی ریز خوانی کنند که جلد اول منطق شفا که آقای میرزا ابوالحسن جلوه تصحیح کرده است به مراتب بهتر از چاپ مصری هاست. از منتخبات فلسفی دو جلد در دست تهیه است که مواد اصلی آن چاپ شده است به انضمام آثاری از آقامیرزا محمد علی شاه آبادی از احفاد آقا محمد بیدآبادی و آقامیرزا احمد و آقامیرزا مهدی آشتیانی و آقامیرزا ابوالحسن قزوینی و آقاسید کاظم عصار و آثاری از حضرت امام خمینی (مدظله) و مرحوم آقای طباطبایی، با چاپ این دو جلد نحوه سیرفلسفه و عرفان از زمان سیرداماد و میرفندرسکی ناصر حاضر مستند به آثار علمی توام بادقت در دسترس ارباب علم قرار می گیرد.

با کمال تاسف آثار مفصل از میرزامحمد علی میرزا مظفر و آنا موزا سید حسن طالقانی و آقا محمد بیدآبادی و محقق النباتی شارح مثنوی و آقا سید رضی لاریجانی عرفان عالی مقام مکتب علیم اصفهان به دست نیاوردیم از قاضی سعید آثاری مبتنی بر عرفان وجود دارد ولی آن مرحوم چون در مکتب طرف محققی ر او یک نواخت نیست من شرح او بر چهار سیر از کتاب عظیم ائولوجیا در منتخبات چاپ کرده ایم. ملا نعیما طالقانی نیز در عرفانیات دست داشته است و اثر نفیسی از او و ملاعبد الرحیم دماوندی از مشایخ تعبیه چاپ نمودیم.

در حوزه تشیع انساتید بزرگ عرفان تربیت نشده است. و اولین عارف متبجر شیعی که و فصوص الحكم ابن عربی مقدمه و شرح نوشته است. عارف متبحر سید حیدر آملی مازندرانی است مقدمه او بر فصوص الحكم و نیز کتاب جامع الاسرار أو بالتصحيح دقیق عثمان یحیی و مقدمه دانشمند فقید و مستشرق فرانسوی هنری کرین جزء انتشارات انستیتوی ایران فرانسه چاپ شده است. هری کرین درحقیقت این دو اثر نفیس را احیا نمود

2-خاندان مرحوم استواریجانی در آذربایجان وزنجان بسیار محترم و پدر و اجداد او از علمای بزرگ و مورد احترام همه بودند و منزل آنها پناهگاه مردم و به اصطلاح دبسته بود. فرد شاخص این سلسله جلیله از سادات حسینی در عصر ما استاد محقق این الله معظم آقا عز الدین (مدظله) است. ایشان فرزند مرحوم آقا سید محمود امام زنجانی و ساکن مشهد میباشند که شخصی جامع و صاحب مکارم اخلاقند و علم و معرفت را باکرامات نفسانی و صفای باطن جمع نموده اند. آقا عز الدین شرح منظومه و اسفار را نزد حضرت امام خمینی مدظله خواننده و به درس علامه طباطبایی نیز رفته اند. نزد والد ماجد خود و مرحوم آقای حجت و آقای بروجردی (قدس الله ارواحهم) سالها تحصیل کردهاند. نگارنده از سال ۱۳۳۷ یا ۲۱ تا بحال به آن جناب ارادت خاصی دارم.

3-قبلا عرض کردم شیوعی های(کمونیست ها) عراق وابسته به چین کتابی چاپ کردند بنام «الله في نفس الاتهام »و جزوه دیگری نیز به همان روش و چاپ مخفیانه نشر دادند که در آن از هیچ فقیه و اصولی و محدث و مفسر و…. انتقاد نشده بود و هدف تیر زهر آلود آنها حکما و متألهان اسلام بود و بیشتر حملات خود را متوجه صدر المتالهین و اتباع او نموده و مدافعان توحید را افرادی تایع خرافیات دانسته بود. سال اول که بنده به نجف مشرف شدم. موقع مراجعت کتاب مذکور را به ایران آوردم و تقدیم مرحوم ایت الله العظمی بروجردی نمودم.

در مقالات گذشته استدلال قائلان به انقطاع عذاب را نقل نموده جمعی از عرفا به انقطاع عذاب و خلود در نار معتقدند و بنده به . دلیل آنها اشاره نمودم اگر کسی اشکالی دارد در مجله مطرح نماید نه آنکه در منبر مجلس روضه خوانی سیدالشهدا، بگوید. خداوند لعنت کنند آن شخص را که به انقطاع عذاب قائل است. باید دلیل آنها را رد کرد. آنها به آیات و روایات تمسک نمودهاند.

کیهان اندیشه هفدهم فروردین واردیبهشت 1367

ختم ولایت در اندیشه ابن عربی به قلم علامه سید جلال الدین آشتیانی

این مقاله را حضرت استاد آشتیانی در پاسخ به سئوال سائلی مرقوم داشته‏اند. سائل در بحث ختم ولایت پرسش کرده‏اند که به عقیده شیخ اکبر خاتم الاولیا علی علیه السلام است یا حضرت مهدی موعود عجل الله فرجه یا عیسی بن مریم علیه السلام یا شخص شیخ به زعم شارح جندی مؤید الدین؟

باید عرض کنم کلمات شیخ در این باب گاهی مبهم و در مواردی متشتت و در برخی از موارد قابل تطبیق بر علی و مهدی و عیسی علیهم السلام می‏باشد، ولی با تأمل و دقت کامل در عبارات مختلفه ابن عربی، خاتم ولایت مطلقه محمدیه به حسب رتبه:یعنی بعد از غروب شمس نبوت ولایت محمدیه در مشکات علی بن ابیطالب علیهم السلام طالع و به حضرت مهدی موعود صلوات الله علیه زمانا ختم می‏شود و حضرت عیسی خاتم ولایت عامه یعنی ولایت موروثه از انبیاء مقدم بر خود می‏باشد و اگر به آن ختم ولایت مطلقه یا علی الاطلاق، اطلاق شود مراد از مطلق عام است در مقابل ختم ولایت خاصه محمدیه ولایتی که موروث از خاتم الاولیاء علی الاطلاق است که نفس نفیس خاتم الانبیا باشد، چه آنکه آن حضرت همانطور که خاتم الانبیاست خاتم الاولیا نیز می‏باشد و ولایت او فلک محیط بر جمیع ولایات است و قهرا خاتم او نیز باید از وارثان از امت محمد باشد که آن حضرت او را معین کرده‏اند.

به عقیده ابن عربی، علی علیه السلام خاتم اکبر و مهدی علیه السلام خاتم کبری و عیسی علیه السلام خاتم صغری و شخص ابن عربی خاتم اصغر است، ولی نه ختمیت موروث از خاتم ولایت محمدیه.
ولایت حضرت امیر و یکی از عترت در هر دوری از ادوار، ولایت شمسیه و ولایت اولیای از امت محمد علیه السلام ولایت قمریه یا نجمیه است.اگر ولایت شخص حضرت ختمی مقام را ولایت شمسیه و وارثان احوال و علوم و مقامات او را قمریه بدانیم و ولایت ارباب عرفان از امت آن حضرت ولایت نجمیه است.

عارف محقق عبد الرحمان جامی در فص شیئی از شرح خود بر فصوص(چاپ عثمانی ص 91) گفته است:اعلم ان الظاهر من کلام مؤید الدین جندی ان مراد الشیخ بخاتم الاولیاء نفسه و هو الظاهر کما یدل علیه کلامه فی الفتوحات.و الشیخ‏ شرف الدین داود القیصری صح بان المراد بخاتم الاولیاء هو عیسی علیه السلام مستدلا بان الشیخ صرح فی الفتوحات بانه علیه السلام خاتم الولایة المطلقة.و الشیخ کمال الدین عبد الرزاق ان خاتم الاولیاء هو المهدی علیه السلام و لکنه ینافی ما نقله القیصری * من الفتوحات.قال الشیخ صدر الدین القونوی فی تفسیر الفاتحة ان اللّه ختم الخلافة الظاهرة فی هذه الامة عن النبی صلی اللّه علیه و سلم با لمهدی علیه السلام و ختم مطلق الخلافة بعیسی علیه السلام و ختم الولایة المحمدیة لمن تحقق با لبرزخیة الثابتة بین الذات و الالوهیة.

اینکه شیخ کبیر صدر الدین قونوی فرمود:«و ختم الولایة المحمدیة لمن تحقق با لبرزخیة…» مرادش از متحقق با لبرزخیة بین الوجوب و الامکان که همان برزخیت بین ذات و مقام غیب الغیوب و بین الوهیت باشد، اختصاص به ختم ولایت خاصه محمدیه دارد که مصداق آن به حسب زمان مهدی موعود و به حسب رتبه علی علیهما السلام است.

و دلیل بر مدعای حقیر آن است که شیخ کبیر صدر الدین قونوی در فکوک(فک هارونی)تصریح کرده است که حضرت مهدی خلیفة اللّه و صاحب ولایت مطلقه موروثه از خاتم الانبیاست و متحقق به مقام برزخیت اختصاص به حضرت ختم انبیا و ورثه احوال و مقامات و علوم آن حضرت دارد و عیسی علیه السلام متقحق به برزخیت کبری و صاحب مقام او ادنی نمی‏باشد.
و مراد از خلافت مطلقه مضاف به عیسی، همان خلافت عامه است که عیسی وارث آن است از انبیاء قبل از خود، نه آنکه عیسی وارث خلافت خاص محمد علیه السلام باشد.

و مراد حضرت قونوی از ختم خلافت ظاهر در امت محمدیه آن است که حضرت مهدی هم خاتم خلافت ظاهره است و خلافت او به نص حضرت نبوی ثابت شده است که«ان للّه خلیفة یملأ الارض قسطا و عدلا…»و او هم ولی متصرف در باطن و هم متصرف ظاهر و صاحب تمکین و دعوت نبوی است و دلیل بر آنکه حضرت محمد-مهدی علیه السلام جامع بین خلافت ظاهره و باطنه است آن است که شیخ کبیر قونوی بر آن استدلال کرده است‏و فرموده است:
«…فا لتعبیر عن الامامة الخالیة عن الواسطة مثل قوله تعالی للخلیل«انی جاعلک للناس اماما» و التی با لواسطة مثل استخلاف موسی هارون و مثل ما قیل‏فی ابی بکرانه خلیفة الرسول، و هذا بخلاف خلافة المهدی علیه السلام، فان رسول الله لم یضف خلافته الیه بل سماء خلیفة الله…یملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا…فاخبر بعموم خلافته و حکمه و انه علیه السلام خلیفة الله بلا واسطة».

(*)حق با شیخ شارح کاشانی است علی ما صرح به الشیخ الاکبر نفسه و قیصری و جامی عبارت شیخ را ندیده است و یا انغماردر تعصب سبب شده که عبارات شیخ را ندیده بگیرد.
()فکوک چاپ سنگی طهران که در حاشیه منازل السائرین ص 288 چاپ شده است.کتاب نصوص قونوی نیز در آخر کتاب چاپ شده است.شرح منازل السائرین و مصطلحات عرفانی، تألیف شیخ عبد الرزاق کاشی به انضمام فکوک و نصوص قونوی به هزینه مرحوم آقا میرزا علی رضای مستوفی گرگانی از رجال دوره ناصری چاپ و مجانا در اختیار ارباب عرفان قرار گرفته است.مرحوم آقا میرزا علیرضا شخصی دانشمند و با ذوق و شریف و نیک نفس بود.او مرحوم استاذ الاساتید عارف و حکیم بزرگ عصر خود آقا سید رضی لاریجانی را که دوران کهولت و ناتوانی را در اصفهان می‏گذراند(و یگانه مدرس عرفان و از اساتید حکمت متعالیه بود)به طهران دعوت نمود و لوازم آسایش آن استاد نحریر را(که استاد بی‏نظیر عرفان آقا محمد رضای قمشه‏ای از تلامیذاوست)از همه جهت فراهم نمود.

()وجه ان خلافة الاول من الخلفاء لیست من جانب الحق و لا من ناحیة رسول اللّه. از شئون صاحب ولایت مطلقه تصرف در باطن و ظاهر است و در ولایت صاحب تصرف در باطن اخبار از جانب نبی(ص)واجب نیست به خلاف خلافت خلیفه و ولی متصرف در ظاهر، که تعیین آن از واجب واجبات است.لهذا ان الله تعالی اخبر بلسان رسول الله«ان لله خلیفة اسمه اسمی و کنیته کیتی و له المقام المحمود».

مقام محمود، مقام او ادنی است و صاحب این مقام متحقق است به برزخیة الاولی بین الذات و مقام الوهیت و صاحبان ولایت مطلقه مظهر اسم الله ذاتی هستند نه الله وصفی کما لا یخفی علی العارف باصطلاحاتهم.

 بعضی از شارحان فصوص الحکم از پیروان ابن عربی رضی الله عنه او را خاتم الاولیاء علی الاطلاق دانستند و درباره او سخنها گفتند ولی به تدریج عقل بر احساسات غالب آمد و به پیروی از شخص ابن عربی که از خلص عاشقان عترت و اولیاء محمدیین است او را خاتم صغری و صاحب ولایت مقیده دانستند که تحت سیطره ولایت مطلقه حضرت علویه و مهدویه علیهما السلام قرار دارد و بدون شک دارای مقامی عالی و متعالی است و تا عصر ما برای او رقیبی به وجود نیامده است.
به اعتبار ظاهر شریعت حنفی مسلک و به حسب باطن از خلص مریدان و عاشقان عترت و اهل بیت-علیهم السلام-است و اگر به روایات اهل بیت در اصول و عقاید و اخلاقیات و تفسیر دسترسی پیدا می‏کرد، قهرا ابوابی از معارف را اختصاص به بیان حقایق نهفته و مستور در مأثورات ولویه می‏داد.

 ابن عربی در فصوص الحکم فص شیئی مطالبی را بیان کرده است که باید عارفی شیعه مسلک آن مطالب را بیان نماید.عرفان و تصوف بر دو اصل اصیل استوار است:توحید و ولایت، چه آنکه توحید به معنای حقیقی آن که ارباب عرفان در اطراف آن عالی‏ترین مطالب را تقریر کرده‏اند، همان مشرب آل البیت است و جناب ولایتمدار علی مرتضی سر سلسله متحققان در حقیقت توحید است.

مظهر حق در مقام تجلی و ظهور در مراتب و مظاهر وجود و به عبارت تمامتر مظهریت حق در مقام قبول تجلی و ظهور کلیه اسماء الهیه، چه اسماء کلیه و امهات صفات و چه اسماء جزئیه که از تناکح در اسماء کلیه و امهات اسماء ظهور پیدا می‏نمایند، اختصاص به حقیقت محمدیه و عین ثابت احمدیه دارد به نحو اصالت و نیز اختصاص دارد به وارثان مقامات و علوم و احوال آن حضرت، یعنی عترت طاهره و اهل بیت بزرگوار آن حضرت بالوارثة و با رجوع به مأثورات ولویه و احادیث و ادعیه وارد از اولیاء محمدیین، و مراجعه دقیق به مطالب عالیه مدونه در کتب اکابر عرفا جای شک و شبه باقی نمی‏ماند.
با این وصف با کمال تأسف باید عرض کنم، جمعی مخالفت با علم توحید و ولایت را دفاع از اسلام و فرقه‏ای دفاع از تشیع دانسته‏اند که در باطن شمشیر بر فرق صاحبان ولایت کلیه فرود می‏آورند و در دورانی مذکران و روضه خانها ناسزا نثار حکما و عرفا می‏نمودند و در دورانی اظهار عداوت نسبت به مشایخ علم توحید و ولایت از لوازم و شئون حجة الاسلامی بود.
*** بهترین شرح بر اصول کافی از ملا صدرا است، حکیم و عارفی که چند سفر پیاده به مکه معظمه رفته است و توغل و تحقیق او به حقیقت عبودیت و بندگی منکر ندارد.با این وصف، محدثی در مقام بیان و معرفی اصول کافی شیخ اعظم کلینی گفته است:«اول من شرحه با لکفر صدر الدین الشیرازی….»میرزا ابراهیم فرزند ملاصدرا را مصداق‏«یخرج الحی من المیت» دانسته است.

وقتی حکیم و عارف متعبد صاحب قلبی را که در بین بزرگترین از محققان و متفکران بی‏نظیر و دست‏کم، کم‏نظیر باشد، این قسم جاهلانه و بدون احساس مسئولیت دینی مورد اهانت قرار دهند، تکلیف ابن عربی و ملاّی رومی معلوم و روشن است که به مسلک اهل سنت بوده‏اند.
در فهم روایات اهل بیت و شرح مقاصد وارثان علوم و معارف نبوی انغمار در حکمت الهی و تسلط به قواعد تحقیقی عقلی کافی نیست و باید حق کلام را عارف مکاشف مسلط به قواعد نظری ادا نماید نه متکلم و محدث و فقیه. *
*** سخن ما در معرفت خاتم انبیاء و خاتم اولیاء بود و اینکه چه خاصیتی در این دو مظهر تام و تمام کلیه اسماء الهیه است که در دیگر از اولیا و انبیاء نمی‏باشد و ذکر این مهم که جهت نبوت در هر نبی جهت خلقی و روح آن جهت ولایت است و هر پیغمبری که دایره ولایت او اوسع از ولایت دیگر انبیاست جهت نبوت او نیز اوسع و درجات نبوت او اکمل است، لهذا ولی وارث نبیی که ولایت او اوسع از دیگر انبیاست می‏شود که افضل از نبیی باشد که مفضول است.

به همین جهت اولیاء محمدیین که خاتم ولایت محمدیه‏اند ولایت آنان مطلقه است افضل از انبیائی هستند که به حسب زمان مقدم بر حضرت رسالت پناه می‏باشند و محققان اهل تصوف و عرفان بر این مشرب‏اند و معرفت آنان در این باب ناشی از تعبد نمی‏باشد بلکه شهودا متحقق بر این اصل اصیل‏اند و متمسکند به روایات ولویه و نبویه.

(*)تحصیل در حوزه‏های شیعی در قرون اخیر منحصر گردید به اصول و فقه که مقدمه عمل است و عمل بدون معرفت و تقوا هباءا منثورا است.آنچه علماء عامه و خاصه در مقام رد بر افکار فلسفی و عرفانی نوشته‏اند مملو از مجازفات و خرافات و اوهام و حاکی از وسعت جهل آنهاست و مقصود اصلی در حقیقت جلب عوام و یا به فرموده خواجه، غرض تقرب به جهال است.
تفسیر قرآن کریم که رکن اساسی یا ارکان اساسی آن مبتنی است به معرفت حق و علم به اسماء الله و علم به نبوت و ولایت و علم به معاد و علم اخلاق و کیفیت ظهور و پیدایش بنی آدم و ظهور انبیاء و معرفت رسالت انبیای اولوالعزم و معرفت آنچه که از اختصاصات جناب ختمی مرتبت و وارثان علوم و مقامات و احوال آن حضرت علیه و علیهم صلوات الله است.مطالعه دقیق پیرامون روایات نبویه و ولویه که ناظر به اصول و معارف قرآن است پایه و اساس معرفت به شمار می‏رود، و علم فقه و اصول و آنچه که مقدمه این دو می‏باشد موضوعا و به حسب غایت و به اعتبار مسائل و مبادی متأخر و علم توحید و نبوت و علم به معاد و علم اخلاق و معرفت اسماء الله که پایه و اساس معرفت حق و معرفت معاد و دیگر علوم مذکور در قرآن مجید است از همه جهات فضیلت و برتری بر سائر علوم دارد.

شیخ اکبر در فص شیئی از کتاب بی‏نظیر فصوص الحکم گفته است:
«و لیس هذا العلم الالخاتم الرسل و خاتم الاولیاء و مایراه احد من انبیاء و الرسل الاّ من مشکوة الرسول الخاتم و لا یراه احد من الاولیاء الا من مشکوة الولی الخاتم، حتی ان الرسل لا یرونه متی رأوه الاّ من مشکوة خاتم الاولیاء…»
شیخ صاحب فصوص الحکم قدس اللّه لطیفه، قبل از عباراتی که ذکر شد از سرّ قدر بحث نمود.
مراد او از قدر در اینجا عالم قدر متقرر در تعین ثانی و مرتبه واحدیت است که عالم ذر اول و عالم طینت نیز به آن اطلاق شده است و در روایات ما معاشر شیعه امامیه بارها اهل بیت علیهم السلام به این عالم اشاره فرموده‏اند و از آن به عالم اظله نیز تعبیر شده است از این باب که اعیان به تبع وجود یا ظهور اسماء و صفات در مکین لاهوت مستقرند.
از حضرت صادق(ع)سؤال کرده‏اند که:«کیف کنتم * فی الاظله»اصطلاح اظله از اهل بیت است و کسانی که مطالعات وسیع در روایات وارده در معارف دارند می‏فهمند چه عرض می‏کنم.

امام در جواب فرمود:«کنّا اشباح نور»از این باب که ذکر شد ولی از ظهور اعیان ائمه در عالم (نور محمد و علی و فاطمه)علیهم السلام و در مواردی اسامی پنج تن از اصحاب کسا و صاحبان طهارت ذاتیه و معصوم مذکور افتاده است.از طرق عامه نیز از انوار آل البیت و تحقق اعیان آنها قبل از وجود عالم و آدم روایات مذکور است.
امیر مومنان از سر قدر در مقام تعریف به شرح اسم پرده برداشتند و فرمودند علم آن اختصاص دارد به خداوند احد و الواحد الفرد.یعنی در هر عصر واحد فردی از صاحبان ولایت کلیه که خاتم آنها مهدی علیه السلام است به اسرار قدر واقف است.و اینکه شخص شیخ مکاشف از علم به قدر اظهار اطلاع کرده است، ناچار اعیان را در حضرت جبروت به وجود قدری و ذری(ذر ثانی)شهود کرده است.

مراد شیخ از عباراتی که ذکر شد آن است که احاطه به کلیه مقامات اعم از کلی و جزئی از تعیین اول و ثانی تا آخرین سیر نزولی وجود که عالم شهادت و نازلترین درجه قدر محاط به قضاء برزخی که خود قدر است نسبت به قضا در مقام جبروت فقط اختصاص به خاتم انبیاء و خاتم اولیا دارد که به تصریح شیخ خاتم اولیاء علی بن ابیطالب است به حسب رتبه بعد از غروب شمس ولایت و به حسب زمان حضرت محمد-مهدی صاحب العصر و الزمان است.
باید توجه داشت ولی صاحب تمکین و دعو- نبویه محمدیه(ع)از باب سیر و ظهور در همه اشیاء و تحقق به مقام«اوادنی»مظهر«یا من لا یشغله شأن عن شأن»است و به تمام مراتب عالم است و ما به نحو اختصار این مهم را تقریر و تفصیل را موکول می‏نماییم و به مقدمه بر شرح فصوص قیصری که با حواشی استاد مشایخنا العظام آقا محمد رضا اصفهانی و برخی از تلامیذ او و تعلیقات (*)از آن امام همام علیه السلام سؤال شد«هل الظل شی‏ء؟»در جواب فرمودند:«فانظر الی ظلک شی‏ء و لیس بشی‏ء»از همین عبارت کوتاه قاعده‏ای کلی و پر ثمر توحیدی استنباط می‏شود که حقایق امکانیه ظل وجود حقند.مد ظل همان تحقق امتداد وجود امکانی است که از ظهور و تجلی شمس الشموس عالم وجود ظاهر می‏شود.
الم تر الی ربک کیف مد الظل و لو شاء لجعله ساکنا در آیه تنظیر می‏شود ظل شمس ظاهری به خورشید عالم وجود و با عبارتی صریح در مقصود می‏فرماید:ثم جعل الشمس علیه دلیلا.اخذ قواعد پر ثمر از روایات و آیات تفسیر نمی‏باشد، تا چه رسد به آنکه تفسیر به رأی به شمار آید.
سید سادات اعاظم الفقهاء و العرفاء امام خمینی قدس سره الشریف که در دست طبع است *
** شیخ اعظم ابن عربی قدس الله روحه در فص شیئی که از فصوص با برکت این کتاب عظیم است می‏گوید:«فان الرسالة و النبوة تنقطعان و الولایه لا تنقطع ابدا.فالمرسلون من کونهم اولیاء لایرون ما ذکر ناه الا من مشکوة خاتم الاولیاء فکیف من دونهم من الاولیاء…»
تمام انبیاء از زمان آدم تا آخرین نبی بدون استثناء از مشکوة خاتم انبیاء اخذ فیض می‏نمایند اگر چه وجود دنیاوی او تأخر از تحقق عقلانی و وجود جبروتی و برزخی او دارد، چه آنکه حضرت ختم انبیاء به نبوت تعریفی و وساطت فیض در مقام تجلی حق به اسم اعظم در حقیقت محمدیه علیه و آله السلام متصف است و کلیه انبیاء و اولیاء از ابعاض و اجزاء او و اسماء حاکم بر مظاهر امکانی از سوادن اسم اعظم نبوی محسوب می‏شود و این مقام از باب اتحاد معنوی خاتم انبیاء با حضرت ختمی ولایت برای خاتم اولیاء نیز ثابت است و حدیث معجز نصاب«کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین»و«نحن السابقون الاخرون»دلالت بر نبوت تعریفی دارد، لذا می‏توان گفت جمله«کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین»بر خاتم اولیاء نیز (*) آقا محمد رضا قمشه‏ای در تعلیقه خود بر این قسمت از فصوص که شیخ اکبر مؤلف فصوص که گفته است علم به درجات و مراتب وجود و احاطه به سر قدر اختصاص به خاتم الانبیاء و خاتم الاولیاء دارد نشان داده است که یکی از بزرگترین ابن عربی شناسان طی قرون متمادیه است و در مقام بیان مراد شیخ و نقد کلام شارح قیصری داد سخن داده و حق مطلب را به نحوی محققانه بیان کرده است که متدرب در این فن به خوبی می‏فهمد که اگر این عارف ایرانی فصوص الحکم را شرح می‏کرد شرح او با بهترین شرح برابری می‏نمود، با این مزیت که او در مشارب مختلف فلسفی یکی از اساتید محقق به شمار می‏رود، و با لجمله در عرفان نظری و فلسفه مشائیه و حکمت متعالیه وحید و فرید عصر خود و در همه موارد محققی بارع و متدرب است.

در عرفان عملی نیز متحقق در این فن است، او بعد از مهاجرت به طهران در مدرسه صدر واقع در جلو خان مسجد سلطانی معروف به مسجد شاه اقامت نمود، اغلب ایام سال را روزه می‏گرفت و شب‏زنده‏دار بود و دائما در حال ذکر بسر می‏برد و اغلب اوقات حالات و آثار جذبه در چهره نورانی او هویدا و به اندک معاش قانع بود جز عده معدود از طلاب و افاضل از خواص کسی آن مرد بزرگ را نمی‏شناخت.

مرحوم استاد بزرگوار آقا میرزا احمد آشتیانی از شاگرد او آقا میرزا هاشم نقل می‏فرمود که هر گاه حال او مساعد بود آنچنان ماهرانه فصوص الحکم و مفتاح الغیب را تقریر می‏نمود که ما از سعه احاطه و قدرت فکر و قوه تقریر او مبهوت می‏شدیم و چنان عالی کتب علمی را تدریس می‏کرد که ما از گفته شارحان کتاب فصوص و مفتاح بی‏نیاز می‏شدیم؛
مرحوم عارف کامل سید حیدر آملی چون قدرت و تدرب آقا محمد رضا را ندارد نتوانسته است از عبارات شیخ اکبر استدلال بر فساد گفته شارح قیصری نماید لذا با شیخ از در مناقشات در آمده و اشکالات ناوارد بر شیخ نموده است.
در حوزه‏های قدیم انواع و اقسام علوم رواج داشت و برای علم توحید و حکمت الهی و عرفان احترام خاص قائل بودند.بزرگترین شعرا و ادبا و مفسران عالی قدر و مورخان نامی و اساتید بزرگ در علوم ریاضی و علم ادوار از ساکنان مدارس و حوزه‏های دینی بودند و علوم فقه و اصول نیز منزلت خاص داشت و باید داشته باشد ولی در بست تعلیم و تعلم در حوزه‏ها اگر منحصر شود به فقه و اصول قهرا بوئی از علم توحید به مشام جان نرسد و خبر از درس تفسیر و علم الاسماء و تدریس احادیث در اصول و عقاید شنیده نمی‏شود و ثمره‏اش تضییع الاصول و تزیین الفروع خواهد شد و کار بجایی می‏رسد که در حقانیت روش میزان الاعمال و قطب الاقطاب باب مدینه علوم نبوی تشکیک می‏شود و رخنه در اصول و عقاید در همه جا ظاهر می‏گردد.
صادق است و خاتم اولیاء نیز به وجودی نوری و عقلانی قبل از نزول فیض در مظاهر خلقی و عالم شهادت و دار تغیر و انفعال، تحقق دارد.

 ناظران در کلام ابن عربی در این مسأله مهم که مراد شیخ از خاتم الاولیاء چیست و شخص خاتم الاولیا چه کسی است؟اختلاف دارند، با آنکه وارث مقامات و علوم و احوال شخص خاتم الانبیاء را باطنا عترت طاهره می‏دانند در این مقام یا تعصب به خرج داده‏اند یا از اهل حدیث و فقهای اشاعره‏واهمه داشته‏اند، چه آنکه همین محدثان و فقهای اشعری مسلکند که با تصدیق این مهم که روایات نبویه در فضائل امیر ارباب توحید«لا تعد و لا تحصی»است گفته‏اند، سلف صالح متفقند که در خلفای راشدین افضلیت در رتبه اول و دوم و سوم اختصاص دارد به ابوبکر و عمر و عثمان، و علی در رتبه چهارم قرار دارد.
در این سلف صالح سخن بسیار گفته‏اند و ما آنچه را که ابو حامد غزالی در«الجام العوام»درباره سلف صالح گفته است در مقاله‏ای نقل و به نقد آن می‏پردازیم.

سخن در این اصل مهم بود که مراد از خاتم الاولیاء به عقیده شیخ ابن عربی کیست؟آیا خود را ختم اولیا می‏داند که این کلام از شیخ بعید است بلکه به حرف مجانین شبیه است و امکان ندارد شیخ معتقد باشد که فیض وجود از باطن او به همه انبیاء و اولیاء می‏رسد.

مراد او عیسی(ع)نیز نمی‏باشد چون عیسی به دو درجه متنزل از مقام ختم خاص ولایت محمدی است که از مقامات صاحب مقام او ادنی و از درجات دارای درجه اکملیت و تمحض و تشکیک است و حسنات او نهایت ندارد.
شخص شخیص شیخ(قده)در فتوحات مکیه * ختم ولایت محمدی را مشخص ساخته است و از او به امام العالم و سر الانبیاء و الاولیاء تعبیر کرده است و صریح کلام از این قرار است:
«…فلما اراد اللّه وجود العالم و بدئه علی حدما علمه بعلمه بنفسه…انه تجلی بنوره…فلم یکن اقرب الیه قبولا الا حقیقة محمد(ص)فکان مبتدء العالم باسره و اول ظاهر فی الوجود و اقرب الناس الیه علی بن ابیطالب(ع)امام العالم و سر الانبیاء اجمعین.»

جناب عیسی از سلسله کمل انبیاء است و جزء عالم وجود است، ناچار نسبت به علی مأموم است و حق از ناحیه تجلی به اسم جامع اللّه در حقیقت علویه عیسی را خلق کرده است‏و عیسی علیه السلام صورت و ظاهر و علی علیه السلام (*)در فتوحات(جزء اول باب السادس چاپ بولاق 1296 ه ق ص 131 و 132).
()باید توجه داشت که عین ثابت عیسی و موسی و ابراهیم و نوح و دیگر انبیاء علیهم السلام از ابعاض و اجزاء عین ثابت حقیقت علویه است واحدی از انبیاء مظهر اسم جامع اللّه نیستند و نیز مظهر«اللّه»ذاتی نمی‏باشند.
ملکوت و باطن و روج و معناست:

ندانمت بحقیقت که در جهان به چه مانی
جهان و هر چه در او هست صورت‏اند و تو جانی
بپای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

آنچه که شیخ فرمود عبارت است از تعیین خلقی ختم انبیاء و ختم اولیاء علیهما السلام ولی به اعتبار آنکه باطن و حقیقت حضرت محمدیه و علویه فیض اقدس است و از مقامات مقام او ادنی و از درجات درجه اکملیت و از بطون قرآنیه بطن هفتم سهم و نصیب آنهاست و حقیقت هبائیه مذکور در کلام شیخ اکبر که فیض مقدس نام دارد همان حقیقت محمدیه است در قوس نزول و در قوس صعود رب آنها رب فیض اقدس و تعین اول است که حقیقت محمدیه است در قوس نزول و در قوس صعود رب آنها رب فیض اقدس و تعین اول است که حقیقت علویه و محمدیه در آن مقام نیز و لوج کرده‏اند و عیسی علیه السلام در مرتبه روحیه قرار دارد و ولوج او به مقام واحدیت و تعین ثانی برای آن حضرت حال است نه مقام و حقیقت ختم انبیاء و ختم اولیاء متحقق است به مقام واحدیت و نیز مقام احدیت آن هم به اسم جامع کلی مقاما لا حالا.

پس به نص کلام شیخ در فتوحات امیر موحدان و اولیاء علی بن ابیطالب خاتم الاولیاء است رتبة و نیز به نص کلام شیخ خاتم الاولیاء علی نحو الا طلاق امام محمد-مهدی علیه آلاف التحیة و الثناء خاتم الاولیاء است و چون دائره ولایت آن حضرت اوسع است از دائره ختم ولایت عامه که عیسی علیه السلام خاتم آن می‏باشد، ناچار خاتم حقیقی مقام سر و باطن عیسی یعنی شخص خاتم ولایت محمدیه مهدی علیه السلام است.

شیخ اعظم در کتاب مستطاب فتوحات(ج 3، ص 514 و 515 ط قاهره، افست بیروت‏دار صادر) گفته است«…ثم ان عیسی اذا نزل فی آخر الزمان اعطاه ختم الولایة الکبری من آدم الی آخر نبی تشریفا لمحمد صلی الله علیه و سلم حیث لم یختم الله الولایة العامة فی کل امة الا برسول تابع ایاه(ص)و حینئذ له ختم دورة الملک و ختم الولایة اعنی العامة، فهو من الخواتم فی العالم…»
از عبارات مذکور معلوم شد که عیسی علیه السلام خاتم ولایت عامه موروثه از انبیاء قبل از خویش است و اگر در جایی شیخ محقق ابن عربی (رض)در جایی از عیسی به خاتم ولایت مطلقه نام ببرد، مراد از اطلاق عموم است، ختم ولایت مطلقه یکی از افراد عترت است که شخص اول اهل البیت علی علیه السلام است که خاتم ولایت مطلقه محمدیه است به حسب رتبه و صاحب الامر و الزمان خاتم است زمانا.

شیخ(رض)برای آنکه به کلی جایی برای ابهام نماند در مقام معرفی ختم ولایت موروثه از حضرت ختمی مقام علیه السلام می‏فرماید:

«و اما ختم(خاتم)الولایة المحمدیة هو الختم الخاص * (*)لذا از ولایت خاتمان ولایت محمدیه علیه و علیهم السلام به ولایت امیه نیز انباء تحقیق تعبیر کرده‏اند.سید حیدر آملی یکی از شارحان فصوص که بسیار متبحر ولی مانند دیگر شارحان متأخر خود انظار قوی و قوه تصرف ندارد، نتوانسته است از مجموعه آراء شیخ استنباط نماید که مراد شیخ از خاتم الاولیاء علی علیه السلام است رتبة و مهدی موعود خاتم ولایت خاص محمدی است زمانا، لسان به اعتراض گشوده است و اگر عباراتی را که ما از فتوحات نقل کردیم می‏دید، درک می‏کرد که خاتم ارث محمدی که ولایتش مطلق است قهرا افضل از عیسی است به دو مرتبه که مقام او مرتبه روحیه است که«روح منه». آقا محمد رضا قمشه‏ای که در عرفان نظری از کمل شارحان فصوص است با کمال سهولت محققانه عبارات شیخ در فصوص را بدون تأویل معنا کرده است و نتیجه گرفته است که شیخ به حسب ولایت تابع ولی مطلق علوی و مهدوی است، لذا ولایت او با واسطه است به نحوی که خود در مقدمه فصوص گفته است و ولایت او مقیده است.علاوه بر آنچه ذکر شد مهدی موعود علیه السلام منصوص است به خلافت بدون واسطه در صورت نوری و روحی محمدی.
لولایة امة محمد الظاهرة فیدخل فی حکم ختمیته عیسی علیه السلام و غیره کالیاس و خضر و کل ولی لله تعالی من ظاهر(هذه الامة)فعیسی علیه السلام و ان کان ختما فهو مختوم تحت ختم هذا الخاتم المحمدی و علمت حدیث هذا الخاتم المحمدی بفاس من بلاد المغرب سنة اربعة و تسعین و خمسماة عرفنی * به الحق و اعطانی علامته…»
شیخ در باب خاص آل البیت(ج 2، ص 26 فتوحات)در مقام بیان تفسیر حدیث مسلم عند الفریقین:«اهل بیتی امان الاهل الارض»و تفهیم این معنا که اهل بیت‏به عترت محمد(ص)اطلاق می‏شود گفته است:«..فکان اهل البیت امانا لنساء النبی من الوقوع فی المخالفات التی یعود عارها علی اهل البیت….»مقصود آن است که اهل بیت جان و روح واحدند در ابدان متعدده و حکم بر هر یک از آن بزرگواران بر دیگری ساری و جاری است و شخص حضرت نبویه علیه السلام از اهل بیت است لذا شیخ در باب خاص آل البیت که مفصل در آن سخن گفته است تصریح کرده است که آیه کریمه «لیغفر اللّه ما تقدم من ذنبک و ما تأخر»شامل اهل بیت نیز می‏باشد.

بعد از عبارت مذکور گفته است:«…کذلک اهل البیت امان لامة محمد صلوات اللّه علیه عن الخلود فی النار؟اذ لو خلدت امة محمد فی النار، لعاد العار و القدح فی منصب النبی.فلا یبقی فی النار موحد ممن بعث الیه رسول اللّه(ص)و لو بقی احد فی النار، فانها ترجع الیه بردا و سلاما من برکة اهل البیت فی الاخرة فما اعظم برکة اهل البیت».
شیخ در آنچه ذکر شد فهماند که انجبار نقص ناقص به کامل یکی از معانی شفاعت است و شفاعت تامه اختصاص به آل البیت دارد و طهارت ذاتیه مخصوص اهل بیت به دیگری سرایت نمی‏کند و فرق است بین ولایت شمسیه محمدیه و اولیاء محمدیین و ولایت نجمیه خاص امت محمد از تابعان او و اهل بیت علیهم السلام از عترت.

معنای«التسلیم»در صدر کتب از جمله معنای تسلیم در کتاب فصوص الحکم:صلی اللّه علی محمد و آله و سلم، از این قرار است:«و اما التسلیم علی محمد و آله هو، طلب التحیة استدعاءا بالسلام من اللّه و هو تحل مخصوص من حضرة الاسم السلام، یسلم الیهم حقایق الکمال و یعطیهم السلامة عن سطوات تجلیات الجلال و یهبهم العصمة عن الاشتباه».
قهرا مظهر این اسم کلی در عالم شهادت به صورت خلافت کلیه و امامت شامله و در دار بعد از نشأة جسمانی در کسوت شفاعت کلیه ظاهر می‏شود و در حد اعلای از اعتدال قرار گرفته و حق تعالی او را از کلیه انحرافات در رفتار و اقوال و افکار مصون نگه می‏دارد و مظهر کلی اسم اعظم که اسم«السلام»از سودان آن می‏باشد دارای ولایت ازلیه است و از ذات او امداد به جمیع موجودات می‏رسد.

بیان وراثت خاصه محمدیه علیه و آله السلام

خلیفة الله صاحب وراثت در علم و حال و مقام یا محمدیه است که این وارث در هر عصری منحصر به یک فرد است، وراثت یا غیر محمدیه است، کمن یرث عن موسی و عن عیسی و ابراهیم و دیگر کمل از انبیاء علیهم السلام.
ولی وارث علوم و مقامات و احوال متصف به (*)شیخ اکبر(رض)از جمله کسانی است که خداوند علاوه بر مظهریت تجلیات باطنی خاتم اولیا زیارت صورت ظاهر و جمال قبله الاولیا عجل الله فرجه را نصیب او نموده است و خود آن را از عطایای حاصه الهیه دانسته است اما در باطن مأخذ و مشرب و مشهد معارف او، حقیقت آل بیت است.
()مراد از اهل بیت نزد شیخ و دیگر بالغان به مقام حق و یقین عترت طاهره است نه نساء نبی.
مقام احدی جمعی الهی یأخذ عن الله فی صورة نورانیة محمدیة.شخص صاحب این مقام خلیفة الله بلا واسطه می‏باشد و دارای مقام محمود است، لذا حضرت ختمی مقام فرمود:ان لله خلیفة یملآ الارض قسطا و عدلا…و له المقام المحمود» و لسان چنین کامل مکملی«کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین»است.
آنچه ذکر شد چه بسا بر گوشهایی ثقیل افتد ولی«سخن را روی با صاحبدلان است»و:«نه هر که گوش کند معنی سخن داند».
مریدان ابن عربی بعد از او که آراء او را شرح کرده‏اند درباره وی سخنها گفته‏اند و از قرار معلوم نسخ فتوحات * در اختیار آنها نبوده است.و آن مرد بزرگ خود مشخص ساخت که عیسی خاتم ولایت مطلقه و طبعا خود او نیز دارای این مقام نمی‏باشد، لهذا بعضی از متأخران گفتند:عیسی علیه السلام صاحب ولایت کبری و علی علیه السلام دارای ولایت صغری و مهدی علیه السلام خاتم ولایت مقیدیه محمدیه است.
برخی گفتند:عیسی خاتم ولایت مطلقه است و دارای ولایت اکبر است و علی علیه السلام دارای ولایت کبری و مهدی علیه السلام موسوم به محمد خاتم صغری.و ابن عربی که فقط صاحب ولایت معنوی و متصرف در باطن است و جامع بین صورت و معنا نمی‏باشد، خاتم ولایت اصغر است.باید توجه داشت که ولایت او ولایت امیه محمدیه است و در امت محمد(ص)نه در عترت، ممکن است ولیی به این وصف موجود باشد.

ولی به تصریح شیخ اکبر علی علیه السلام به حسب رتبه خاتم ولایت مطلقه و مهدی موعود نیز که حقیقتا او خاتم و عیسی مختوم است دارای ولایت مطلقه است و شیخ در باب خاص به حضرت صاحب الامر فرمود، ولایت مهدی مطلق است، لذا رسول اللّه فرمود:«ان لله خلیفه…»

(*) کلیه مجلدات فتوحات در دست جندی و قیصری و جامی نبوده است و اگر عباراتی را که ما ذکر کردیم شارحان به رای العین می‏دیدند که شیخ تصریح کرده است که در واقع عیسی علیه السلام مختوم است به خاتم وارث ولایت محمدی، همان شخصی که در مدینه فاس از بلاد مغرب خداوند او را به من شناساند و علامت ختمیت آن بزرگ را نصیب من نمود، قهرا آنچه را که شیخ به آن معتقد است ذکر می‏نمودند و این قسم متشتت کلام او را تفسیر نمی‏کردند و نیز تعصب به خرج نمی‏دادند.پس او که در فصوص گفته همه انبیا در مقام اخذ معرفت به شرایع خو از مقام ولایت کلیه او اخذ فیض نموده‏اند حتی ختم انبیا به معنایی که شیخ ذکر کرد ناچار همانطور که شیخ تصریح نمود که علی علیه السلام امام عالم و سر انبیا و اولیا است خاتم ولایت خاص محمدی(ص)و سر انبیا است و همه انبیا جلوه‏های حضرت ختمی ولایت جناب مهدی المسمی به محمد رزقنا الله معرفته می‏باشد، از جمله عیسی و ابو العباس خضر و کلیه ابدال و اهل معرفت مختومند به این ختم مهدی.از این جهت شیخ در مدح مهدی(ع)از او به«امام العالمین»تعبیر کرد و در باب خاص مهدی(ع) و وزراء او می‏فرماید هفت خصلت در حضرت ختم اولیا است که از مختصات اوست و در هیچ ولیی موجود نمی‏باشد.

«به گفتاری از ایشان خوشدلم من خوشا ایشان و گفتگوی ایشان».مرحوم آقا محمد رضا نیز این قسمت از فتوحات را ندیده است و شارحان فصوص چه بسا ترس از محیط و تکفیر مانع شده است که ولی متصرف در ظاهر و باطن را صریحا منحصر به عترت بدانند و همه می‏دانیم که هضم این حقیقت برای منغمران در اوهام که تصریح کرده‏اند اعتقاد سلف صالح که واجب الاتباعند بر آن است، که خلفاء به ترتیب مقام خلافت در فضایل بر یکدیگر تقدم دارند که ابوبکر افضل از عمر و دومی افضل از سومی و برخی که زیاد وقیح نبوده‏اند امام عالمیان علی علیه السلام را افضل از عثمان دانسته‏اند ولی اکثر فضیلت را به ترتیب خلافت دانسته‏اند.

غزالی به وجوب اعتقاد به زیادتی صفات بر ذات معتقد که سلف صالح به آن معتقدند، انگار اهل بیت سلف صالح نیستند. افرادی که در این باب حکومت کرده‏اند بسیار تعصب خرج داده‏اند وقتی خود شیخ در فتوحات از علی علیه السلام تعبیر به امام العالم و اقرب الناس الی رسول اللّه و سر الانبیاء می‏نماید و نیز تصریح می‏فرماید که عیسی«مختوم بهذا الختم المحمدی»نباید اتباع شیخ اکبر این قسم تعصب از خود نشان بدهند.

عیسی علیه السلام خاتم ولایت عامه است یعنی ولایت موروثه از انبیای قبل از خود و بعد از طی دوره او نوبت ولایت مطلقه محمدیه است علیه و آله السلام.و به زعم شخص شیخ شخص او خاتم ولایت خاص امت محمد است و مراد از امت محمد اولیای غیر از عترت و وارثان مقام خاص محمدی است.
دلیلی نداریم که ولایت منحصر باشد به ائمه، دلیل داریم بر اینکه خلفاء اللّه وارثان مقام و حال و علم حضرت ختمی مقام، صاحب ولایت مطلقه‏اند و به اعتباری ولایت آنها مقیده است.

به حسب مفاد بعضی از روایات در امت محمد اولیایی هستند که ولایت آنها مستند است به انبیاء قبل از شخص ختمی مقام.لذا گویند، فلان ولی بر قدم عیسی و فلان ولی بر قدم ابراهیم و موسی و اسحاق یا ایوب است علیهم السلام.بیان این مطلب مجالی وسیع طلب کند و در این مختصر منظور چیزی است که اطراف آن صحبت شد.

در خاتمه عرض می‏کنم ولایت مطلقه نبویه و علویه و باقریه و رضویه و مهدویه و سایر ائمه شیعه علیهم السلام و هبی و شئون و لوازم ولایت آنها که عصمت و طهارت ذاتیه در علوم و احوال و مقامات و اقوال و روش و گفتار آنها باشد نیز موهوبی است نه کسبی.آنکه این مقامات را کسبی می‏داند، اصلا از حقیقت نبوت و باطن آن که ولایت است غافل است.در اولیایی که ولایت آنها به ولایت امیه مشخص شده است کسب در ولایت آنها مدخلیت دارد ولی بعد از صحو در تجلی افعالی میدان، میدان واهب الصور است.

اگر بخواهیم مرتب و منظم با دفع و رفع شکوک در این زمینه بحث نماییم احتیاج به مجال و وقت وسیع داریم.
ذکر مطلبی مهم در این جا ضروری است و باید همه بدانند که درک توحید و نبوت و ولایت و شئون و اطوار آنچه ذکر شد به مذاق آل البیت، راه آن اصول و قواعد مقرره در کلمات عرفا است و در درک پاره‏ای از مهمات و امهات مسائل توحید و نبوت ولایت خاص محمد بین عقل کامل مکمل نظری حیران است تا چه رسد به تلفیقات متکلمان.

 ابن عربی در بحث امامت از طایفه شیعه متأثر نیست بلکه روایات مسلمه منقول از طرق مشایخ سنت و دیگر شهود و مکاشفه باطنی در مرتبه تجلیات اسمائی او را به اظهار مطالب مهمه‏ای در امامت و ولایت عترت وا داشته است و کثیری از حقایقی را که بیان فرموده باید آن حقایق را یک نفر محقق شیعی جعفری به سلک تحریر می‏آورد.
طریقه شیخ اعظم در ظاهر طریقه عالمی حنبلی مذهب و در اصول علوی المشرب و المهدی المسلک است، لذا در رساله سر المکتوم گوید: «الولایة محمدی المحتد و علوی المشهد».

سید جلال الدین آشتیانی
منبع: کیهان اندیشه 1368 شماره 26

لطفاً نظر اشخاصي چون علامه حسن زاده، جوادي آملي، سيد جلال آشتياني و مصباح يزدي در مورد منصور بن حلاج توضيح دهيد.

سوال:

لطفاً نظر اشخاصي چون علامه حسن زاده، جوادي آملي، سيد جلال آشتياني و مصباح يزدي در مورد منصور بن حلاج توضيح دهيد.

پاسخ تفصیلی:

منصور حلاج يكي از اقطاب صوفيه بود كه به تاريخ 244 هـ، در روستاي «طور» هفت فرسخي شيراز از توابع بيضاء ديده به جهان گشود و به سال 309 هـ .ق به علّت برخي افكار و عقايد دربارة خدا و پيامبر، محكوم به اعدام گشت و به قتل رسيد.[1]
نظرات بزرگان مذكور پيرامون حلاج، بدين شرح نگاشته مي شود:
1. استاد جلال الدين آشتياني «حسين بن منصور حلاج» را حلولي نمي داند و دربارة او مي نويسد: حلاج، از محققان متصوفه و از اعاظم قائلان به وحدت وجود است. وي مي گويد: بيان احوال و آثار تحقيق دربارة آراء حلاج در مسأله وحدت وجود، احتياج به تضلّع در تصوف و مسأله وحدت وجود دارد، و اين امر، خود كار دانشمندان ايراني می باشدكه از مكتب عرفان اسلامي كسب معارف نموده است، و از غير آن ساخته نيست. به همين جهت، افرادي مانند:
«لوئي ماسينيون» شرح حال انتقادي مفصلي از حلاج تحت عنوان «اخبار حلاج» تأليف كرده است و در بيان قسمتي از افكار حلاج، دچار اشتباهات واضحي شده است.[2]
در بين عرفاي دانشمند اسلامي، كساني كه با مذاق صوفيه آشنا هستند، ديده نشده كه كسي دربارة حلاج قائل به حلولي بودن وي بشود؛ به همين لحاظ عده اي از عرفاء به دفاع از حلاج برخاسته اند؛ چرا كه قائل به حلول را كافر مي دانند.
حلول و اتحاد اين جا محال است كه در وحدت دوئي عين ضلال است
نيز گويد:
كدامين نقطه را نطق است انا الحق
چگوئي هرزه يي بود آن مزبق

«انا الحق» كشف اسرار است مطلق
به جز حق كيست تا گويد «انا الحق»

عارف ديگر گويد:

گفت فرعوني «انا الحق» گشت پست
گفت حلاجي «انا الحق» و برست
پس بايد دانست منصور بن حلاج حلولي نيست، بلكه افكار و كلمات حلاج مملو از نفي آن است. چون فرق بين وحدت و حلول اين است كه در وحدت دوئي موجود نيست، ولي در حلول حالّ و محل به دو وجود موجودند و در مقام حلول اظهار انا الحق حرفي بي معنا است و انا الحق در وحدت كه فناء جهت خلقي در حقّي باشد صحيح است، چون جهت خلقي كه از آن تعبير به انيّت نموده اند محو در جهت حقّي مي شود. اين محو دائمي است. سالك در مقام شهود آن را مي يابد، لذا حلاج در مناجات خود مي گويد:
«بيني و بينك انّي يناز عني فارفع بلطفك انّي من البين»
با اين بيان، ثابت مي شود كه حرف «ابوالعلاي عفيفي» دانشمند مصري در مقدمه خود، بر فصوص الحكم «شيخ اكبر محي الدين عربي» كه حلاج را حلولي مي داند، هيچ مدركي به جز نوشته «نيكلسون» شرق شناس معروف انگليسي ندارد. و گويا دكتر عبدالحسين زرّين كوب هم در كتاب خود، به نام «ارزش ميراث صوفيه» همين مقدمه را ديده و حلاج را حلولي معرفي كرده است؛ در حالي كه قول به «انا الحق» و يا قائلي كه مي گويد:
ميان من و تو انيّت من است كه مانع است پس آن را به لطف خود از ميان بردار نمي تواند قائل به حلول باشد.[3]
2. علامه جوادي آملي دربارة منصور حلاج نظر خاصي ندارند؛ بلكه ايشان معتقدند طرح سؤالات اين چنيني، جز تشديد اختلاف و زنده كردن چيزي كه زمان آن سالها گذشته فايده ديگري ندارد؛ زيرا نظر دادن در خصوص حلاج نه به دين و عالم برزخ و قيامت ثمره اي دارد و نه به دنياي انسان.
فلذا در كتاب «رحيق مختوم» وقتي سخن به شعري از حلاج كه، مرحوم محمد صدرالدين شيرازي در اسفار جلد 1 به آن استناد كرده و مي گويد:
كما قال الحلاج: «بيني و بينك إنّي ينازعني فارفع بلطفك إنّي من البين»[4]
مي رسد. قبل از آن، آية 19 سوره حشر را مطرح مي كند كه خدا فرموده: «آنان خدا را فراموش كردند، خداوند آنها را از يادخودشان برد.» و مي گويد: آن خود كه از فراموشي آن، در اين آيه شريفه خبر داده شده است همان خود انساني و ممدوح است و آن خود كه در آية 154، سوره آل عمران «آنها را نفس هايشان به خود مشغول داشته است و به خداوند گمان جاهلي كه گمان غير حق است مي برند.» از توجه به آن ذم شده است، خود حيواني مذموم است. آنچه در اين مطلب به آن توجه داده مي شود اين است كه اگر برخي از اهل معرفت، نابودي و فناي خود را مسألت كرده و مي گويند:
بيني و بينك إنّي ينازعني فارفع بلطفك إنّي من البين،
«بين من و تو انيّت من است كه مانع است پس آن را به لطف خود از ميان بردار. مراد آنها از إنيّت، آن خود مذموم كه آدمي در آغاز راه، طلب رهايي از آن را مي نمايد نيست؛ بلكه همان خود ممدوح است و مراد از نابودي و فنا، رفع توجه به آن به گونه اي است كه جز خداوند را نبيند.[5]
و در جايي ديگر مي فرمايد: ذات اقدس إله در حديث قدسي مي فرمايد: «همواره بنده مؤمن من به من نزديك مي شود تا آن كه من او را دوست مي دارم، يعني اگر تاكنون او محب و من محبوب بودم اينك من محب او و او محبوب مي شود، و چون محب او شدم، من در مقام فعل، گوش او مي شوم كه به آن مي شنود، و ديدة او مي شوم كه به آن مي بيند، و زبان او مي شوم كه با آن سخن مي گويد و دست او، كه با آن حمله مي نمايد؛ يعني او با گوش، چشم، زبان و دست الهي، مي بيند و مي شنود و سخن مي گويد و كار مي كند».
نزديكي به خدا همان قرب معنوي است كه انسان در سلوك عملي خود با قصد قربت، تحصيل مي نمايد، و عملي كه بنده را نزديك به خداوند مي كند قربان و نزديك كنندة او ناميده مي شود. اگر معناي «لسانه الذي ينطق به» روشن شود، مراد آن وليّ و عارفي كه مي گويد: «همچو منصور خريدار سردار شدم» معلوم مي گردد و دانسته مي شود كه آن زيد و عمرو نيست كه «انا الحق» مي گويد، بلكه گفتار همان خداوندي است كه عهده دار گفتاري مي شود كه در وادي طوي از درختي مبارك شنيده مي شود، سپس مي افزايد: در اين گفتار سخن بر سر اين نيست كه چه كسي داعيه دروغين و يا راست دارد؛ بلكه ادراك و اظهار اين حقيقت است كه وصول به اين مقام ممكن، و وجود آن حق و ثابت است.[6]
3. امّا در خصوص نظر علامه حسن زاده آملي نسبت به منصور حلاج به كتابهاي ايشان نظير معرفت نفس، رساله لقاء الله، پاورقي شرح منظومه، پاورقي اسفار اربعه، نصوص الحكم بر فصوص الحكم، هزار و يك نكته مراجعه كرديم؛ ولي نتوانستيم اظهار نظري نسبت به حلاج از آن بزرگوار پيدا كنيم.
4. امّا نظر استاد مصباح يزدي
در خصوص نظر اين استاد فرزانه دربارة منصور حلاج، به چند كتاب ايشان از جمله شرح اسفار اربعه مراجعه كرديم ولي نتوانستيم از نظرشان دربارة حلاج باخبر شويم. فلذا در آخر امر به محضرشان حضوري شرفياب شديم كه ايشان نيز مانند اساتيد ديگر فرمودند: بنده دربارة اشخاص نظري ندارم و در خصوص منصور حلاج هم تحقيقي نكرده ام.

صاحب محتوی:

مرکز مطالعات پاسخگویی به شبهات اندیشه قم

در رثای امام عارفان به قلم علامه سید جلال الدین آشتیانی

با نهایت تأسف و تألم از رحلت جانگداز امام بزرگوار و رهبر عظیم‏الشأن انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، به مناسبت چهلمین روز پرواز ملکوتی آن عزیز از دست رفته، نظر به محدود بودن زمان انتشار نشریه وزین کیهان اندیشه، حقیر به نحو اختصار محض یادبود پیرامون شخصیتی که در تاریخ ملتها جزء افراد نادر و عزیزالوجود و انسانی ممتاز است در حد درک و فهم خود اموری را ذکر می‏نماید.

این بنده حقیر قدری بعد از شهریور 1320 خورشیدی که برای تحصیل به قم مشرف شدم در مدرسه فیضیه حضرت امام سقی اللّه تربته را در مدرس زیر کتابخانه در حالی که مشغول تدریس بودند زیارت کردم و تمام مطالبی را که آن روز در یک ساعت تقریبا افاضت فرموند به حافظه سپردم، یعنی عباراتی را که با کمال طلاقت زبان و عذوبت بیان تقریر می‏فرمودند، از جاذبه‏ای حیرت‏آور برخوردار بود که در بیان و تقریر و تحریر و عبارات نگنجد.
آن روزگار آقا جوان و فوق‏العاده با نشاط بود و سعی داشت معضلات تفهیم شود و الحق در صاحب ذوق یک نوع اهتزاز روحانی و طرب قدسی و ملکوتی در مستمع ایجاد می‏نمود.لسان موعظه امام دومی نداشت، یا ما ندیدیم.

صحبت در خداشناسی و مراتب و درجات آن بود و تقریر این مهم که احوال همه طوائف از سعدا و اشقیا و متوسطان در قرآن مذکور است، یک درجه از معرفت، تحصیل علم به خداوند است از طریق موجودات محسوسه‏ای که جزء عجائب خلقت هستند و شتر از عجائب خلقت است ولی اگر کسی حق را از طریق معرفت به حالات و اطوار و ظواهر و بواطن شتر بشناسد، این خود یکی از طرق خداشناسی است و اگر معرفت انسان مادام‏العمر منحصر شود به معرفت به حق از طریق این حیوان عجیب‏ الخلقه و از طور محسوس به اطوار معقولات تجاوز ننماید و از عقال عقل خلاص نشود و مخاطب به این خطاب مبرم نگردد که‏«اولم یکف بربک انه علی کل شئ شهید»او شترشناس است نه خداشناس…

مرحوم مغفور امام و رهبر ملت در حدود سه سالگی مادر و بعد از مدتی کم پدر را از دست داد ولی حق متعال به لطف خاص خود او را موفق به تحصیل در علوم منقول و معقول نزد اساتید بزرگ و نخبه نمود و بعد از شهریور بیست زمانی که نگارنده‏ به
 قصد تحصیل به شهر قم مشرف شدم آن مرد بزرگ استاد مسلم در حکمت متعالیه و از اساتید مسلم در کتب عالیه سطوح در علوم منقول بودند.

متجاوز از بیست سال شرح منظومه و اسفار تدریس کردند و یگانه مشعل فروزان علم توحید و معرفت ربوبی و استاد وحید در علم عرفان یعنی معرفت اسماء الله و نفیس‏ترین دانش بشری موروث از اولیا:علم توحید و ولایت و نبوت و شئون آن محسوب می‏شدند و مدتی برای برخی از ارباب معرفت شرح قیصری بر فصوص را تدریس کردند، ولی محیط لیاقت آموزش اشرف علوم و فنون را نداشت.

روزی از آن جناب سئوال کردم در فرق بین عطایای ذاتی و اسمائی آنچه را که شارح قیصری نوشته است به نظر حضرتعالی درست است؟فرمودند:نه و به نحو اختصار فرق بین این دو قسم از عطایا را بیان فرمودند.عرض کردم حیف نیست که منع فیض می‏فرمایید، اگر همین نصوص قونوی را که با تعلیقات مرحوم آقا میرزا هاشم چاپ شده است برای افراد مستعد تدریس بفرمایید مشکلی پیش می‏آمد؟فرمودند:مساوی است با انتحار، عیب دیگری وجود ندارد. *

امام اعلی الله مقامه خود بنیان‏گذار مرجعیت خویش بود، به این معنی که توفیق او در تدریس فقه و اصول فقه خارج حیرت‏آور است.آن مرحوم در مدتی نسبتا کم از نواحی هوش سرشار و ذوق کم مانند و دقت نظر و حسن سلیقه در تدریس، به انضمام طلاقت زبان و قدرت بیان و قوه فوق‏العاده در تفهیم مطالب و احتراز از نقل اقوال علما و فقها در حد خارج از اعتدال و لزوم، طلاب مستعد و باهوش را به درس خود متوجه نمود و بسیار زودتر از آنچه که محتمل بود، بزرگترین و پرجمعیت‏ترین حوزه فقاهت و اجتهاد را از آن خود نمود.با آنکه استاد مسلم معقول و حکمت بود، از آمیختن مسائل حکمی با علم اصول و فقه سخت خودداری می‏فرمود و معتقد بود که هر علمی جا و مقام خاص دارد.

بنده حقیر در سال 1340 که شرح مشاعر ملاصدرا را با تعلیقات و مقدمه مفصل خود برای چاپ مهیا می‏نمودم و در سال 1342 چاپ شد در مقدمه این کتاب که نظری اجمالی به سیر فلسفه و عرفان در چند قرن اخیر دارد نوشته‏ام:
«استاد علامه آقای حاج آقا روح اللّه خمینی زعیم بزرگ شیعه از دانشمندان بزرگ و متفکر این عصرند و معقول و منقول را سالیان متمادی تدریس کرده‏اند و در این اواخر متمحض در تدریس فقه و اصول شدند و در مدت کمی حوزه تدریس آن جناب پر جمعیت‏تر از حوزه تدریس جمیع اساتید عصر می‏باشد…»(مقدمه شرح مشاعر، چاپ مشهد، ص 78).
*تدریس مدت قلیل شرح فصوص، موجب ظهور هنگامه‏ای شد.از تدریس اخلاق نیز حرفهایی به وجود آمد که نقل آن جز شمردن مصائب و ذکر درجات جهل ثمره‏ای ندارد.
برای اهل فن واضح و آشکار است که به ندرت استادی را می‏توان سراغ نمود که در حدی عالی متضلع و توانا در علوم فقه و اصول و حکمت الهی و عرفان باشد.

در شرح مشاعر، در بحث اصالت وجود، ملاصدرا به مناسبت کلام محقق شریف را در بساطت مشتقات از حواشی میر شریف بر شرح مطالع نقل نموده است.نگارنده در تعلیقات بر این موضع از شرح بعد از نقل کلام محقق دوانی و فقیه متضلع حاج شیخ محمد حسین اصفهانی نوشته‏ام:«قال بعض الاساتید ادام اللّه حراسته:ان لفظ المشتق الاسمی القابل للحمل علی الذوات موضوع لامر وحدانی قابل للانحلال الی معنون مبهم و عنوان دون النسبة…»و در تعلیقه نوشته‏ام«و المراد من بعض الاساتید هو السید الاجل الاکرم و المطاع المفخم العلامة المجاهد الکبیر، سید الماجد الفقهاء و العرفاء رئیس الملة و الدین الحاج آقا روح اللّه الخمینی ادامه الله ظله الشریف».

در اغلب آثار خود از مرحوم امام رضوان اللّه علیه مطلب نقل کرده‏ام با ذکر عناوین مذکور، در دورانی که ذکر نام او غدغن و رساله عملیه او به قول برخی از دانشجویان قاچاق بود، کسی از ارباب علم و معرفت به ما اعتراض نمی‏کرد چرا با این عناوین از آن بزرگ یاد می‏نمایی و ما نیز با شناسایی کامل و معرفت تام به او ارادت داشتیم و جاذبه علمی و جامعیت او تأثیری عمیق داشت.

چنانکه مرحوم آیت اللّه العظمی بروجردی اعلی الله قدره روزی به نگارنده فرمودند، آقای حاج آقا روح الله چشم و چراغ حوزه‏اند.
منظور حقیر آن است که امام قدس الله روحه قبل از ورود در میدان مبارزه با حکومت زمان، علما و عملا مورد تصدیق همگان بودند و منکر نداشتند، جز مغرضان که در هر عصر وجود دارند.
حضرت امام رحمة الله علیه دارای خصائص و صفات برجسته و روحیات پر جاذبه بود:شاگردان خود را نمی‏شناخت و در صدد شناسایی هم بر نمی‏آمد و در فکر تهیه مرید نبود.بیان او در مطالب دقیق علمی بلیغ و فصیح بود.
بر خلاف عقیده خود هرگز سخن بر زبان جاری نمی‏نمود و از انتقاد از اشخاص سخت پرهیز داشت مگر در مقامی که ضرورت اقتضا می‏کرد، در این صورت در بیان حقیقت واهمه به خود راه نمی‏داد.اگر از فضل و دانش و معنویات کسی سئوال می‏شد، آن شخص اگر صاحب فضیلت بود، با احترام از او نام می‏برد و اگر مجوز و تو خالی بود، می‏فرمود چه عرض کنم.

امام بسیار صبور و خویشتن‏دار و به عبارت واضحتر بر خود مسلط بود، روزی فرمود، دو روز بعد از مراجعت از درس جهت رفع خستگی یکی دو پک به سیگار زدم، روز سوم بی اختیار به طرف سیگار رفتم و بدون درنگ از آن دور شدم.
امام رضوان الله علیه از مقدس مآبی نفرت داشت و از این طایفه دل خوش نداشت.
امام رضی الله عنه و ارضاه، به مبانی تشیع سخن پابند بود، و عقاید خویش را با ضوابط و قواعد مسلم عقلی و نقلی و بر اصول صحیح استوار نموده بود، و هیچ اصل و فرعی را بی دلیل نمی‏پذیرفت.

رساله مصباح الهدایه و شرح دعاء سحر، اعتقادات اوست در ولایت و سر موئی انحراف از اصول و قواعد تشیع در آثار و افکار و گفتار و نوشتجات و تألیفات آن بزرگ انسان کامل دیده نمی‏شود و آنچه می‏گفت و انجام می‏داد به دور از مداهنه و مصلحت اندیشهای جزئی جائز در سنت سیاست بود.
در مبارزه علیه دربار جمعی از روحانیان تابع صرف امام بودند و اگر امام اعلی الله قدره رهبری مبارزه را بعهده نگرفته بودند، آنها نقشی ایفا نمی‏کردند، یعنی تن به رهبری فرقه‏های به ظاهر اسلام‏گرا و در باطن چپ‏رو نمی‏دادند.

مقصود آنکه اگر امام قدس‏سره بدون فوت وقت پس از انقلاب از گسترش نفوذ فرقه‏های چپ‏گرا و منافق پیشگیری نمی‏کردند و پی به نقشی که آنها در صدد اجراء آن بودند نبرده بودند و یا خویش را به ایران نرسانده و شخصا زمام امور را در دست نمی‏گرفتند و رژیم نیز ساقط می‏شد، ملت ایران به مصائب بیشماری مبتلا می‏شدند و آن جماعت که رسالت خود را در پیاده نمودن یا به اجرا گذاشتن دین توحیدی بی طبقاتی می‏دانستند، سلطه پیدا می‏کردند، به احدی ابقا نمی‏نمودند.

رحلت امام علیه منا السلام طبقات مختلف را به جنب و جوش آورد و میلیونها انسان مانند قلزمی خروشان از طهران و همه شهرستانها جهت کسب فیض حضور در تشییع این مرد بزرگ و انسان الهی در سطح جهان آنچنان کوبنده بود که کثیری از مخالفان یا ناراضیان مؤمن مستأصل ریزه‏خوان عمیقا تحت تأثیر و مخالفان اصل رژیم اسلامی در حالت حیرت و بهت قرار گرفتند.
روابط غیبی بین قلوب، مرئی و محسوس نیست، ولی آثار، از آن روابط حکایت می‏کند.محبوبیت امام در قلوب عموم کامن و مستور بود و خبر رحلت امام قدس سره و از دست دادن گوهری که چیزی جای آن را نمی‏گیرد عشق کامن را ظاهر ساخت و صفوف ملت را به هم پیوست و محکم نمود و آب رفته از برکت رحلت آن رادمرد به سرعت به جوی بازگشت و باید این فیض پر برکت غیبی را در اثر خدمت به مردم و نجات تدریجی آنها از مشکلات زنده نگه داشت و قدر این نوع مواهب را باید دانست و کاری کرد که زائل نشود.تشریک مساعی نموده و اگر چندین سال متوالی منظم و مرتب همگی در صف واحد دست به دست هم بدهیم و وطن را به نحو طبیعی به طرف کمال سوق دهیم، حق زندگی خواهیم داشت.
این مصیبت بزرگ را به آل البیت امام و ملت اسلام و مسئولین جمهوری اسلامی ایران تسلیت می‏گوییم و امیدواریم که مقاصد آن بزرگ را در بنیان‏گذاری حکومت اسلامی دنبال نماییم.

امام رحمة الله علیه دارای فرزندان متعددند که همه آنها تربیت یافتگان پدر و مادر خود هستند و وجود بانویی با فرهنگ و فضیلت از فامیلی بزرگ از مواهب الهیه جهت امام بودند و در تربیت فرزندان فرزانه نقش اساسی داشتند.
جد اعلای فرزندان امام از طرف مادر، مرحوم میرزا ابوالقاسم کلانتر نوری از اکابر تلامیذ شیخ اعظم انصاری می‏باشد.و مرحوم حاج میرزا ابوالفضل طهرانی از افاضل تلامیذ میرزای بزرگ فرزند میرزا ابوالقاسم صاحب تقریرات و پدر مرحوم حاج میرزا محمد ثقفی است.حاج میرزا محمد ثقفی از فضلای عصر خود و از شاگردان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری است که صبیه او مادر فرزندان امام اعلی الله مقامه می‏باشند.

این مصیبت بزرگ و ضایعه جبران‏ناپذیر را باید اول به همسر امام(قدس سره) تسلیت عرض نماییم و از خداوند صبر جمیل خواستار شویم.اولین فرزند ذکور امام، مرحوم سید علام استاد محقق حاج آقا مصطفی بود که در نجف اشرف به رحمت ایزدی پیوست و در کنار مزار خاتم‏الاولیاء امام العام امیر ارباب توحید با قلبی مطمئن آرمید جناب آقای حاج احمد آقا دومین فرزند ذکور ایشان و یار و مددکار و مشاور امام در مهام امور بود حجةالاسلام حاج آقا احمد مدت 10 سال آخر زندگی ظاهری امام، پروانه‏وار گرد شمع وجود پدر می‏گشت و آنی از خدمت پدر غفلت نورزید و به افکار و عقاید والد ماجد خود در امور سیاسی احاطه دارد.حاج آقا احمد بسیار باهوش و نکته‏سنج است. آنچه که من باید دارم حاج آقا احمد همیشه مورد لطف خاص و علاقه شدید پدر خود بود.

آقای حاج احمد بسیار رؤف و مهربان است، در مدتی که کارهای حساس در دست او بود زبان او به طرف شر حرکت ننموده و در صورت امکان به همه خدمت نمود.بنده قبل از ماه اسفند سال گذشته جهت عمل جراحی به طهران سفر کردم و در بیمارستان حاج احمد آقا به امر امام تشریف آوردند دیدن حقیر و مطالبی را از ایشان نقل کردند که نشان دهنده علو روح و رأفت آن حضرت بود، از آن جمله دعاء برای اصلاح و هدایت برخی از دوستان دیروز و دشمنان امروز معظم‏له.
خداوند روح امام عارف باللّه را در ظل رحمت خاص اولیااللّه شاد و همه اسیران خاک از برادران ایمانی را مشمول عنایات خود و قلوب بازماندگان را نسبت به یکدیگر رئوف و مهربان گرداند.

مشهد-7/4/1368

ویلیام چیتیک به قلم استادعلامه جلال الدین آشتیانی

ویلیام چیتیک

ویلیام چیتیک (به انگلیسی : William Chittick ) از اسلام شناسان و متخصصان عرفان مولوی و ابن عربی در آمریکا است، وی متولد کانتیکت بوده، دکترای ادبیات فارسی خود را در دانشگاه تهران زیر نظر سید حسین نصر دریافت نموده، و سپس در دانشگاه صنعتی شریف علوم دینی تدریس کرد. او هم اکنون استاد دانشگاه استونی بروک است.

ویلیام چیتیک 1943 میلادی(به انگلیسی : William Chittick ) از اسلام شناسان و متخصصان عرفان مولوی و ابن عربی در آمریکا است.

وی متولد کانتیکت بوده، دکترای ادبیات فارسی خود را در دانشگاه تهران زیر نظر سید حسین نصر دریافت نموده، و سپس در دانشگاه صنعتی شریف علوم دینی تدریس کرد. وی مدت 12 سال در ایران اقامت داشت و از استادانی چون: جلال‌الدین همایی، فروزانفر،سید حسین نصر، ایزوتسو، هانری کربن و سید جلال‌الدین آشتیانی استفاده کرد.او هم اکنون استاد دانشگاه استونی بروک است.

وی مدتی نزدیک به ۳۰ سال از ویرایشگران دانشنامه ایرانیکا بوده‌است. چیتیک، متخصص تاریخ معنویت اسلامی است و پژوهش در تاریخ تصوف، عمده‌ترین موضوع در کارهای پژوهشی اوست.او خود معتقد است که: عرفان در دنیای مدرن کنونی جایگاه ویژه و با اهمیتی یافته است و عرفانی که از اسلام تغذیه نکند آینده‌ای نخواهد داشت.

چیتیک نخستین مترجم صحیفه سجادیه به زبان انگلیسی است و معتقد است که صحیفه سجادیه آموزه‌هایی را رائه می‌دهد که در سطوح مختلفی از خداشناسی گرفته تا مسایل اجتماعی کاربرد دارند. وی در سال 1383 ه.ش موفق به کسب عنوان جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد.

 

معرفی ویلیام چیتیک از زبان جلال الدین آشتیانی

جناب چیتیک از مردم ایالات متحده آمریکاست که دوران تحصیل را در آن جا طی نمود، و بعد از طی دوران دبیرستان وارد دانشگاه شد و به تحصیل در رشته تاریخ پرداخت، و جهت تحصیل زبان عربی (برای تکمیل رشته خود) به کشور عربی لبنان مسافرت کردند و در دانشگاه آمریکائی بیروت تحصیلات خود را دنبال نمودند. آقای چیتیک در أثناء مطالعات به عرفان و تصوف اسلامی علاقه پیدا نمود و بعد از حضور در جلسات سخنرانی استاد دانشمند جناب آقای دکتر سید حسین نصر این علاقه شدید شد و بعد از مراجعت به آمریکا برای آشنائی به عرفان شرقی به مطالعه ترجمه انگلیسی کتاب مثنوی ملای رومی پرداخت و نتیجه مطالعات خود را چاپ و منتشر نمود .

شوق و عشق به تصوف معظم له را روانه ایران نمود و از برای درک آثار عرفانی که به زبان فارسی تألیف شده است در دانشگاه طهران مشغول تحصیل در رشته أدبیات فارسی شد و نقد النصوص محقق جامی همین اثر کم نظیر پایان نامه تحصیلی دوست عزیز نگارنده است به راهنمائی حضرت آقای دکتر نصر دامت إفاضاته. آقای چیتیک در اثر سعی و کوشش به زبان فارسی آشنائی پیدا نمود و در مدتی نسبه کم از ناحیه مطالعه آثار عرفانی و تحریر مباحث این فن در مکالمه و مطالعه و تحریر مسائل به زبان فارسی تسلط یافت و کتاب حاضر بهترین گواه این حقیر است و دلیل بر آشنائی مصحح محترم به زبان عربى. عشق آقای چیتیک به تصوف و ذوق و استعداد توأم با کار منظم و تلاش علمی مرتب دست به دست هم دادند و آقای چیتیک را موفق به انجام کار مهمی نمودند .

نگارنده چند سال قبل که آقای چیتیک را در دانشگاه طهران ملاقات نمودم با زحمت به فارسی تکلم مى‏نمود. وقتی اظهار داشت که بنا دارد نقد النصوص را تصحیح نماید و بر آن مقدمه بنویسد، باور نکردم که بتواند از عهده بر آید و کلام او را جدی تلقی ننمودم، چه آن که به تصریح محقق جامی در مقدمه هر قسمت از نقد النصوص از جائی أخذ شده است و تصحیح کامل و نقد چنین اثری اقتضا می نماید که مصحح به کلیه مآخذ مراجعه نماید و مواردی را که محقق جامی از جائی گرفته است که اغلب به صورت کتاب خطی در کتابخانه‏ها موجود است مشخص نماید. سیر کامل در کلیه آثار صدر الدین قونوی و تلامیذ به نام او سعید الدین فرغانی و مؤید الدین جندی و محققان بعد از آنها عبد الرزاق کاشی و قیصری و دیگر آثار ارباب عرفان که مورد مراجعه مؤلف بوده‏اند کار مشکل و به دست آوردن مطالب از آثار مفصل و مجمل عرفانی کار هر کس نمى‏باشد و آشنائی به مبانی عرفانی و تلاش مرتب شرط اول انجام این مهم است .

بعد از مدتی آقای چیتیک نسخه‏ئی کامل از نقد النصوص را برای حقیر فرستادند که مشتمل بود بر فهرستهای مختلف با تصحیح کامل کتاب و مقابله آن با نسخ متعدد و ارائه کلیه مآخذ و منابع که محقق جامی در مقام تألیف این اثر به آن مآخذ رجوع نموده به انضمام مقدمه‏ای بسیار نافع در بیان خصوصیات کتاب با ترجمه احوال محققان فن عرفان که جامی از آنان استفاده نموده و تهیه فهرست آثار جامی با قلمی روان و پخته و مرقوم داشته بودند که این اثر را به زودی چاپ و منتشر خواهم نمود. حقیر بعد از دریافت کتاب و مطالعه اجمالی آن در حیرت فرو رفتم و به آقای چیتیک آفرین گفتم .

مطالعه این کتاب نگارنده را به چاپ کتاب مشارق الدراری، شرح فارسی بر قصیده تائیه ابن فارض مصری تألیف محقق نامدار سعید الدین فرغانی تشویق نمود. آقای چیتیک نگارنده را مورد لطف خود قرار دادند و در تهیه فهرست مفصل اصطلاحات و آیات و روایات و اشعار فارسی و عربی کتاب مشارق یاری نمودند و اهل فن مى‏دانند که تهیه چنین فهرست مفصل از اصطلاحات چه اندازه اهمیت دارد. نگارنده به تشویق آقای چیتیک شرح مفصل و بى‏نظیر مؤید الدین جندی بر فصوص الحکم ابن عربی را مهیا از برای چاپ نموده‏ام و امیدوارم که در طبع این کتاب نیز حقیر را یاری نماید .

این دوست عزیز در اثر ممارست و مطالعه دائم و فهم و استعداد ذاتی به مباحث‏ عرفانی چنان انس پیدا نموده که از نحوه و روش عبارات عرفانی و سبک مطالب نویسنده آن را مى‏شناسد. نگارنده در أثناء مباحثه به آن چه که ذکر شد پی برده‏ام .

آقای چیتیک بین حفظ قوی و دقت نظر و سرعت انتقال جمع نموده و این دقت توأم با ممارست فراوان سبب امتیاز کارهای اوست. این برادر عزیز روح خود را به زیور ملکات فاضله انسانی و تقوی آراسته و هرگز گرد موجبات آلودگی نگشته است .

دوستی صمیمی و رفیقی مشفق و مهربان و با احساس و شخصی معتدل مبرا از افراط و تفریط و عاشق و کار و کوشش علمی است .

از خداوند توفیق او را خواستارم و امیدوارم که از استعداد خداداد و قدرت و قوه جوانی در طریقی که واقع شده است حد اکثر استفاده نموده و در عصر و زمانی که أبناء آن منغمر در مشتهیات نفسانیه‏اند به سیر خود در معنویات ادامه داده و منشأ خدمات گرانبهایی قرار گیرد.

جلال الدین آشتیانی دهم شوال المکرم سنه 1397

 

ویلیام چیتیک از نگاه دکتر مهدی محقق، رئیس سابق انجمن آثار و مفاخر فرهنگی:

چیتیک زاده و پرورده فضای فرهنگی ایران است. در آثار خود نه‌تنها به طور کامل به معرفی ابن عربی و مولانا پرداخته بلکه شناساندن دانشمندان ایرانی-اسلامی دیگر در غرب نیز مرهون کوشش‌های این پژوهشگر است.چیتیک علمای معاصر را هم مغفول نداشته و در برخی از آثار خود اندیشه‌های مرحوم علامه طباطباییو امام راحل را مورد بررسی قرار داده است.

چیتیک از نگاه دکتر اعوانی، رئیس سابق موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه:

چیتیک مادامی که در ایران حضور داشت، نزد مرحوم طباطبایی بود و گلچینی از احادیث شیعه را با انتخاب علامه به انگلیسی ترجمه کرد. وی علاوه بر ترجمه صحیفه سجادیه، لمعات عراقی و لوایج جامی را نیز ترجمه کرده است. ساچیکو موراتا همسر وی نیز از نوادری است که دکترای فقه اسلامی را در دانشکده الهیات گذراند.

ویلیام چیتیک: تصوف مرا مجذوب کرد

وقتی دانشجو بودم نمی‌دانستم در چه رشته‌ای ادامه تحصیل دهم تا اینکه پس از سفرهای مختلف به ژاپن و دیگر کشورها و تغییر رشته های بسیار رشته تاریخ را در دانشگاه آمریکایی بیروت انتخاب کردم و در طول مطالعه این رشته به مسئله تصوف برخوردم. همچنین با یادآوری چگونگی یادگیری زبان عامیانه نزد بازاریان تهران به سال‌های فعالیت خود در زمینه تصحیح متون عرفانی و سختی‌هایی که در این زمینه متحمل شده اشاره کرد.

 

کتاب‌شناسی

Fakhr al-Din ‘Iraqi, Divine Flashes. Translated with Paul Wilson. (New York: Paulist Press , ۱۹۸۲ ). ISBN 978-0-8091-2372-8

The Sufi Path of Love: The Spiritual Teachings of Rumi. (Albany: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک , ۱۹۸۳ ). ISBN 978-0-87395-724-3

· Zayn al-‘Abidin, The Psalms of Islam. Translated and Introduced. (London: Muhammadi Trust, 1988). ISBN 91-631-6505-8

· The Sufi Path of Knowledge: Ibn al-‘Arabi’s Metaphysics of Imagination. (Albany: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک , ۱۹۸۹ ).ISBN 978-0-88706-884-3

· Faith and Practice of Islam: Three Thirteenth Century Sufi Texts. (Albany: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک , ۱۹۹۲ ). ISBN 978-0-7914-1367-8

· Imaginal Worlds: Ibn al-‘Arabi and the Problem of Religious Diversity. (Albany: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک , ۱۹۹۴ ). ISBN 978-0-7914-2250-2

· With Sachiko Murata, The Vision of Islam. (New York: Paragon , ۱۹۹۴ ). ISBN 978-1-55778-516-9

· The Self-Disclosure of God: Principles of Ibn al-‘Arabī’s Cosmology. (Albany: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک , ۱۹۹۸ ). ISBN 978-0-7914-3404-8

· Sufism: A Short Introduction. ( آکسفورد : Oneworld, 2000). ISBN 978-1-85168-211-9

· ‘Abd al-Rahman Jami, Gleams. Translated in Sachiko Murata, Chinese Gleams of Sufi Light: Wang Tai-yü’s Great Learning of the Pure and Real and Liu Chih’s Displaying the Concealment of the Real Realm. (Albany: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک , ۲۰۰۰ ). ISBN 978-0-7914-4638-6

· The Heart of Islamic Philosophy: The Quest for Self-Knowledge in the Teachings of Afdal al-Din Kashani. (Oxford: انتشارات دانشگاه آکسفورد , ۲۰۰۱ ). ISBN 978-0-19-513913-6

· Mulla Sadra, The Elixir of the Gnostics. Translated, Edited, and Introduced. (Provo: Brigham Young University Press, 2003).ISBN 978-0-934893-70-1

· Shams al-Din Tabrizi, Me and Rumi: The Autobiography of Shams-i Tabrizi. Annotated and Translated. (Louisville, KY: Fons Vitae, 2004). ISBN 978-1-887752-52-7

· Ibn ‘Arabi, select translations from The Meccan Revelations. Translated in Michel Chodkiewicz (ed.), The Meccan Revelations. (New York: Pir Press, 2004). ISBN 978-1-879708-16-7

· Ibn ‘Arabi: Heir to the Prophets. (Oxford: Oneworld, 2005). ISBN 978-1-85168-387-1

· The Sufi Doctrine of Rumi. (Bloomington, IN: World Wisdom , ۲۰۰۵ ). ISBN 978-0-941532-88-4

· The Inner Journey: Views from the Islamic Tradition. Edited and Introduced. (Sandpoint, ID: White Thread Press, 2007).ISBN 978-1-59675-017-3

· The Essential Seyyed Hossein Nasr. Edited and Introduced. (Bloomington, IN: World Wisdom , ۲۰۰۷ ). ISBN 978-1-933316-38-3

· Science of the Cosmos, Science of the Soul: The Pertinence of Islamic Cosmology in the Modern World. (Oxford: Oneworld, 2007). ISBN 978-1-85168-495-3

منبع: انجمن علمی عرفان اسلامی ایران

————–

تحصیل و تدریس

ویلیام چیتیک1 در سال 1943م.(1322ش.) در شهر میل فورد، از توابع ایالت کنتیکت آمریکا در خانواده ای با مذهب پروتستان دیده به جهان گشود. دوران دبیرستان را در زادگاه خویش سپری کرد و بعد از گذراندن این مقطع تحصیلی، وارد دانشگاه گردید و در رشته تاریخ در کالج وستر به اخذ مدرک کارشناسی نایل آمد2 و چون احساس نمود مطالعات تاریخی در خصوص مشرق زمین و خاورمیانه، نیاز مبرمی به دانستن زبان عربی دارد، برای فراگیری آن به سرزمین لبنان مهاجرت کرد و در دانشگاه آمریکایی بیروت تحصیلات خویش را پی گرفت. وی در اثنای این مطالعات، به عرفان اسلامی علاقه مند گشت و بعد از آشنایی با دکتر سید حسین نصر و حضور در جلسات او، اشتیاقش شدت یافت. بعد از بازگشت به آمریکا، برای آشنایی با عرفان شرقی، کتاب مثنوی را که به زبان انگلیسی ترجمه شده بود، مطالعه کرد و محصول این تلاش را در اختیار سایر علاقه مندان قرار داد.3 شور زایدالوصف او برای آموختن عرفان ناب اسلامی موجب شد که به ایران بیاید و در رشته ادبیات دانشگاه تهران مشغول تحصیل گردد.4 مدت اقامت او در ایران، 12 سال به درازا کشید. چیتیک پس از اخذ درجه دکترا در زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1353ش. در دانشگاه صنعتی شریف به تدریس علوم انسانی مشغول گردید.

وی در طول تحصیل، با دانشوران و ادیبانی چون جلال الدین همایی و استاد سید جلال الدین آشتیانی مأنوس گردید؛ اما کار اساسی وی با دکتر سید حسین نصر در موضوع فلسفه و معارف اسلامی بود. پس از تأسیس انجمن فلسفه، وی نزد هانری کربن به فراگیری عرفان و تصوف پرداخت.

 

امتیازات و برجستگی ها

 

ویلیام چیتیک که هم اکنون در دانشگاه ایالتی نیویورک، در شهر استونی بروک، استاد گروه مطالعات تطبیقی ادیان می باشد، به زبان فارسی و عربی و متون کلاسیک عرفانی این دو زبان، تسلط کامل دارد. به گفته استاد سید جلال الدین آشتیانی، این دانشور بر اثر تلاش و تحریر مباحث این فن در مکالمه، مطالعه و تحریر مسایل، به زبان فارسی احاطه یافت. تحقیق در کتاب عبد الرحمن جامی با عنوان «نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص» که همراه با تعلیقات و تصحیح وی به طبع رسیده است و در واقع پایان نامه دکترای اوست، بهترین گواه احاطه وی به متون عرفانی کهن است. استعداد عالی توأم با کار مداوم و منظم و تلاش علمی متوالی و خستگی ناپذیر موجب گردید تا این شخصیت، موفقیت های مهمی را کسب کند. سید جلال الدین آشتیانی می گوید: از آن جا که نقدالنصوص، اثر بسیار دشواری است و به دست آوردن مطالب از چنین نوشته هایی کار هر کس نمی باشد و مستلزم آشنایی به مبانی عرفانی و تلاش مرتب است، تصور نمی کردم دکتر چیتیک موفق شود این کار را به انجام برساند؛ اما وقتی محصول کارش را در این موضوع مشاهده و ملاحظه کردم، با مطالعه ای اجمالی، به حیرت فرو رفتم و آفرین گفتم.

ویلیام چیتیک بر اثر ممارست، مطالعه دائم و قریحه ذاتی، به مباحث عرفانی چنان انس پیدا نمود که از نحوه و روش عبارات عرفانی و سبک مطالب، نویسنده آن را می شناسد. او حافظه قوی، دقت نظر و سرعت انتقال را با هم جمع نمود و توأم گردیدن چنین ویژگی هایی با مهارت و ممارست وافر، کارهایش را برجسته و ممتاز نموده است. دکتر چیتیک، عرفان و اخلاق را به پژوهش و نگارش خلاصه نکرد؛ بلکه روح و روان خویش را به ملکات معنوی و انسانی آراسته نموده است. او شخصی معتدل است و به دور از افراط و تفریط، عاشق کار و کوشش علمی و ادبی می باشد و از سخاوت تحقیقاتی و بذل اندیشه هم اجتناب نمی کند و بسیار مهربان و متواضع است.5

ویلیام چیتیک در آثار خود تلاش کرده تا قواعد سلوک در عرفان نظری و عملی را در قرآن و سنت بجوید. او معتقد است که مقامات معنوی به دست آمده از راه کشف و شهود، با مباحث برهانی تناقض ندارد.

وی می نویسد: تأکیدهای نظری و عملی متفاوت بر ابعاد سه گانه اسلام (ایمان به تصدیق و آگاهی قلبی،ایمان به زبان و بیان باور، ایمان به ارکان و اعضا و جوارح) به ما کمک می کند تا بفهمیم چرا غربی ها به صرافت طبع، مجذوب تصوف می شوند؛ ولی از اسلام دلزده می گردند. چنین افرادی، هیچ اطلاعی از اسلام – به غیر از اندیشه های متحجرانه ای که از قرون وسطا به آنان انتقال یافته است – ندارند. غربی ها در نگاه اول به اسلام، احساس می کنند گویی آنها را به بیابانی برده اند و در مقابل دیوارهای خشن و بی پیرایه شهری قرار داده اند که بوی مرگ می دهد؛ اما بر عکس، عرفان و معنویت اسلامی، آدمی را به باغ های زیبایی وارد می نماید که شریعت با احکام و دستورات خود، دیوار این باغ ها را حفاظت می نماید. در جامعه زنده و پویا، این دیوارها از آن فضای سبز و با طراوت، در مقابل طوفان های بیابان پاسداری می کند.6

 

پرتوهای پرمایه

 

ویلیام چیتیک، تصویری متقن و محکم از سرچشمه ها، شرایط پیدایش، رشد و نضج عرفان اسلامی ارائه می نماید. او در جای جای آثار و نوشته های خود، عرفان را بخشی جدایی ناپذیر و لاینفک از اسلام می داند و به طرق گوناگون، نظر مخالفان را با استدلال و برهان محکم رد می کند و نیز با بیانی قوی و مستند به متون دینی، به جایگاه و اهمیت شریعت صحه گذاشته، یادآور می شود که بدون وفاداری به احکام اسلامی و عمل به دستورات شرع مقدس، نمی توان در سیر الی الله و در مسیر کمال، به پیشرفتی نایل شد. او می نویسد: دیدگاه عرفان راجع به جهان هستی، برگرفته از قرآن و حدیث است؛ اما فرزانگان و مشایخ عرفان در طول زمان، این اندیشه را شرح و بسط داده اند. به اعتقاد او، اولین شهادت، یعنی لا اله الا الله، حق را از غیر حق، مطلق را از نسبی و خدا را از ماسوی الله که عالم باشد، متمایز می نماید. آیات قرآنی و احادیث متعددی – مثل «کل شی ء هالک الاوجهه»7 – این تمایز اساسی را بازگو می کند.

 

حقیقت خدا، چنان است که هیچ چیز را یارای مقایسه با آن نیست و در واقع اغیار معدومند. دومین شهادت به ما می گوید که محمد صلی الله علیه وآله فرستاده خدا و تجلی آشکار حق است. پیامبر اکرم و کتاب او که کلام وحی است، چراغ هایی روشن گر و هادی در جهان ظلمانی هستند و به طور کلی، تمامی پیامبران فرستاده شدند تا رحمت و هدایت را به مردمان برسانند؛ زیرا بدون هدایت وحیانی، مردم در جهل و وهم سرگردان و آواره شده، در امور باطل و غیرحقیقی غرق می گردند.

 

از دیدگاه وی، سنت اسلامی، سه قلمرو اصلی از دینداری را به رسمیت می شناسد؛ جسم، زبان و دل. اینها، همان قلمروهای عمل صحیح، اندیشه درست و معرفت حقیقی اند. این سه قلمرو را می توان کمال عمل، نهایت اندیشه و غایت نفس نامید و با تحقق آنها تمام قابلیت هایی را که خداوند در خلقت انسان به ودیعت نهاده، به منصه ظهور می رسد. این سه گستره از سوی علمای اسلامی شدیداً مورد بحث قرار گرفت. قلمرو عمل صحیح در حوزه تخصص فقهاست. اندیشه درست و استوار، در قلمرو متکلمان و رؤیت صحیح، در مقوله عرفان قرار می گیرد. آنان می گویند: حقیقت اشیا را بر اثر بصیرت، تزکیه و نور معنوی می توان با چشم دل مشاهده کرد. این رؤیت درست، بعد از آن، از دل آدمی سراسر وجودش را در بر می گیرد و اندیشه و عملش را شکوفا می کند و به بار می نشاند. بنابراین، اسلام، دین کامل و تمام عیاری است که تمامی رفتار، اعمال، مسائل و دغدغه های انسانی را در بر می گیرد. هر جا که مسلمانان بوده اند، این سه بعد وجود داشته است. افراد نمی توانند جداً دین دار باشند؛ بدون آن که جسم، ذهن و قلبشان از ایمان بی بهره باشند. عرفان اسلامی، حضور معنوی نامرئی است که تمام حالات و احساسات اصیل اسلامی را حیات می بخشد.

چیتیک می گوید: نزد بزرگان عرفان، شرط اصلی برای رسیدن به عشق حقیقی و وصول به کمال مقصود، همانا داشتن استعداد و توانایی یک سو نگریستن و یکسان دیدن است؛ ولی این امر، مستلزم آن است که ما به راستی از روی یقین، به نقایص وجودی و محدودیت های قوای ادراکی خودمان به عنوان یک مخلوق، پی ببریم و به این حقیقت متعالی نیز به درستی اعتراف کنیم که خدا وجود مطلق است و هستی موجودات، به وجود حضرت حق پیداست و آگاهی ما در برابر علم و کمالات حضرت باری تعالی، جز جهل و نقص چیزی نیست.

این احساس نقصان و تمنای کمال، نوعی جهش و بیداری به فرد می دهد و او را از وضع نابسامان موجود خویش، ناراضی ساخته، در عمق وجود خود، در صدد چاره جویی و در پی اصلاح برخواهد آمد. مولانا در مثنوی، این نکته را به عنوان «درد» مطرح ساخته، گفته است:

هر که او بیدارتر، پر دردتر
هر که او آگاه تر، رخ زردتر

اصل این است که ما به دنبال تشنگی باشیم و همین آگاهی به تهیدستی و فقر علمی و معنوی، خود یک معرفت اصیل به شمار می آید. قرآن مجید چنین می فرماید: «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید».8

با این توصیف و با احساس نیاز به سوی خداوند، انسان به دور از هر گونه ریا و با صداقت، دست توسّل به سوی حق دراز می کند و از این حیث، شکر واقعی نعمت را به جای می آورد و با ایجاد یک تحول قوی و کارساز در شخصیت خود، از کبر، جهالت و طمع دور می گردد و تنها به قامت محبوب حقیقی چشم می دوزد و هدایت راستین را از عنایت و توجه باطنی خداوند می جوید.

چیتیک با استناد به منابع عرفانی اعتقاد دارد که عالم یک حجاب است. اگر حجاب ها مانع رؤیت ما نبودند، مشاهده می کردیم که هیچ نیروی محرکی به غیر از رحمت خدا و هیچ معشوقی جز او نیست؛ زیرا هیچ حقیقتی به غیر از حق تعالی وجود ندارد. حجاب ها، چون ملاقه هایی هستند که صفات جلال و جمال خداوند را در جام های جان وجود ما می ریزند. همه متناسب با مرتبه وجودی خود، آیات حق تعالی را نشان می دهند. چیزی وجود ندارد که تجلی وجود خداوند نباشد. عرفان، همان فهم حقیقی و در واقع رفع حجاب هایی است که وجه دل را می پوشاند و رایج ترین واژه برای آن، کشف است که از قرآن گرفته شده است. نفس تازه فوت کرده را خداوند این گونه خطاب قرار می هد: «لقد کنت فی غفلة عن هذا فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید».9 طلب موت اختیاری که در منابع عرفانی به آن توجه می شود، با استناد به این آیه است و حدیث نبوی «موتوا قبل ان تموتو» نیز مأخذ چنین تفکری است.10

 

آثار

 

مجموعه تألیفات چیتیک، اعم از ترجمه شده و ترجمه نشده، عبارتند از:

1. «درآمدی بر تصوف و عرفان اسلامی» که جلیل پروین آن را ترجمه کرده و در ایران چاپ شده است.

2. «عوالم خیال ابن عربی و مسئله کثرت دینی» که با ترجمه سید محمود یوسف ثانی، به چاپ رسیده است.

3. «راه عرفانی عشق» که توسط شهاب الدین عباسی به فارسی برگردانیده شده و چاپ شده است.

4. آموزه صوفیانه مولوی.

5. «نقد النصوص، فی شرح نقش النصوص» عبدالرحمن جامی.

6. «برگزیده آثار ائمه شیعه» (منتخبی که علامه طباطبایی فراهم آورده بود) که به انگلیسی ترجمه شده و در انگلستان و آمریکا چاپ شده است.

7. ترجمه و شرح لمعات فخرالدین عراقی.

8. ایمان و عقل در اسلام.

9. «تجلی حق» درباره اصول جهان شناسی ابن عربی.

10. درباره خودشناسی در فلسفه بابا افضل کاشانی.

11. «سیمای اسلام در کلیات جهان بینی اسلامی»، با همکاری همسرش خانم ساچیکو موراتا.

12. معرفت و عرفان.

13. ترجمه صحیفه سجادیه به زبان انگلیسی با مقدمه ای مشروح با عنوان زبور اسلام.

14. آموزه های صوفیانه مولوی.


پی نوشت:

1. William Chittick

2. راه عرفانی عشق، مقدمه مترجم، ص 11 و 12.

3. ویلیام چیتیک، درآمدی بر تصوف و عرفان اسلامی، مقدمه مترجم (جلیل پروین)، ص 14-15.

4. مقدمه سید جلال الدین آشتیانی بر کتاب نقد النصوص.

5. stony brook.

6. درآمدی بر تصوف و عرفان اسلامی،ص 43.

7. قصص(28)، آیه 88.

8. فاطر(35)، آیه 15.

9. ق(50)، آیه 22.

10. ر.ک: راه عرفانی عشق؛ درآمدی بر تصوف و عرفان اسلامی و نیز مقاله «مذهب عشق» به قلم ویلیام چیتیک که به فارسی هم ترجمه شده است.

منبع:مجله  پرسمان  اردیبهشت 1384، شماره 32